چهارشنبه 31 تير 1405 - Wed 22 Jul 2026
  • ؛ تقدیر از بهمن فرمان آرا / عکس

  • لحظه به صدا درآمدن آژیر خطر در کویت / فیلم

  • رکوردشکنی تازه طلای جهانی بازارها را شوکه کرد

  • آمریکا سیلی سخت خورد بار دیگر به نیرنگ مذاکره پناه برد

  • قیمت گوشی سامسونگ و آیفون سه‌شنبه ۳۰ تیر

  • آیا قهوه برای قلب مفید است؟

  • نزاع دسته‌جمعی در محله نیروی هوایی

  • قیمت سکه امروز سه شنبه 30 تیر

  • دیدار وزیر کشور با نخست‌وزیر پاکستان در اسلام‌آباد

  • بازیکن ستاره آلومینیوم اراک به باشگاه استقلال پیوست

  • همه هستی بدهم، هستی من نیز وطن

  • جنگی که به حساسیت‌های غرب‌آسیا دامن زد+عکس

  • تابوت‌های آماده!/ هلاک رسیدن سربازان آمریکایی

  • وقتی سلبریتی‌ها کارشناس جنگ می‌شوند+عکس

  • دستگیری مهره تبلیغاتی رژیم صهیونیستی در تهران

  • دوقطبی‌های کاذبی که فردوسی‌پور در مدت محدود ایجاد کرد + عکس

  • اشک‌های فردوسی‌پور پس از تعریف و تمجید حاج‌رضایی/ فیلم

  • خبر فوری / افزایش حقوق بازنشستگان انجام شد ؟

  • جنایت دشمن علیه کارکنان نیروی دریایی ارتش

  • آخرین وضعیت صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 389235
    تاریخ انتشار: 20/آذر/1403 - 10:51

    شهیدی که خودش سخنران مراسم تشییع را انتخاب کرد

    توفیقی شد که در روز تشییع پیکر شهید عباس از معراج شهدای سمنان تا امام زاده علی اشرف(ع) همراه تشییع کنندگان باشم.

    شهیدی که خودش سخنران مراسم تشییع را انتخاب کرد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،

    زمانی که خبر شهادت عباس دانشگر در فضای شهر سمنان پیچید، من در مشهد مقدس بودم. در همان ایام پدر بزرگ خانمم درگذشت و من مجبور شدم از نیت دهه ای که در مشهد داشتم، صرف نظر کنم و به سمنان بیایم.

    توفیقی شد که در روز تشییع پیکر شهید عباس از معراج شهدای سمنان تا امام زاده علی اشرف(ع) همراه تشییع کنندگان باشم


    از حضور چشمگیر مردم شهیدپرور و همکاران شهید از دانشگاه امام حسین(ع) در آن مراسم با شکوه، خیلی متأثر شدم.

    در امام زاده علی اشرف(ع) عکس بزرگی روی دیوار نصب بود. به عباس گفتم: «دوست دارم در شب اول مجلس شما، منبر بروم. ببینم چه کار می‌کنی.»

    البته من از قبل عباس را می‌شناختم و سال‌ها پامنبری ام بود. من برای منبر رفتن اصرار نمی‌کنم؛ ولی آن روز از ته دل از عباس خواستم سخنران مجلس باشم.

    موقع ظهر بود که از سپاه استان سمنان، برادر کاشفی به من زنگ زد و گفت: «امشب منبر شهید عباس می‌روی؟»

    بدون معطلی گفتم: «می روم.»

    دوباره برای اطمینان پرسید: «می آیی؟»

    گفتم: «بله، می آیم.»

    چون از قبل وقتی برای منبر، من را دعوت می‌کرد، می‌گفتم: «یک فرصتی بده تا فکر کنم.»

    آن روز چون سریع قبول کردم، تعجب کرد. بعد از پایان تماس، وقتی گوشی همراهم را زمین گذاشتم، فهمیدم روح بزرگ شهید اشرافیت دارد و من را پذیرفته که در مجلس سهم کوچکی داشته باشم.

    برگرفته از کتاب «تاثیر نگاه شهید» روایتی از زندگی شهید مدافع حرم عباس دانشگر
    راوی: حجت الاسلام حسن آبادی؛ استاد و مبلغ دینی

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما