دوشنبه 27 مهر 1405 - Mon 19 Oct 2026
  • تکمیل کلکسیون شکار جنگنده‌ها+ عکس

  • افشای راز قدرت ژئوپلیتیکی ایران!

  • بازتولید گرایش‌های جدایی‌طلبانه در آمریکا

  • ترس نظامیان صهیون از جنگ با ایران

  • تیم جدید علیرضا بیرانوند مشخص شد

  • شهدای وزارت دفاع پیش‌قراولان جهاد و شهادت بودند

  • مهرداد اخلاقی وزیر دفاع دولت پزشکیان شد

  • سارق پراید با پابند الکترونیکی دستگیر شد

  • ادامه روند افزایشی بروز کرونا در کشور

  • وقتی اینترنشنال دچار آشفتگی رسانه‌ای می‌شود!/ فیلم

  • مادر بمب‌های شما و پدر موشک‌های ما !

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • اتفاق جالب بین وریا غفوری و فرهاد مجیدی

  • قیمت سکه و طلا امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • هدیه ویژه ترامپ برای پوتین

  • قیمت گوشت قرمز امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • حمله به یک کشتی در سواحل امارات

  • حنظله اسناد محرمانه مرکز جنگ شناختی اسرائیل را منتشر کرد+ مدارک

  • درخواست بی‌شرمانه علی کریمی از عمویش نتانیاهو + عکس

  • درخشش جونان میهن، تلالو امیدهای ملت به جوانان در مسیر تحقق آینده‌ای باشکوه است/ دعای خیر اینجانب بدرقه راه همۀ جوانان ایران سرافراز

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 335778
    تاریخ انتشار: 18/اسفند/1401 - 09:53

    ناگفته درس آموز از حساسیت یک شهید مدافع حرم

    حمید کتابی را برداشت و از فروشنده پرسید: شما این کتاب را خوانده اید؟ می دانید موضوعش چیست؟

    ناگفته درس آموز از حساسیت یک شهید مدافع حرم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،حمید نسبت به رعایت حق الناس خیلی حساس بود. کتابی را که نخریده بود یا اجازه اختصاصی برای خواندنش نداشت، نمی خواند.

    برش یک:
    وقتی می رفتیم گلزار شهدا، فروشگاه محصولات فرهنگی اش را هم می رفتیم. تازه عقد کرده بودیم رفتیم توی فروشگاه.

    حمید کتابی را برداشت و از فروشنده پرسید: شما این کتاب را خوانده اید؟ می دانید موضوعش چیست؟

    فروشنده گفت: از ظاهرش بر می آید که درباره اثبات قیامت باشد. مقدمه اش را که بخوانید معلوم می شود.

    حمید جواب داد: من کتاب را زمانی می توانم بخوانم که هزینه آن را داده باشم. شاید ناشر یا نویسنده راضی نباشند. ولی الان نمی توانم مقدمه اش را بخوانم.

    از قیافه فروشنده معلوم بود که بیشتر از من، از حرف حمید تعجب کرده است.

    برش دو:
    تازه از اردو برگشته بودم و حمید هم از سرکار آمد. رفتم استقبالش. بالا آمدنش طول کشید. برگشتم اتاق. وقتی آمد داخل، بعد از سلام و احوال پرسی گفت: پسر صاحب خانه وقتی سرباز بوده کتابی را از کتاب خانه سپاه امانت گرفته بود. یادش رفته بود. داد به من که به کتاب خانه بر گردانم. از اسم کتاب پرسیدم. کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب بود که مدت ها دنبالش بودیم.

    گفتم: چه خوب! دو نفری می نشینیم و می خوانیمش. حمید کتاب را روی اوپن گذاشت و گفت: ما نمی توانیم این کتاب را بخوانیم. این کتاب جزء اموال عمومی کتاب خانه است و زمانی می توانیم از آن استفاده کنیم که جایی به نام ما ثبت شده باشد.

    کتاب یادت باشد؛ شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی
    به روایت فرزانه سیاهکالی مرادی

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما