دوشنبه 13 مهر 1405 - Mon 05 Oct 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 433828
تاریخ انتشار: 04/مهر/1405 - 16:47

مردی که حاج‌قاسم او را استاد خودش می‌دانست + عکس

حاج‌قاسم را با فرماندهی‌های بزرگش می‌شناسند؛ اما کمتر کسی می‌داند پشت این فرمانده بزرگ، مردی بود که همیشه از او به عنوان «استاد» یاد می‌کرد. مردمی که حاج قاسم از کودکی کنارش ایستاد و در مسیر زندگی و مبارزه، الگویی برایش شد؛ مردی که وقتی در ارتفاعات میمک به شهادت رسید، حاج‌قاسم گفت: «با رفتن و شهادت احمد کمرم شکست.»

مردی که حاج‌قاسم او را استاد خودش می‌دانست + عکس

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

کرمان: «حاجی، شهدا را بسیار دوست می‌داشت؛ خاصه شهید احمد سلیمانی را خیلی دوست می‌داشت و همیشه از او به عنوان استاد یاد می‌کرد.»این روایت علیرضا حجتی (آتشی)، از راویان دفاع مقدس و همرزمان حاج‌قاسم است؛ روایتی که شاید بهترین نقطه برای شناخت مردی باشد که نامش کمتر از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس شنیده شد، اما جایگاهش در نگاه حاج‌قاسم، جایگاه یک «استاد» بود.

از قنات‌ملک تا کرمان؛ دو نوجوان، یک مسیر

احمد سلیمانی سال ۱۳۳۶ در روستای قنات‌ملک، از توابع شهرستان رابرِ کرمان، در خانواده‌ای عشایری و مذهبی به دنیا آمد. او پسرعموی حاج‌قاسم بود و این دو از کودکی در کنار یکدیگر بزرگ شدند؛ آن‌قدر نزدیک که در روایت‌ها از آنها همچون برادر یاد شده است.زندگی اما برای این دو نوجوان روستایی ساده نگذشت. وقتی خانواده‌ها با مشکلات مالی و بدهی روبه‌رو شدند، احمد و قاسم برای کمک به خانواده‌هایشان راهی کرمان شدند و به کارگری پرداختند. بیش از ۹ ماه کار کردند تا بدهی پدرانشان را بپردازند.اما کرمان برای آنها فقط شهر کار و تلاش نبود؛ نقطه‌ای بود که مسیر دیگری پیش رویشان قرار گرفت.
 
 
 
احمد، حاج‌قاسم را به جلسات تفسیر قرآن آیت‌الله عباس حقیقی در مسجد قائم برد و همین جلسات، بخشی از مسیر فکری و معنوی قاسم را شکل داد. بعدها هر دو در جریان مبارزات انقلاب اسلامی علیه رژیم پهلوی قرار گرفتند؛ از نوشتن شعار روی دیوارها تا حضور در ماجرای حمله به مسجد جامع کرمان، کنار هم بودند.
 

استادِ حاج‌قاسم از کجا آمد؟

احمد سلیمانی برای حاج‌قاسم فقط یک خویشاوند و همرزم نبود. ویژگی‌های اخلاقی و معنوی احمد، او را در نگاه حاج‌قاسم به چهره‌ای متفاوت تبدیل کرده بود.در روایت‌های مربوط به زندگی او، از احمد به عنوان فردی بسیار منظم، باتقوا، صادق و مورد اعتماد یاد شده است.حاج‌قاسم درباره احمد گفته بود: «اگر بخواهم کلمه‌ای را اختصاصاً و حقیقتاً به عنوان مشخصه این شهید ذکر کنم، باید بگویم «انسان پاک» لایق این شهید بزرگوار است. در واقع کسانی می‌توانند این مفهوم را داشته باشند که بعد از معصوم، به درجه‌ای از صالح بودن برسند.»
این فقط یک تعریف معمول از یک همرزم نبود. برای حاج‌قاسم، احمد جایگاه دیگری داشت؛ جایگاه مردی که از او آموخته بود.حاج‌قاسم در روایت دیگری درباره احمد گفته بود: «احمد علاقه ویژه‌ای به جلسات مرحوم آیت‌الله حقیقی داشت... حقیقتاً از همان دوران، روح حاکم بر احمد، روح شهادت بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این حس شدیدتر شد و او را یک انقلابی درجه یک کرد.»

فرماندهی که در سایه ماند

با آغاز جنگ تحمیلی، احمد سلیمانی به سپاه پاسداران پیوست و در لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی حاج‌قاسم، مسوولیت‌های مهمی برعهده گرفت.او در دوران دفاع مقدس معاون اطلاعات و عملیات و جانشین ستاد لشکر ۴۱ ثارالله بود و در عملیات‌های مختلف حضور داشت. در عملیات بیت‌المقدس مجروح شد، اما پس از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت.یکی از روایت‌های حاج‌قاسم از احمد، تصویری روشن از روحیه او در میدان ارائه می‌کند. حاج‌قاسم درباره عملیات طریق‌القدس گفته بود: «در کانالی که کنده بودیم، شهید احمد سلیمانی هم حضور داشت؛ وقتی من در نیمه‌شب به آن کانال رفتم او را دیدم و وقتی او مرا دید، بلافاصله پشت بوته‌ها پنهان شد و بعداً من متوجه شدم که او به‌خاطر اینکه مبادا من او را از آنجا برگردانم، پشت بوته رفته بود.»احمد نمی‌خواست از میدان برگردد؛ حتی اگر فرمانده‌اش بخواهد او را به عقب بازگرداند.

شهادتی که کمر حاج‌قاسم را شکست

احمد سلیمانی سرانجام در مهرماه ۱۳۶۳، در ارتفاعات میمک و در جریان عملیات عاشورا، بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. درباره تاریخ دقیق شهادت او در برخی منابع اختلافی میان ۲۶ و ۲۹ مهرماه ذکر شده است.از احمد، تنها یک دختر هفت‌ماهه به یادگار ماند.حاج‌قاسم خودش پیکر احمد را از اهواز با آمبولانس به عقب منتقل کرد. بعدها در توصیف چهره احمد پس از شهادت گفت: «چهره او را که پس از شهادت دیدم، نصف صورتش را خون پوشانده بود و نصف دیگر صورتش مثل مهتاب می‌درخشید و حقیقتاً آرامش خاصی در چهره او پیدا بود که باعث شد دیدن این صحنه، جزو دیدنی‌ترین صحنه‌های عمرم در دوران دفاع مقدس باشد.»
اما شاید هیچ جمله‌ای به اندازه یک جمله کوتاه، عمق این فقدان را نشان نداد.حاج‌قاسم پس از تشییع پیکر احمد گفت: «با رفتن و شهادت احمد کمرم شکست.»مردی که برای حاج‌قاسم فقط یک همرزم نبود، حالا از میان میدان رفته بود؛ اما جای خالیش برای فرمانده‌ای که سال‌ها بعد در میادین بزرگ‌تری ایستاد، باقی ماند.حاج‌قاسم به نیابت از احمد به حج رفت و سنگ مزار او را نیز تعویض کرد و روی آن نوشت: «شهید حاج احمد سلیمانی».

رفیقی که تا آخر ماند

سال‌ها گذشت و نام حاج‌قاسم بیشتر و بیشتر در میادین دفاع و مقاومت شنیده شد؛ اما احمد برای او همچنان همان مردی ماند که از دوران کودکی می‌شناخت و از او آموخته بود.حاج‌قاسم بعدها درباره احمد گفت: «دست تقدیر این بود، من که از دوران کودکی با احمد بودم، در زمان شهادتش هم بالای سرش حاضر شوم.»این جمله، حلقه‌ای میان آغاز و پایان یک رفاقت است؛ از قنات‌ملک و روزهای کودکی تا میمک و آخرین دیدار.احمد در میدان ماند، فرماندهی کرد، مجروح شد، دوباره برگشت و سرانجام در همان مسیری که سال‌ها برایش جنگیده بود، به شهادت رسید.اما برای حاج‌قاسم، احمد فقط بخشی از گذشته نبود؛ بخشی از هویت او بود.

استادی که نامش کمتر شنیده شد

شاید دلیل ماندگاری نام احمد سلیمانی را باید در همان تعبیر کوتاه جست‌وجو کرد: «استاد».استاد کسی است که چیزی به آدم می‌آموزد و اثرش در زندگی شاگرد باقی می‌ماند.احمد برای حاج‌قاسم از کودکی در کنار او بود؛ او را به جلسات قرآن برد، در مبارزه همراهش شد، در جبهه کنارش ایستاد و در میدان، الگویی از پاکی، نظم، تعهد و شجاعت برایش ساخت.بعدها حاج‌قاسم به یکی از شناخته‌شده‌ترین فرماندهان مقاومت تبدیل شد؛ اما هر وقت از احمد سخن می‌گفت، از مردی حرف می‌زد که برای خودش جایگاه «استاد» داشت.

 

نظرات بینندگان
نظرات شما