جمعه 09 مرداد 1405 - Fri 31 Jul 2026
  • یک خاطره تلخ؛ تفرقه‌افکنان پیام امام را هم تحویل نگرفتند!

  • نسل Z واقعاً تنبل است؟

  • سناتور آمریکایی با شلوارک در دیدار با نتانیاهو / فیلم

  • هشدار عراقچی به بلغارستان

  • بازداشت عامل انتشار فیلم ضرب‌ و جرح دختر جوان / فیلم

  • حاشیه‌ مراسم یادبود زنده‌یاد اکبر عبدی / عکس

  • تغییر استراتژی جنگی ایران با تقارن تشدید «افقی» و «عمودی»

  • خروج دو میلیون و ۳۷۶ هزار زائر اربعین از مرزها

  • موج مخالفت نخبگان اردنی با حضور ارتش آمریکا

  • جدول پخش فیلم‌های آخر هفته تلویزیون

  • یک کشتی ایرانی خط محاصرۀ آمریکا را شکست

  • کلاس‌ خط عماد برای ترامپ + فیلم

  • رکوردشکنی قصاب غزه در کسب تنفر مردم آمریکا + عکس

  • سه پاسدار مدافع وطن زنجانی به شهادت رسیدند

  • جزئیات حمله دشمن آمریکایی-صهیونی به دو مجموعه خوابگاهی در اهواز

  • پشت پرده گرانی عجیب قطعات خودرو چیست؟

  • قیمت گوشی همراه پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵

  • دفن خودروها در کولاک برف آرژانتین / فیلم

  • آغاز فصل جدید نقل و انتقالات و چالش‌های استقلال با حضور رامین رضائیان

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۸ مرداد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 402928
    تاریخ انتشار: 18/خرداد/1404 - 15:22

    آرپی‌جی‌زن مُسن گردان، که همه او را پدر صدا می‌زدند

    همرزم شهید تعریف می‌کند: شهید یکی از مسن‌ترین افراد گردان ۴۲۲ بود که همه‌ی بچه‌های گردان او را پدر صدا می‌زدند و به او احترام می‌گذاشتند. تمام رزمندگانی که آنجا بودند همیشه از شجاعت وی می‌گفتند. ایشان با اینکه سن بالایی داشت ولی آرپی‌جی‌زن گردان بود.

     آرپی‌جی‌زن مُسن گردان، که همه او را پدر صدا می‌زدند

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

    شهید «عیدی محمودشاهی» دوم اردیبهشت 1306، در شهرستان جیرفت دیده به جهان گشود. پدرش کریم کشاورزی می‌کرد و مادرش سکینه نام داشت. خواندن و نوشتن نمی‌دانست.

    در اسکله شهید رجایی کارگری می‌کرد. حاصل ازدواجش شش پسر و یک دختر بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت.

    پنجم خرداد 1365، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به پا، شهید شد. مدفنش در گلزار شهدای شهرستان بندرعباس واقع است. او را سیدعبدالله نیز می‌نامیدند.

    بل

    آرپی‌جی‌زن مسن گردان که همه او را پدر صدا می‌زدند

    شهید یکی از مسن‌ترین افراد گردان 422 بود که همه‌ی بچه‌های گردان او را پدر صدا می‌زدند و به او احترام می‌گذاشتند. قبل از اینکه به فاو عراق برویم، در منطقه سد دز دزفول آموزش نظامی دیدیم. تمام رزمندگانی که آنجا بودند همیشه از شجاعت وی می‌گفتند.

    ایشان با اینکه سن بالایی داشت ولی آرپی‌جی‌زن گردان بود. او حتی در عملیات‌ها برای یک لحظه احساس خستگی نمی‌کرد و همیشه به بچه‌ها روحیه می‌داد. هر وقت برای نماز جماعت می‌رفتم می‌دیدم که شهید اولین کسی هست که برای نماز جماعت آماده می‌شود.

    وقتی ایشان شهید شد پیکر مطهرشان دو شب در منطقه ماند. بعد از دو روز می‌خواستیم پیکر این شهید بزرگوار را از منطقه به سمت خط بیاوریم ولی شرایط به گونه‌ای بود که دشمن بعثی آن منطقه را زیر نظر داشت و ما نمی‌توانستیم به راحتی وارد آنجا شویم پس به گونه‌ای که در دید دشمن نباشیم طنابی به پیکر شهید بستیم و آن را به طرف خط آوردیم.

    ایشان در سنگر کمین دشمن موقع شبیخون به شهادت رسیدند و دو شب بعد از واقعه، شهید را با طناب بسته و مسیری حدوداً 300 متری را با چند نفر از رزمندگان استان هرمزگان کشیدیم و به پشت خط انتقال دادیم.

    آن شب که تک را شروع کردیم هرگز تصور نمی‌کردیم که شهید محمودشاهی یا شخص دیگری اگر به شهادت برسند پیکرشان در منطقه بماند. بعد از عملیات شبیخون یکی از بچه‌های رزمنده گفت که پیکر شهید محمودشاهی در منطقه مانده است و باید شب دوم برویم و آن را بیاوریم. این کار خیلی سخت انجام شد. از یک طرف آن منطقه زیر آتش دشمن و از طرف دیگر کمین دشمن بود.

    همان شب که عملیات شروع شد بنده به همراه فرزند شهید محمودشاهی به نام راشد که همراه پدرش بود، وقتی هفت نفر از قوای دشمن را اسیر کردم ایشان به کمکم آمد تا با هم اسرا را به پشت خط ببریم.

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما