به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
شهیدی که نشانی پیکرش را به پدرش داد
در عملیات بازیدراز گاهی نیروها ۴۸ ساعت حق نداشتند، پوتین را از پایشان در بیاورند. مخصوصاً کسانی که در سنگرهای خط مقدم حضور داشتند. سحرگاه روز اول اردیبهشت ماه عملیات با حمله برقآسای نیروهای سپاه و ارتش شروع شد و توانستیم در مرحله اول قله هزار و پنجاه را بگیریم که از سختترین قلهها که شیب بسیار تند داشت. بعد ارتفاعات پست مابین ۱۰۵۰ و ۱۱۰۰ را گرفتیم. حال فکر کنید نیروها در دل شب و در ظلمات این قلهها را بالا میرفتند. در واقع عملیات بازیدراز بسیار سخت و جزو اولین عملیاتهای موفق با دستاوردهای بسیار خوب محسوب میشود.
اولین شهید در ارتفاعات بازیدراز شهید فتحنایی بود. نیرویی زبده و تازه نفس بود، پیش من آمد و گفت: من فردا برای شناسایی میروم. گفتم: قبلاً شناسایی انجام شده. گفت: نه باید خودم هم ببینم. شهید فتحنایی با برادر کرمعلی به قله هزار و پنجاه رفتند. در نهایت شب قبل از عملیات شهید شد. جالب اینجا بود که پدرش از تهران به بازیدراز آمد و گفت: آمدهام پسرم را ببینم. گفتم: پسرتان رفته و هنوز برنگشته. گفت: من حدس میزنم شهید شده و باید جنازهاش را بیاورم. از ما التماس که بگذارید خودمان برویم. گفت: نه باید خودم بروم. بعد با آقای کرمعلی رفتند و جنازه را نتوانستند پیدا کنند. پدرش خیلی ناراحت بود. یک شب پیش ما خوابید. صبح که بیدار شد، گفت: من پسرم را پیدا کردم. دیشب خواب پسرم را دیدم که به من گفت آن صخرهای که شما آمدید، شما آن طرفش بودید و من آن طرف دیگرش بودم. بعد راهی شد و رفت دقیقاً همان جایی که خواب دیده بود، پیکر پسرش را پیدا کرد و به پادگان انتقال دادند.

مقر عملیاتی بازیدراز در خرداد ۶۰، از سمت چپ: شهید غلامعلی پیچیک و محمدابراهیم شفیعی
شهید وزوایی هم در همان لحظات اولیه عملیات بازیدراز یک گلوله به گلویش خورد و گفتم: چون گلو خیلی حساس و خطرناک است، بهتر است که برای پانسمان و درمان به درمانگاه بروید که قبول نکرد. شهید موحد هم یکی از دستانش قطع شد و باز در این شرایط حاضر به ترک منطقه نبود.



