پنجشنبه 15 مرداد 1405 - Thu 06 Aug 2026
  • با تنگه هرمز، راه تنفس دشمن را باز نکنید!

  • پرسپولیس بازیکن شاه ماهی استقلال را جذب کرد

  • عصبانیت ترامپ از رؤیافروشی وزیر جنگ آمریکا در قبال ایران

  • ورود تجهیزات جدید به یگان‌های ارتش

  • در برابر تجاوز دشمنان رهروانی جان بر کف خواهیم بود

  • موج اعتراض مجازی علیه جدیدترین اقدام زامبی‌های فرقه پهلوی+ عکس

  • ورود غافلگیرکننده کاپی‌باراها به ساختمان مجلس /فیلم

  • قیمت لحظه ای دلار امروز پنجشنبه 15 مرداد

  • نقل‌وانتقالات سرخ پوش /خرید بازیکن ستاره خارجی برای پرسپولیس

  • حرکت عجیب وینیسیوس در اینستاگرام

  • قیمت گوشت امروز 15 مرداد

  • جاری شدن خون از گوش آرپی‌جی‌زن‌ها+ عکس

  • بازار ارز به کدام سو می‌رود؟

  • دستگیری ۸ شرور مسلح شاخص و مرتبطین گروهک‌های تروریستی

  • ورود حسن روحانی برای رادیکال‌سازی فضای سیاسی؟

  • قیمت طلا و سکه امروز پنجشنبه 15 مرداد

  • سلام کربلا ؛ حسین ستوده

  • لحظه اصابت هواپیمای هندی به زمین / فیلم

  • عالیشاه در یک قدمی گل‌گهر

  • ۲ سوتفاهم بزرگ در مورد رویکرد ترامپ به ایران

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388841
    تاریخ انتشار: 14/آذر/1403 - 10:46
    کاری از مجسن برآسود:

    تاثیر لقمه حلال در تغییر رفتار شاهرخ ضرغام، «حُر انقلاب اسلامی»

    پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود. اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.

    تاثیر لقمه حلال در تغییر رفتار شاهرخ ضرغام، «حُر انقلاب اسلامی»

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت.

    هیچگاه ندیدم که در محرم و صفر لب به نجاست‌های کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند.
    یکی از دوستانش می گفت پدر و مادرش بسیار انسان‌های با ایمانی بودند.

    پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود.

    اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.

    به سادات و روحانیون بسیار احترام می گذاشت. قلبی بسیار رئوف و مهربان داشت. هرچه پول داشت خرج دیگران می‌کرد. هر جایی که می رفتیم، هزینه همه را او می‌پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی کرد.

    فراموش نمی کنم یکبار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم.

    پیرمرد درشت اندامی مشغول گدائی بود و از سرما می لرزید.

    شاهرخ کاپشن گران قیمت خودش را در آورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد.

    پیرمرد که از خوشحالی نمی دانشت چه بگوید، مرتب می گفت: جوون، خدا عاقبت به خیرت کنه!

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما