یکشنبه 14 تير 1405 - Sun 05 Jul 2026
  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • مبلغ اعتبار و آخرین جزئیات کالابرگ تیر ۱۴۰۵

  • دیپلماسی تهاجمی

  • اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان با حضور گسترده مردم، فرزندان امام شهید و مسئولان کشوری و لشکری +عکس و فیلم

  • تمام خطوط اتوبوس تندرو تهران فعال هستند

  • باد کلاه پاپ لئو چهاردهم را به دریا برد / فیلم

  • تمساح لاشه پلیکان را تکه‌تکه کرد / فیلم

  • شلیک موشک‌ کروز راهبردی توسط کره شمالی

  • قیمت محصولات سایپا امروز یکشنبه 14 تیر

  • قیمت لحظه ای دلار امروز یکشنبه 14 تیر

  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • کاری نداریم جز تدارک لحظه انتقام بزرگ تو

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 349876
    تاریخ انتشار: 24/مرداد/1402 - 14:09

    برو بچه، خودت هم‌ قد آرپی‌جی هستی!

    ۱۴ سال بیشتر نداشت. برادر بزرگترش فرمانده گروهان بود. باهم به جبهه رفته بودند. برای رفع خستگی برادرش، آرپی‌جی را از او می‌گرفت در حالی که خودش هم‌قد آرپی‌جی بود.

    برو بچه، خودت هم‌ قد آرپی‌جی هستی!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ اما خوب درک می‌کرد که نباید جبهه را خالی بگذارد. با برادر بزرگتر و رفیقش ‌برای بازدید به مناطق جنگی رفته بود. وقتی برگشت، دیگر نمی‌توانست پشت میز نیمکت مدرسه بماند؛ اگر چه کتاب‌های درسی‌اش را به جبهه می‌برد و در امتحانات با نمرات عالی قبول می‌شد. «زهرا جهازی» خواهر شهیدان «رضا و جهانگیر» است. روایت او درباره حضور دو برادرش در جبهه را در ادامه می‌خوانیم:

    ما دو خواهر و دو برادر بودیم که برادر کوچکترم رضا در ۱۴ سالگی طی عملیات مسلم‌ بن عقیل به تاریخ ۹ مهر ۱۳۶۱ و برادر بزرگترم جهانگیر در فروردین ۱۳۶۲ به شهادت رسیدند. منزلمان در گوهردشت کرج بود.


    شهید نوجوان، رضا جهازی

    فروردین سال ۶۱ رضا به همراه تعدادی از دوستان مسجدی و بسیجی برای بازدید از مناطق جنگی عازم مهاباد شدند. پس از ۱۵ روز رضا به منزل بازگشت، اما دیگر رضا، رضا سابق نبود؛ او دیگر شیفته جبهه شده بود. رضا با اصرار، خانواده را راضی کرد تا به جبهه برود. سن پایینی هم داشت، اما با ترفند تغییر تاریخ تولدش راهی جبهه شد.

    جهانگیر در جبهه آرپی‌جی‌زن بود؛ او برایمان تعریف می‌کرد که یکبار در جبهه غرب از تپه‌ای بالا می‌رفتیم. قطار فشنگ دور کمرم و آرپی‌جی روی دوشم بود. خیلی راه رفتیم و کم‌کم داشتم توانم را از دست می‌د‌ادم. من فرمانده گروهان بودم و اگر می‌بریدم و می‌نشستم، بقیه گروهان می‌نشستند و به کمین کومله و دموکرات می‌افتادیم و اسیر می‌شدیم. همین‌طور که خسته بودم با خود گفتم خدایا کمک کن امدادهای غیبی‌ات کجاست؟ یک دفعه دیدم رضا مثل قرقی به طرفم آمد و گفت: جهانگیر آن آرپی‌جی را به من بده. به رضا گفتم: برو بچه؛ تو خودت هم قد آرپی‌جی هستی! تو نمی‌توانی آرپی‌جی بیاوری. رضا آرپی‌جی را از من گرفت و جلوتر از من راه افتاد و من آنجا امداد خداوند را به این شکل دیدم.


    شهید جهانگیر جهازی در مراسم ختم برادر شهیدش

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما