چهارشنبه 14 مرداد 1405 - Wed 05 Aug 2026
  • سلام کربلا ؛ حسین ستوده

  • لحظه اصابت هواپیمای هندی به زمین / فیلم

  • عالیشاه در یک قدمی گل‌گهر

  • ۲ سوتفاهم بزرگ در مورد رویکرد ترامپ به ایران

  • جنگل‌های یونان؛ نقاشیِ سوخته‌ی زمین / عکس

  • رسانه آمریکایی به ترامپ: از ایران شکست خوردی

  • جایتان خالی نبود آقای شهید!/ فیلم

  • شرط سنی معافیت سربازی برای دارندگان ۳ و ۴ فرزند

  • انتخاب نامزد سنای دموکرات‌ها در میشیگان / عکس

  • هلاکت دو نظامی صهیونیست بر اثر انفجار در جنوب لبنان

  • ایران چگونه آمریکا را به امتیازدهی وادار می‌کند؟

  • چرا موشک‌های ایران تمام نمی‌شود؟+ فیلم

  • وقتی آیت‌الله خامنه‌ای امام جماعت زندان ساواک شد

  • شهرت در فضای مجازی، ذلت در فضای حقیقی+ فیلم

  • عاقبت کشتی مورد حمایت آمریکا در هرمز

  • زمان شارژ اعتبار کالابرگ تغییر کرد

  • زائران اربعین شهید بی‌بدن فتح «مهران» را یاد کنند+ عکس

  • پشت پرده پخش هدفمند شایعه استعفای رئیس‌جمهور + عکس و فیلم

  • کاخ سفید وپنتاگون به تحریف تورات پناه برده‌اند

  • بازار اجاره در بن‌بست؛ سقف‌گذاری جواب نداد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 382144
    تاریخ انتشار: 01/مهر/1403 - 11:24

    خیلی خسیسی اگر حلالم نکنی!

    بین رفیق‌هایش شرط گذاشته بود که اگر کسی غیبت کرد، بقیه بزنند پس گردنش. اما خودش اولین نفری بود که پس‌گردنی خورد.

    خیلی خسیسی اگر حلالم نکنی!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حمید داودآبادی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، درباره یکی از دوستان شهیدش می‌گوید: «تقصیر خودش بود. شهید شده که شده. وقتی قرار است با ریختن اولین قطره خون، همه گناهانش پاک شود، خیلی بخیل و از خود راضی است اگر آن کتک‌هایی را که من بهش زدم، حلال نکند! تازه، کتکی هم نبود.

    فقط دو ـ سه تا پس گردنی، چهار ـ پنج تا لنگه پوتین، هفت ـ هشت ـ ده تا لگد هم توی جشن پتو! خیلی فیلم بود. دستِ به غیبت کردنش عالی بود. اوایل که همه‌اش می‌گفت : «الغیبت ُ عجب کیفی داره!»جدی نمی‌گرفتم. بعداً فهمیدم حضرت آقا، اهل همه جور غیبتی هست. اهل که هیچ، استاد است؛ جیم شدن از صبحگاه، رد شدن از لای سیم خاردار پادگان و رفتن به شهر و از همه بدتر، غیبت در جمع و پشت سر این و اون حرف زدن.

    جالب‌تر از همه این بود که خودش قانون گذاشت؛ آن هم مشروط. شرط کرد که «اگر غیبت از نوع اول (فرار از صبحگاه و ...) را منظور نکنید، از آن ساعت به بعد هرکس غیبت دیگران را کرد و پشت سرشان حرف زد، هر چند نفر که در اتاق حضور داشتند، به او پس‌گردنی بزنند. »خودش با همه چهار ـ پنج نفرمان دست داد و قول داد.

    هنوز دستش توی دستمان بود که گفت : «رضا تنبلی رو به اوج خودش رسونده و یک ساعته رفته چایی بیاره ...» خب خودش گفته بود بزنیم و زدیم . البته خداییش را بخواهید، من بدجور زدم.

    خیلی دردش آمد. همان شد که وقتی توی جاده فاو – ام‌القصر درعملیات والفجر ۸ دیدمش، با او روبوسی کردم و بابت کتک‌هایی که زده بودم، حلالیت طلبیدم.

    خندید و گفت : «دمتون گرم، همون کتک‌های شما باعث شد که حالا دیگه تنهایی ازخودم هم می‌ترسم پشت سر کسی حرف بزنم. می‌ترسم ناخواسته دستم بخوره توی سرم!»وقتی فهمیدم حسن اردستانی زمستان ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ مفقودالاثر شده و ۱۰ سال بعد استخوان‌هایش بازگشت، هم خندیدم هم گریستم. کاشکی امروز او بود تا بزند توی سرم که این قدر پشت سر این و اون غیبت نکنم!»منبع: کتاب «تبسم‌های جبهه» به قلم حمید داودآبادی

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما