جمعه 03 مهر 1405 - Fri 25 Sep 2026
  • پزشکیان: ما جنگ را انتخاب نکردیم

  • حسین عبدی استعفا داد

  • پالس نتانیاهو به شبکه آشوب‌گران ایران در سازمان ملل

  • ارتباط نوع خواب و کاهش خطر ابتلا به ۸۳ بیماری

  • اولیانوف: بازگشت بازرسان آژانس به ایران ممکن نیست

  • همدستی هوایی امارات با آمریکایی‌ها

  • نرخ حواله دلار و یورو امروز چقدر است؟

  • رزمایش جان‌فدایان ایران در شیراز / فیلم

  • شناسایی ۴۴ میلیون نفر برای افزایش رقم کالابرگ از مهر

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • آمریکا در برابر معادله جدید قدرت + عکس

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • امشب نوای کودکان بر بام کیوان است

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۲ مهر ۱۴۰۵

  • پاروی طلایی فاطمه: تاریخ‌سازی مجلل در ناگویا / سهیل موسوی ششمین طلایی ایران + عکس

  • حملات شدید هوایی پاکستان به افغانستان

  • اسرائیل اردوغان را تهدید کرد

  • توقیف اتوبوس با ۲۰ مسافر به دلیل مستی راننده

  • کسب سومین مدال برای تیم روئینگ بانوان ایران

  • فرمانده کل ارتش: رئیس‌جمهور صدای صلابت ملت مبعوث و شجاع ایران بود

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 406480
    تاریخ انتشار: 12/مرداد/1404 - 13:36

    ماجرای بوی عطر مزار یک شهید که دنیایی نبود!

    رفتگر می‌گه: روحش شاد، من همیشه صبح ها وقتی اینجا رو جارو می کنم از این قبر بوی عجیبی می‌یاد. بوی عطری که دنیایی نیست!

    ماجرای بوی عطر مزار یک شهید که دنیایی نبود!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    داغ علی خیلی برای خانواده ما سنگین بود مادر من را تمام فامیل و همسایه ها به نجابت و پاکی میشناختند کسی که فرزندانش را با همین نجابت پرورش داد.

    مادر از فراق علی می‌سوخت، اما در مقابل دیگران صبور بود. بیست سال تمام در روزهای پنجشنبه به بهشت زهرا و سر مزار علی رفت با علی درد دل میکرد ..... تا اینکه مریض شد و دیگر نتوانست به دیدار علی برود.


    پدر نیز علی را بیش از بقیه فرزندانش دوست داشت. عاشق علی بود. پدر در اوایل دهه هشتاد، و مادر در اواخر همان دهه به دیدار علی رفتند.

    وقتی پدر و مادرم از دنیا رفتند. علی هر دوی آن‌ها را در جایی مثل یک قصر تحویل گرفت! علی از همه کسانی که به نوعی برای او کاری انجام داده بودند تشکر کرد.

    عند ربهم یرزقون یعنی همین.

    یک هفته بعد از اینکه مادرم از دنیا رفت، در خواب دیدم که مادرم با یک لباس فاخر در یک قصر زیبا ایستاده و علی مشغول دادن کادو به کسانی است که در مراسم، به نوعی کمک کرده اند!

    برادر علی می‌گفت: یک روز خواهرم به اتفاق پسرش می‌روند بهشت زهرا، پسرش می‌رود یک مقدار آب بیاورد تا بریزد روی سنگ قبر شهید على حیدری.

    یکی از رفتگرهای شهرداری جلو می‌آید و می‌گوید: آقا این شهید چه نسبتی با شما داره؟ میگه دایی منه.


    رفتگر می‌گه: روحش شاد، من همیشه صبح ها وقتی اینجا رو جارو می کنم از این قبر بوی عجیبی می‌یاد. بوی عطری که دنیایی نیست!

    برگرفته از کتاب «بی خیال» زندگی نامه و خاطرات شهید علی حیدری

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما