دوشنبه 18 خرداد 1405 - Mon 08 Jun 2026
  • پدر گفت «موش»، پسر می‌گوید «کارگر» + عکس

  • نزول بلای باب‌المندب بر سر اسرائیل

  • منابع صهیونیست: موشک ایران به شمال حیفا اصابت کرد

  • یمن عملا تنگه باب المندب را وارد درگیری کرد

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۱۸ خرداد

  • ستاره تیم‌ملی توسط قلعه‌نویی اخراج شد

  • ایران و اسرائیل تنش را بیشتر نکنند

  • قیمت دلار امروز دوشنبه ۱۸ خرداد

  • AFC مجوز حرفه ای ۶ باشگاه لیگ برتری را تایید کرد

  • پروازهای فرودگاه مهرآباد لغو شد

  • قیمت طلا در بازار جهانی کاهش یافت

  • جنجال خواهران منصوریان با حمله به فدراسیون ووشو

  • حملات موشکی ایران به سرزمین‌های اشغالی/ پایگاه هوایی رامات دیوید، هدف موشک‌های بالستیک قرار گرفت/ شنیده شدن صدای چند انفجار در تهران، تبریز و اصفهان +عکس و فیلم

  • لغو تمامی پروازهای فرودگاه کرمانشاه تا اطلاع ثانوی

  • ممنوعیت دریانوردی رژیم صهیونیستی در دریای سرخ

  • حکم دادگاه جعفر پناهی تایید شد

  • مکزیکوسیتی میزبان موج مکزیکی / فیلم

  • حیات وحش در هفته‌ای که گذشت / عکس

  • بقائی: ما به هرگونه‌ حمله‌ای پاسخ خواهیم داد

  • آخرین وضعیت کشتی‌ها در تنگه هرمز / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 382983
    تاریخ انتشار: 10/مهر/1403 - 11:53

    کتاب‌هایی که بی‌اجازه متولد می‌شوند

    افزایش تقاضا برای مطالعه کتاب‌های ادبیات دفاع مقدس و مقاومت در منطقه سبب شده برخی از بازاریاب‌ها بدون در نظر گرفتن حقوق مادی و معنوی مولفان، اقدام به ترجمه آنها کنند

    کتاب‌هایی که بی‌اجازه متولد می‌شوند

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از تسنیم

    حامد عسکری، نویسنده و شاعر، با انتشار عکسی از ترجمه کتابش به زبان عربی بدون اطلاع خود انتقاد کرده و نوشته است: بیمارستان المهدانی را که اسرائیل ... زد، شش شب خانه نرفتم، نشستم توی دفتر و نوشتمش. 44 داستان کوتاه برای غزه. با نشر معارف در تکاپوی چاپ "حانیه" بودم، گفتم این هم حاضر است، چاپش می‌کنید؟ گفتند: بله. با طرح جلدی که دوستش نداشتم با عنوان "خاکستر گنجشک‌ها" چاپ شد. دیشب میثم از بغداد این عکس را فرستاد و گفت: مبارک است، ترجمه شده به عربی.

    او در ادامه آورده است: زنگ زدم به ناشر، می‌گویم حق و حقوق هیچ، بی‌اجازه بی‌هماهنگی بی‌تایید طرح جلد دادید یک نشر دیگر چاپش کرده. به من هم نگفتید. الان هم من زنگ نمی‌زدم معلوم نبود کی بگویید. گفتند: سرمان شلوغ بود، وقت نداشتیم، خیلی هم کتاب جانداری نبود، فکر نمی‌کردیم به زودی ترجمه‌اش کنند.
    ...

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما