پنجشنبه 15 مرداد 1405 - Thu 06 Aug 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 430616
تاریخ انتشار: 15/مرداد/1405 - 11:03

جاری شدن خون از گوش آرپی‌جی‌زن‌ها+ عکس

۴۳ سال پیش در چنین روزهایی تانک‌ها و نفربرهای بعثی‌ها مثل مور و ملخ در مهران حرکت می‌کردند که این منطقه را تصرف کنند. نیروهای ایرانی فقط آر‌پی‌جی ۷ و دوشکا داشتند. همه آرپی‌جی‌زن شدند. برخی بسیجیان آن‌قدر شلیک کرده بودند که از گوش‌هایشان خون می‌آمد.

جاری شدن خون از گوش آرپی‌جی‌زن‌ها+ عکس

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

امروز مهران قدمگاه زائران اربعین شده است. مهرانی که طی ۸ سال جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، چندین بار توسط دشمن تصرف و با تلاش رزمندگان آزادسازی شد. این ایام، چهل و سومین سالگرد عملیات والفجر ۳ است. عملیات مشترک سپاه و ارتش، باهدف آزادسازی ارتفاعات سرکوب اطراف شهر مهران.
 
رزمندگان که از ۷ مرداد این عملیات را شروع کرده بودند، پس از ۱۳ روز نبرد تن با تانک توانستند در جبهه شمالی نبرد پیروز شوند.سردار مهدی مهدوی‌نژاد طی چندین سال پاسداری، فرماندهی تیپ ۱۲ قائم(عج)، فرماندهی تیپ ۱۸ الغدیر، فرماندهی لشکر ۳۰ قدس گیلان و لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) را بر عهده داشت. او در عملیات والفجر ۳، به دستور فرمانده گردان مسئولیت هدایت گروهان‌ها را بر عهده داشت.
 
 
مهران داغ؛ تنور جنگ داغ‌تر
سردار مهدوی‌نژاد در کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس، «سرو قومس» شرایط منطقه و رزمندگان در عملیات والفجر ۳ را این‌گونه روایت می‌کند: «باگذشت یک هفته از عملیات، هنوز تنور جنگ در منطقه مهران به‌شدت داغ بود و نبرد بین نیروهای خودی و دشمن ادامه داشت. روز چهاردهم مردادماه، نیاز بیشتری به حضور رزمندگان تازه‌نفس احساس می‌شد؛ ازاین‌رو، نیروهای لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب(ع) بنا به تدبیر فرمانده قرارگاه، به‌تدریج وارد صحنه نبرد شدند.
 
نزدیک ظهر و بعد از هماهنگی، ما [گردان موسی‌بن‌جعفر(ع)] به همراه دو گردان دیگر، در فواصل زمانی مناسب با کامیون از روستای چنگوله به سمت روستای ملک‌شاهی حرکت کردیم و تا غروب به شکل ستونی به خط دشمن در پشت رودخانه گاوی در سمت چپ امامزاده حسن(ع) مهران رسیدیم. صبح روز ۱۵ مرداد ۱۳۶۲ عراقی‌ها تک‌تک سنگرهای خط مقدم را گلوله‌باران کردند. آنها با اجرای آتش شدید، در تلاش بودند که به هر شکل ممکن خط ما را تصرف کنند. ما هم آماده مقابله شده بودیم.»
 
 
مقاومت با آرپی‌جی ۷ و دوشکا در مقابل تانک‌های دشمن
دشمن آتش تهیه سنگینی اجرا کرده بود. بعد از آنکه آتش قطع شد، بلافاصله تانک‌ها و نفربرهای دشمن مثل مور و ملخ به سمت رزمندگان ایرانی حرکت کردند. رزمندگان که فقط آرپی‌جی ۷ و دوشکا داشتند، می‌دانستند باید از جانشان مایه بگذارند تا دشمن را متوقف کنند و عقب برانند.
 
در این هنگام همه رزمندگان منتظر و آماده بودند تا تانک ها در بُرد آتش آر‌پی‌جی‌ها قرار بگیرند. ناگهان با شلیک حدود ۳۰ گلوله آرپی‌جی گرد و خاک بیشتر شد. آتش از سه چهار تانک شعله کشید و تکبیر رزمنده‌ها فضا را پر کرد. بقیه تانک‌های دشمن، بی‌امان شلیک می‌کردند و لحظه‌به‌لحظه به رزمندگان ایرانی نزدیک‌تر می‌شدند. آن قدر وضع بحرانی شد که همه آر‌پی‌جی‌زن شده بودند.
 
جاری شدن خون از گوش آرپی‌جی‌زن‌ها
سردار مهدوی درباره مقاومت تن با تانک می‌گوید: «آرپی‌جی‌زن‌ها با شلیک گلوله از مواضع مختلف، نمی‌گذاشتند تانک‌ها نزدیک شوند. برخی از بسیجی‌ها به دلیل شلیک‌های پیاپی آر‌پی‌جی، شنوایی خود را از دست‌داده بودند و از گوش‌هایشان خون جاری بود. قوای عراقی آن قدر آتش شدید و پر حجم ریختند که تعداد نسبتاً زیادی از بچه‌ها، مجروح یا شهید شدند؛ اما مقاومت همچنان ادامه داشت.
 
سرانجام مقاومت رزمندگان در این نبرد و جنگ تن و تانک نتیجه داد. دشمن مجبور به عقب‌نشینی شد و نیروهای رزمنده با استفاده از فرصت به‌دست‌آمده به تثبیت مواضع خود و ترمیم سنگرها پرداختند. دشمن بعد از اجرای آتش پر حجم و سنگین، فهمید که وضع ما از نظر تسلیحات و مهمات مناسب نیست. بر همین اساس، تانک‌های عراقی برای چندمین بار در دشت مهران آرایش گرفتند و به سمت ما هجوم آوردند.»
 
 
در هجوم روز ۱۵ مرداد ماه، دو نفربر بی‌ام‌پی دشمن با سرعت به رزمندگان ایرانی نزدیک شدند؛ یکی پر از مهمات بود و دیگری پر از نیروهای عراقی. تصمیم‌گیری در آن لحظه سخت بود. اما یک نوجوان ۱۶- ۱۵ سال کار را تمام کرد.
 
شجاعت نوجوان ۱۶- ۱۵ ساله
سردار مهدوی‌نژاد شجاعت رزمنده نوجوان را این‌گونه روایت می‌کند: «یک‌دفعه درهای بی.ام.پی ها باز شد. یکی پر از مهمات بود و دیگری پر از نیروهای بعثی. در همین لحظه، یک نوجوان ۱۶-۱۵ ساله، با دو نارنجک، داخل نفربری افتاد که داخلش پر از مهمات بود. نفربر منفجر شد.
 
۴۰-۳۰ تانک دشمن منتظر نتیجه کار این دو نفربر بودند تا حمله‌شان را شروع کنند. این نوجوان مأمور خدا بود که با حرکت به هنگام و شجاعانه، پاتک دشمن را دفع کرد و مهاجمان از ترس مجبور به عقب‌نشینی شدند. وقتی که سروصدا کم شد، به سراغ نوجوان شجاع رفتم. زمانی که بی‌ام‌پی دوم منفجر شد، موج انفجار چند متر او را پرتاب کرده بود. همان موقع، بچه‌ها او را چند متر عقب کشیده بودند تا ترکش‌های انفجارهای پیاپی به او صدمه نزند. بر اثر موج انفجار از درد می‌نالید! یک کمپوت گیلاس باز کردم و به او دادم تا قدری بخورد.
 
واقعاً خداوند می‌خواست به ما بفهماند اگر شما مقاومت کنید، من هم یاری‌تان خواهم کرد. یک نوجوان بسیجی را انتخاب کرد که خیلی مسائل نظامی را هم نمی‌دانست.»آن روزها که مقابل تسلیحات پیشرفته دشمن ایستادیم وضع ما از نظر تسلیحات و مهمات مناسب نبود. حتی رزمندگان منتظر می‌ماندند تا دشمن نزدیک‌تر بیاید تا تانک‌ها در بُرد آتش آر‌پی‌جی‌ قرار بگیرند. اما امروز با پیشرفت‌های نظامی به‌خصوص موشکی ماجرا فرق می‌کند.

 

مرتبط ها
نظرات بینندگان
نظرات شما