پنجشنبه 08 مرداد 1405 - Thu 30 Jul 2026
  • پل B۱ کرج با تغییراتی در سازه، ترمیم می‌شود

  • انصارالله به‌دنبال اخذ عوارض از کشتی‌هاست

  • قیمت جدید برنج ایرانی و خارجی در بازار

  • ​​​​​​​ ترامپ ایران را به حملات جدید تهدید کرد

  • وثیقه تحصیل در خارج از کشور چقدر است؟

  • عجله ترامپ برای مذاکره با ایران

  • چرت زدن ترامپ در مراسم خاکسپاری گراهام! / فیلم

  • تسلط روسیه بر دو منطقه دیگر در اوکراین

  • ایران حملات تجاوزکارانه آمریکا و عربستان به عراق را به شدت محکوم کرد

  • دریادار سیاری: اشراف کامل ایران بر تنگه هرمز

  • خودکشی ۲ نظامی زن صهیونیست در یک هفته

  • برای رفع خستگی چه ویتامین‌ هایی لازم است؟

  • تصاویر آسیب جدید حملات ایران به پایگاه آمریکا در کویت + فیلم

  • هجوم معترضان به هتلی در واشنگتن دی‌سی که نتانیاهو در آن مشغول صرف شام بود / فیلم

  • استقبال از پیکر خلبان قهرمان سوخو ۲۴

  • حمله آمریکا و عربستان علیه حشد الشعبی در نینوا / فیلم

  • هیچ راهی جایگزین تنگه هرمز نمی‌شود آمریکا بازنده جنگ است

  • سلام کربلا سلام زندگی /حسین طاهری

  • شهادت و جراحت ۵۲ تن از نیروهای حشد الشعبی

  • چرا اروپایی‌ها از گرما می‌میرند؟ / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 385313
    تاریخ انتشار: 04/آبان/1403 - 11:01

    خاطرات زندان «یحیی سنوار» شنیدنی شد

    کتاب گویای «خار و میخک» نوشته شهید فرمانده مقاومت یحیی سنوار منتشر شد.

    خاطرات زندان «یحیی سنوار» شنیدنی شد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از ایرنا؛ 

    از روابط عمومی معاونت صدا، رمان «خار و میخک» که شرح زندگی فردی به نام احمد است توسط شهید یحیی سنوار در طول دوران اسارت خود در زندان بئرالسبع رژیم صهیونیستی و به زبان عبری نوشته شده و به توصیف زندگی فلسطینی‌ها می‌پردازد.


    «خار» در این کتاب نماد دردها، سختی‌ها و مشکلات است و «میخک» به عنوان نمادی برای شادی‌ها و موفقیت‌ها است و سنوار با به کارگیری این نمادها، توانسته ابعاد مختلف زندگی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مبارزاتی فلسطینی‌ها را به تصویر بکشد.

    در بخشی از کتاب خار و میخک آمده است: در گوشه‌ای، چندنفری از همسایگان‌مان نشسته بودند، چای می‌نوشیدند، بعضی‌ها سیگار دود می‌کردند و از دل‌مشغولی‌ها و نگرانی‌هایشان می‌گفتند. آنها از عزت و کرامتی که نیروهای مقاومت از زیر لگد اشغالگران بیرونش کشیده بودند احساس افتخار می‌کردند و از فرداهای نامعلوم می‌ترسیدند. آیا وضعیت به همین شکل باقی می‌ماند؟ آیا نیروهای اشغالگر به اردوگاه حمله‌های سنگین‌تری نمی‌کنند؟ یا خشمشان را روی سر مردم بیچاره بمباران نمی‌کنند و اردوگاه را با ساکنانش یکجا نمی‌سوزانند؟ حرف‌ها متفاوت بود، اما نظر غالب بر این بود که باید به میدان آمد و هر کسی به نوعی می‌گفت دیگر چه چیزی برای از دست دادن داریم؟ فقط خانه‌ای آن هم زیر ساطور دشمن، پس چرا باید بترسیم؟ اینگونه صحبت‌ها همیشه در یک نقطه به پایان می‌رسید: «آره والا... یک دقیقه با عزت و کرامت زندگی کنیم بهتره تا هزار سال زیر تیغ نیروهای اشغالگر».

    این کتاب گویا به تهیه‌کنندگی سیدعلی میرطالبی‌پور و روایت حسن همایی در پایگاه ایران صدا به صورت رایگان قابل دسترس است.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما