دوشنبه 09 شهريور 1405 - Mon 31 Aug 2026
  • صنعت شیلات در اروپا، قربانی خشکسالی

  • نیروهای مسلح تجهیزات خود را به‌روز کرده‌اند

  • راه در رو آمریکا در تنگه هرمز بسته شد

  • علی کریمی با یک استوری ناموسی، رضا پهلوی را آنفالو کرد

  • خبر بد برای سرخابی‌ها؛دو ستاره تیم غایبان بزرگ دربی

  • نپال پس از سیل مرگبار / عکس

  • حرکت عجیب و خطرناک علیرضا جهانبخش حین بازی/ فیلم

  • قیمت نفت امروز دوشنبه ۹ شهریور

  • افشاگری عراقچی از فریبکاری نتانیاهو

  • خطای مزدوران دشمن برای ایجاد آشوب داخلی با پاسخی محکم مواجه می‌شود/ ایران اسلامی آماده رویارویی با متجاوزین است/ تاکید بر تعیین تکلیف سریع وضعیت زندانیان مُعسر

  • پزشکیان با نخست‌ وزیر هند دیدار کرد+ فیلم

  • کارزار فشار اقتصادی آمریکا نتیجه «صلح شرافتمندانه» اصلاحات است؟

  • وزیر کار: زمان واریز معوقات بازنشستگان اعلام شد

  • ردپای نفت‌کش هدف قرارگرفته پیدا شد

  • داور داربی مشخص شد؟

  • پزشکیان در حاشیه اجلاس شانگهای با پوتین دیدار می‌کند

  • چرا زنان میانسال باید ورزش‌ کنند

  • ترس بزرگ پرسپولیس در آستانه دربی!

  • پریشونم یه جورایی شبیه مجنونم از حسین ستوده

  • افغانستان؛ درسی که آمریکا در جنگ با ایران باید بیاموزد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 349876
    تاریخ انتشار: 24/مرداد/1402 - 14:09

    برو بچه، خودت هم‌ قد آرپی‌جی هستی!

    ۱۴ سال بیشتر نداشت. برادر بزرگترش فرمانده گروهان بود. باهم به جبهه رفته بودند. برای رفع خستگی برادرش، آرپی‌جی را از او می‌گرفت در حالی که خودش هم‌قد آرپی‌جی بود.

    برو بچه، خودت هم‌ قد آرپی‌جی هستی!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ اما خوب درک می‌کرد که نباید جبهه را خالی بگذارد. با برادر بزرگتر و رفیقش ‌برای بازدید به مناطق جنگی رفته بود. وقتی برگشت، دیگر نمی‌توانست پشت میز نیمکت مدرسه بماند؛ اگر چه کتاب‌های درسی‌اش را به جبهه می‌برد و در امتحانات با نمرات عالی قبول می‌شد. «زهرا جهازی» خواهر شهیدان «رضا و جهانگیر» است. روایت او درباره حضور دو برادرش در جبهه را در ادامه می‌خوانیم:

    ما دو خواهر و دو برادر بودیم که برادر کوچکترم رضا در ۱۴ سالگی طی عملیات مسلم‌ بن عقیل به تاریخ ۹ مهر ۱۳۶۱ و برادر بزرگترم جهانگیر در فروردین ۱۳۶۲ به شهادت رسیدند. منزلمان در گوهردشت کرج بود.


    شهید نوجوان، رضا جهازی

    فروردین سال ۶۱ رضا به همراه تعدادی از دوستان مسجدی و بسیجی برای بازدید از مناطق جنگی عازم مهاباد شدند. پس از ۱۵ روز رضا به منزل بازگشت، اما دیگر رضا، رضا سابق نبود؛ او دیگر شیفته جبهه شده بود. رضا با اصرار، خانواده را راضی کرد تا به جبهه برود. سن پایینی هم داشت، اما با ترفند تغییر تاریخ تولدش راهی جبهه شد.

    جهانگیر در جبهه آرپی‌جی‌زن بود؛ او برایمان تعریف می‌کرد که یکبار در جبهه غرب از تپه‌ای بالا می‌رفتیم. قطار فشنگ دور کمرم و آرپی‌جی روی دوشم بود. خیلی راه رفتیم و کم‌کم داشتم توانم را از دست می‌د‌ادم. من فرمانده گروهان بودم و اگر می‌بریدم و می‌نشستم، بقیه گروهان می‌نشستند و به کمین کومله و دموکرات می‌افتادیم و اسیر می‌شدیم. همین‌طور که خسته بودم با خود گفتم خدایا کمک کن امدادهای غیبی‌ات کجاست؟ یک دفعه دیدم رضا مثل قرقی به طرفم آمد و گفت: جهانگیر آن آرپی‌جی را به من بده. به رضا گفتم: برو بچه؛ تو خودت هم قد آرپی‌جی هستی! تو نمی‌توانی آرپی‌جی بیاوری. رضا آرپی‌جی را از من گرفت و جلوتر از من راه افتاد و من آنجا امداد خداوند را به این شکل دیدم.


    شهید جهانگیر جهازی در مراسم ختم برادر شهیدش

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما