سه شنبه 28 مهر 1405 - Tue 20 Oct 2026
  • لاوروف امروز در تهران + فیلم

  • تدریج جواب داد؛ واردات بنزین متوقف شد

  • مهرداد اخلاقی با حکم رئیس جمهور رسما وزیر دفاع شد

  • بن‌گویر خطاب به یهودیان فرانسه: به خانه‌تان بازگردید

  • خاطره‌ای از شهید نیل فروشان

  • محله‌ای در ترکیه زیر آب رفت / فیلم

  • از دره درخشان تا قبرستان آمریکایی‌ها در ارومیه / عکس

  • پیام تبریک سرلشکر وحیدی در پی قهرمانی جهان

  • ماجرای شهید مظلوم با لباس‌های‌ عجیب

  • ما برای تصمیم‌های احمقانه آمریکا و اسرائیل لحظه‌شماری می‌کنیم

  • ماجرای حمله منافقین به نهادهای حاکمیتی چه بود؟+ فیلم

  • قیمت تخم‌مرغ امروز دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵

  • پیام تبریک رهبر انقلاب در پی قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد زیر ۲۳ سال

  • قیمت گوشت قرمز امروز دوشنبه 27 مهر ۱۴۰۵

  • انتشار فیلم و عکس از حملات یمن مجازات دارد

  • فوری /احتمال پیک آنفلوآنزا در آبان‌ماه

  • فرار اینشتین، مرگ ادیسون و فتح زهره / عکس

  • کیفیت دوران پیری زنان با قهوه

  • قیمت دلار امروز دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵

  • هشدار درباره افزایش ابتلا به HPV

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 343013
    تاریخ انتشار: 09/خرداد/1402 - 12:21

    برخورد قاطع شهید باقری با یک فرمانده گردان

    حسن آن چنان محکم پشت بی سیم فریاد زد که تمام کسانی که در قرارگاه بودند، از این قاطعیت رنگ شان پرید و جا خوردند.

     برخورد قاطع شهید باقری با یک فرمانده گردان

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» در مرحله ی دوم عملیات رمضان(1361)، برای یکی از گردان ها مشکلی پیش آمد، آن گردان عمق پیشروی اش بیش از حد بود و به نزدیکی دشمن رسیده بود و به همین دلیل در محاصره قرار گرفته بود.

    حسن که مکالمات بی سیم را در «قرارگاه نصر» گوش می کرد، متوجه این مسئله شد. او با فرمانده این گردان، یعنی فرمانده تیپ، ارتباط برقرار کرد و به او گفت:

    -شما کجا هستین؟

    -من توی تیپ هستم.

    -شما باید بری، خودت از موانع عبور کنی، وارد صحنه بشی و گردان رو از محاصره نجات بدی، و تا خودت به صحنه نری، این اتفاق نمی افته.

    این گردان الان متوجه نیست و اگر به اونا بگی که توی محاصره هستن، وضع خراب تر می شه و ممکنه دستپاچه بشن. باید خودت به صحنه بری و جناحین این گردان رو با گردان های دیگه حفظ کنین، تا بتونین اون ها رو از محاصره خارج کنین.

    فرمانده تیپ، استدلال هایی آورد مبنی بر این که:

    -نیاز نیست من برم اون جا، همین جا دارم هماهنگی های توپخونه رو می کنم. من کارهای مهم دیگه ای دارم، نمی تونم برم.

    در این لحظه، حسن آن چنان محکم پشت بی سیم فریاد زد که تمام کسانی که در قرارگاه بودند، از این قاطعیت رنگ شان پرید و جا خوردند.

    او خطاب به آن فرمانده تیپ با فریاد گفت: «اگه همین الان از سنگرت حرکت نکنی و به سمت خط تری و این گردان رو از محاصره نجات ندی، باهات به شدت برخورد می کنم.

    من خودم الان میام اونجا. تو نباید توی سنگرت باشی و باید به صحنه رفته باشی. یا می ری و خودت به همراه این گردان توی محاصره شهید می شی، یا گردان رو از محاصره در میآری. برای من قابل قبول نیست که گردان محاصره بشه و اسیر بشه، بعد فرمانده تیپ زنده و سالم این طرف باشه، سریع حرکت کن برو.»

    با این قاطعیت و عتابی که او به فرمانده تیپ کرد، آن فرمانده به صحنه رفت و کار محاصره ی گردان مورد نظر را یک سره کرد و آن گردان از محاصره نجات پیدا کرد.

    برگرفته از کتاب «من اینجا نمی مانم»؛ خاطراتی از شهید غلام حسین افشردی (حسن باقری)

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما