پنجشنبه 18 تير 1405 - Thu 09 Jul 2026
  • آقایان عراقچی ، قالیباف و پزشکیان یک کلام با شما و تمام

  • تنها زبانی که ترامپ آن را می‌فهمد

  • برای پرتاب از پایگاه چابهار آماده‌ایم

  • تصاویری از حملات ناجوانمردانهٔ آمریکا به حسینیهٔ امام خمینی(ره)

  • جزئیات مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در کربلا

  • تصاویر پهپاد سرنگون‌شده آمریکا در بوشهر

  • تازه‌ترین تحولات و صحنه‌های دیدنی در نقاط مختلف جهان / عکس

  • واکنش یاسمین انصاری به گزارش سی.ان.ان درباره میناب

  • شعار "هیهات منا الذله" در آستان مقدس علوی / فیلم

  • ‌برق کویت از مدار خارج شد

  • نسل بعدی کجاست آقای قلعه‌نویی؟

  • فرمانده اسکادران نیروی دریایی آمریکا کشته شد

  • سواحل ایران جهنم بی بازگشت برای نیروهای خارجی است

  • هدف از «متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان» چه بود؟

  • طواف پیکر شهدای خانواده رهبر شهید در جوار ضریح امام علی (ع) / عکس

  • ستاره استقلالی در آستانه پیوستن به پرسپولیس

  • عراقی‌ها برای رهبر شهید ایران سنگ تمام گذاشتند / فیلم

  • شهید خامنه‌ای آبروی تاریخ ماست

  • واکنش چین به حملات آمریکا و پاسخ ایران

  • آماده سازی حرم رضوی برای مراسم وداع با رهبر شهید

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 372078
    تاریخ انتشار: 27/ارديبهشت/1403 - 13:01

    قمه‌کشی که خبر شهادتش مثل بمب صدا کرد+ عکس

    جعفر طهماسبی از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا می‌گوید: شهید احمد بیابانی را از دوران کودکی می‌شناختم. در محله قمه‌کشی می‌کرد. از او می‌ترسیدم. این لات‌بازی‌ها ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

    قمه‌کشی که خبر شهادتش مثل بمب صدا کرد+ عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    عقیق:من مدرسه مهدوی می‌رفتم. مدرسه ما در خیابان آرد ایران بود که الآن به نام شهیدان شیرمحمدی است. صبح که می‌خواستم مدرسه بروم، در پیاده‌روی خیابان با دیدن احمد بیابانی مسیر را عوض می‌کردم و یا بدو رد می‌شدم و ظهر هم که از مدرسه می‌آمدم، احمد را در خیابان می‌دیدم. من که بچه بودم وقتی آن هیبت را می‌دیدم، می‌ترسیدم. قد بلند، شلوار لی، موهای فرفری و پیراهن مانتی گل قرمز که آن روزها می‌گفتند این مانتی گلها ضد قمه است و لات‌ها می‌پوشند که در دعوا قمه نخورند.منزل مادری احمد تقریباً انتهای خیابان بود و تا او به خانه برسد، اوضاع خیابان خوب نبود. چون من بعد از ظهرها مغازه لحاف‌دوزی محله‌مان شاگرد بودم، احمد از مقابل آن مغازه راهش را به سمت خانه‌شان کج می‌کرد، من یکی دو دفعه دعواهایش را دیده بودم.

    قمه‌کشی که خبر شهادتش مثل بمب صدا کرد
     
     
    سر کوچه یک زمین خاکی بود که مصالح ساختمانی داخلش انبار شده بود و چند تا سگ هم داشت که بچه‌هایی مثل من خیلی می‌ترسیدند و شنیده بودیم که یک سگ آنجاست که چهار تا چشم دارد!!احمد چند بار آنجا دعوا کرد و دست به تیغ شد و از پس همه‌شان برآمد. البته به کاسب‌ها احترام می‌گذاشت.
     
    قمه‌کشی که خبر شهادتش مثل بمب صدا کرد
     
    این، احمد بیابانی بود، تا انقلاب شد و بعد از انقلاب، آن احمد قدیم نبود، کم کم مردانه آمد پای کار انقلاب. تا اینکه ناامنی‌های غرب کشور شروع شد و احمد با چند جوان دیگر راهی شدند و بعد از چندین بار رفت و برگشت، در حالی که در جنوب عملیات آزادسازی خرمشهر انجام می‌شد و مردم، شهدای عملیات‌ بیت‌المقدس را تشییع می‌کردند، خبر شهادت احمد بیابانی مثل بمب در محله صدا کرد. آنهایی که خبر را می‌شنیدند بلافاصله می‌گفتند: خوش به حال احمد، عاقبت بخیر شد.
     
    تشییع احمد همه مردم شهرری را به خیابان آردایران کشاند. پیکر نیمه سوخته احمد، روی دستان مردم شهرری تا حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تشییع شد و در قطعه ۲۶ گلزار شهدای تهران آرام گرفت.شهید احمد بیابانی ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ به همراه شهید محسن حاجی‌بابا فرمانده جبهه غرب و شهیدعباس شوندی در حال شناسایی منطقه دشت ذهاب، مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفتند و با اصابت گلوله مستقیم تانک دشمن به خودرو به شهادت رسیدند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما