به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس
«وکیل درجه یک دادگستری مهاجرت کرده و در یک سالن آرایشی ناخنکاری میکند. طرف، اینجا مدیر کارخانه بوده و صد کارمند وکارگر زیر دستش کار میکرده، مهاجرت کرده و در یک رستوران آشپز شده. این آدمها شاید خودشان را گول بزنند اما 5 سال بعد از کردهشان پشیمان میشوند و آن وقت دیگر شاید جسارت برگشتن را هم نداشته باشند. من با یک واسطه از حال و روز احسان کرمی باخبر هستم. یکی از دوستانم با ایشان دوست هست. حال و روز خوبی ندارد و از دوستش شنیدم که قرص اعصاب میخورد.» گپ و گفت سه ساعته ما با دکتر محمدرضا جبه داری، دکترا و پست دکترای مهندسی صنایع؛ یکی از نخبگانی که مهاجرت معکوس کرده و بعد از 9 سال زندگی در آمریکا همراه خانواده به ایران بازگشته پر است از حرفهای نگفته؛ حرفهایی که برای خیلیها تعجبآور است و شاید باور نکردنی. واقعیتهایی که گفتنش از زبان او نظر خیلیها را نسبت به رویای مهاجرت تغییر داده است.
.jpg)
ما دچاریم به جاهلیت مدیا/آزادی بیان در آمریکا جوک خنده داری بیش نیست
دکتر محمدرضا جبه داری با زبان آمار حرف میزند و از واقعیتهایی میگوید که در قلب آمریکا اتفاق میافتد اما کسی از آنها خبر ندارد و او راز این بیخبری را در عبارتی به نام «جاهلیت مدیا» تعبیر میکند و میگوید؛ « ما در قرنی زندگی میکنیم که در آن مدیا حکومت میکند. مدیا و رسانه و فضای مجازی تعیین میکند تو چه چیزی را ببینی و از چه چیزی با خبرشوی و روحت هم از بسیاری از مسایل خبردار نشود. مثلا مدیا اینطور القا میکند که آمریکا مهد آزادی بیان است اما آزادی بیان در آمریکا جوک خنده داری بیش نیست. آمریکا میگوید تو نمیتوانی در کشور من زندگی کنی اما بر علیه من باشی. من استاد دانشگاه مریلند را میشناختم که به خاطر گفتن چند جمله علیه اسراییل از دانشگاه اخراج شد.
.jpg)
حکم سنگین دانشجویان معترض
جبه داری جزء معدود ایرانیهایی بود که زمان هر دو اغتشاشات کشور آمریکا و ایران را تجربه کرده است. هم در زمان اغتشاشات بعد از انتخابات در آمریکا حضور داشته و استاد دانشگاه مریلند بوده و هم در زمان اغتشاشات سال 1400 ایران بوده است و حرفهای شنیدنی دارد؛«خیلی از دانشجوهایی که در زمان اعتراضات حضور داشتند دانشجویان من بودند و حکمهای سنگینی گرفتند که باورتان نمیشود.»
طلا رو دادی برنز هم نگرفتی
جبه داری در آمریکا استاد دانشگاه بوده. همسرش هم همین طور. درآمد ماهیانه خوبی هم داشتند. به قول خودش برای آنها که تخصص داشتند همه چیز روی روال بوده. اما به ایران برگشتند؛ «خیلیها به من میگفتند چی شد؟ کار پیدا نکردید که برگشتید؟ این سوال خنده داری بود. چون من همزمان روی چند پروژه کار میکردم و درآمد خوبی داشتم. اما ترجیح دادم به ایران برگردم. مهاجرت کردن پروسهای دارد و مراحل مختلف گذار. شش ماه اول شش ماه شوکه شدن است. بعد از آن تا دو سال بعد وارد مرحله شیفتگی میشوی. در فاصله 2 سال تا 5سال بعد از مهاجرت دوران حقیقت است. بعد از 5 سال دوران انفجار است. هر روز پیش خودت میگی چی دادم چی گرفتم. شاید هم خیلیها نگویند.شاید خودشان را گول بزنند. اما ته قلبشان این جمله است که طلا رو دادی برنز هم نگرفتی.» این حرفها را کسی میزند که در ایالتهای مختلف آمریکا از تخصصش حسابی استفاده کردهاند. خودش و همسرش در دانشگاه دکترا گرفتند و همان جا هم استاد دانشگاه شدند.
از حل مشکل فاضلاب واشنگتن دی سی تا غصه برای سیل شیراز
تو در جایی هستی که به آن تعلق داری و در جایی که به آن تعلق داری، نیستی. جبه داری معتقد است شاه بیت دلیل برگشتش به وطن همین یک جمله است که ظاهر آن یک جمله معمولی است اما تک تک کلماتش عمقی دارد که هر کسی معنای آن را درک نمیکند. جبه داری در آمریکا برگ برندههای زیادی داشت و برای تخصصش سر ودست میشکاندند اما بازگشت به ایران را به ماندن ترجیح داد؛«من در آمریکا مشکل سیلاب ایالت واشنگتن دسی را حل کردم. جالب است که واشنگتن دی سی یکی از ایالاتهای معروف آمریکا است که در آن مشکل پس زدن فاضلاب تصفیه نشده و خام وجود داشت و به دلیل همین حکومت مدیا است که در همه این سالها یک فیلم هم در نیامد از اینکه در قلب آمریکا فاضلاب خام از دریچههای خیابان بیرون میزند اما این مشکل وجود داشت. از دریچهها، فاضلاب بیرون میزد. من با 8 معاون اداره آب و فاضلاب واشنگتن دی سی صحبت کردم و فهمیدم مشکل کجاست و برایش راه حل پیدا کردم. با اجرای طرح من و تعبیه شیرهای هوشمند این مشکل قدیمی و چندین ساله حل شد. این معضل به قدری حاد بود که 114 بار در سال، فاضلاب خام و تصفیه نشده از دریچهها بالا میزد. علاوه بر این در اداره حمل و نقل مریلند روی پروژهای کار کردم که یکی از مشکلات اساسی آنها را حل کردم. این لذت بخش است برای متخصصان. اما همزمان که من مشکل سیلاب یکی از ایالتهای آمریکا را حل کردم، در مملکت خودم در شهر شیراز سیل آمد. من میدانستم ایراد کار کجا بوده اما در مملکت خودم نبودم که این مشکل را حل کنم و این برای من یک رنج بزرگ بود.»
پنج هزار و 100دلار ناقابل برای دو ساعت حضور در اورژانس
«یکی از دوستان ما حالش بد شد و از حال رفت. اورژانس آمد و او را به بیمارستان برد. دو ساعتی در اورژانس بود و یک سرم زد. پنج هزار و 100 دلار پول داد و برگشت. یکی دیگر از دوستانمان که قلبش مشکل داشت. یک عمل انجام داد و 25 هزار دلار هزینهاش شد. سیستم درمانی در آمریکا هزینه هایش خیلی سنگین و کمرشکن است. بعضیها مثل ما که بیمه دانشگاه بودیم هزینه هایمان کمتر بود اما مردم عادی در آمریکا همه تلاششان را میکنند که بیمار نشوند. کلا آدمها در آمریکا دو دسته هستند. یا ورزش میکنند یا سالم نیستند. چون خدمات درمانی گران است. اکثر آمریکاییها بعد از سرکار رفتن باشگاه میروند.» جبه داری با روایت این مثال از شرایط و هزینههای درمانی در آمریکا میگوید که این شرایط درمانی در آمریکا چقدر با شنیدهها و تصورات مردم از زندگی در آمریکا همخوانی دارد؟ تقریبا هیچ سنخیتی ندارد. چون خیلیها آنچه از مهاجرت شنیدهاند با واقعیت، فرسنگها فاصله دارد و وقتی با این واقعیتها مواجه میشوند که دیگر کار از کار گذشته و خیلیها شبیه آدمهایی میشوند که نه راه پس دارند و نه راه پیش!
.jpg)
10 سال دیگر جایی ایستادی که الان در کشور خودت هستی
«در بهترین و خوش بینانهترین حالت، 10 سال دیگر جایی ایستادی که الان در کشور خودت هستی.» این جمله و توضیحات دیگر نظر خیلیها را برگردانده و باعث شده تا عطای مهاجرت را به لقایش ببخشند. جبه داری و همسرش از وقتی برگشتهاند عزمشان را جزم کردند برای کمک به بازگرداندن نخبهها و منصرف کردن کسانی که رویای مهاجرت دارند و از بسیاری از واقعیتها در خصوص زندگی در کشورهای دیگر بیخبرند. در یکی از پیام رسانها هم کانالی هم دارند با عنوان بازگشت به خانه و در آن گروه تجربه زیسته خودشان را با افرادی که قصد برگشت دارند یا آنها که هنوز اندرخم مهاجرت ماندهاند به اشتراک میگذارند.
.jpg)
اگر از مهاجرت ناراضیاند چرا برنمی گردند؟



