به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
.png)
برادرم نوجوان بود که به جبهه اعزام شد و تا سالها در جبهه حضور داشت. او برایمان تعریف میکرد: در جبهه من پمپچی بودم و بنزین خودروها دست من بود. نیروها حوالههایی را میگرفتند و میآوردند و بعد از اینکه حوالهها را از آنها میگرفتم، به آنها بنزین میدادم. یک مرتبه حاجقاسم با ماشین فرماندهی آمد تا بنزین بزند.
من به او بنزین ندادم و گفتم: باید حواله داشته باشید. من نمیدانستم او حاجقاسم است، او به من گفت: من فرمانده هستم. من هم گفتم: فرمانده هم باشید، باید حواله بنزین داشته باشید تا من بتوانم به شما بنزین بدهم. بعد حاجقاسم رفت و با حواله بنزین برگشت و بنزین گرفت.آن روز حاج قاسم از من تشکر کرد و رفت.
چند وقت بعد به من گفتند که فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله برایت مرخصی تشویقی ۱۵ روزه نوشته؛ آنجا بود فهمیدم کسی که رفت حواله بنزین گرفت و برگشت حاج قاسم بود.



