پنجشنبه 28 خرداد 1405 - Thu 18 Jun 2026
  • قیمت دلار امروز چهارشنبه ۲۷ خرداد

  • پایان همکاری مهدی رحمتی با خیبر

  • یادداشت تفاهم‌ ایران و آمریکا؛ انتقادات از ترامپ آغاز شد

  • هشدار اینترپل درباره سونامی جرایم سایبری در آسیا

  • اسموتریچ: از لبنان عقب‌نشینی نخواهیم کرد

  • ۱۳۳ هواپیما از زیر موشک‌ها نجات پیدا کردند

  • ۱۰ عادت مهم برای سلامت مغز را بشناسید

  • در حال حاضر مثلث برمودا در تنگه هرمز است

  • فوت ۲ برادر ملکانی در استخر کشاورزی

  • سلطنت‌طلبان و شادی از گل خوردن تیم ملی!/ فیلم

  • اولین شکست آسیایی‌ها در جام جهانی

  • اعتراض رسمی کاپیتان ایران: خسته شدیم

  • افزایش توان موشکی ایران پس از جنگ؛ غیرقابل رهگیری + عکس

  • اگر دشمن عهدشکنی کند، مقابله‌به‌مثل خواهیم کرد

  • منتخب عکس‌های روز جهان / عکس

  • سرلشکر رشید ستون اتاق فکر دفاع مقدس بود

  • شب اول محرم ۱۴۰۵ با نوای حاج محمود کریمی

  • قالیباف و ونس در روز امضای تفاهم حضور دارند

  • در روز امضای تفاهم دور جدید مذاکرات با آمریکا آغاز می‌شود +فیلم

  • اسرائیل در شرط بندی بر روی ترامپ بازنده شد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388841
    تاریخ انتشار: 14/آذر/1403 - 10:46
    کاری از مجسن برآسود:

    تاثیر لقمه حلال در تغییر رفتار شاهرخ ضرغام، «حُر انقلاب اسلامی»

    پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود. اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.

    تاثیر لقمه حلال در تغییر رفتار شاهرخ ضرغام، «حُر انقلاب اسلامی»

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت.

    هیچگاه ندیدم که در محرم و صفر لب به نجاست‌های کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند.
    یکی از دوستانش می گفت پدر و مادرش بسیار انسان‌های با ایمانی بودند.

    پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود.

    اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.

    به سادات و روحانیون بسیار احترام می گذاشت. قلبی بسیار رئوف و مهربان داشت. هرچه پول داشت خرج دیگران می‌کرد. هر جایی که می رفتیم، هزینه همه را او می‌پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی کرد.

    فراموش نمی کنم یکبار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم.

    پیرمرد درشت اندامی مشغول گدائی بود و از سرما می لرزید.

    شاهرخ کاپشن گران قیمت خودش را در آورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد.

    پیرمرد که از خوشحالی نمی دانشت چه بگوید، مرتب می گفت: جوون، خدا عاقبت به خیرت کنه!

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما