دوشنبه 29 تير 1405 - Mon 20 Jul 2026
  • یمن محاصره دریایی را بر عربستان اعمال کرد

  • بی محلی ستاره فوتبال اسپانیا به ترامپ!/ فیلم

  • خلیل الحیه رئیس دفتر سیاسی حماس شد

  • چرا واشنگتن قادر به پیروزی نیست؟ /آمریکا و سه جنگ بی‌نتیجه

  • آمریکا از تروریست‌های سابق، جنتلمن می سازد! /پرده از قمار جدید آمریکا علیه حزب‌الله لبنان

  • درد و بلاشون تو سر علی کریمی و اشکان خطیبی

  • تماشاگر پشت شیشه؟

  • کنفرانس جهانی هوش مصنوعی ۲۰۲۶ در چین / عکس

  • جنگ تا دست‌یابی به بازدارندگی کامل ادامه دارد

  • متن و حاشیه فینال جام جهانی / عکس

  • حمله سایبری به شاپرک رخ نداده است

  • کاپ جام جهانی در دستان لامین یمال و برادرش / فیلم

  • استوری در فضای مجازی؛ دستگیری در میدان آرژانتین+ فیلم

  • کوچ شاه ماهی پرسپولیسی به تراکتور تبریز +عکس

  • اشک های اسکالونی سرمربی تیم ملی آرژانتین / فیلم

  • شور فرمانروای سرزمینم یا رقیه / طاهری

  • بورس با رشد ۵۸ هزار واحدی

  • پشت‌پردۀ روایت «ضدجنگ»؛ بازسازی یک دوقطبی انتخاباتی

  • نتانیاهو امشب نشست امنیتی برگزار می‌کند

  • تکذیب دستور تخلیهٔ چابهار

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 334000
    تاریخ انتشار: 04/اسفند/1401 - 12:37

    زندگی سیاه دختری که از ۱۴ سالگی معتاد شد

    سونیا دختری جوان است که پلیس او را به اتهام جیب‌بری بازداشت کرده است. سونیا از زندگی سختی که داشته می‌گوید.

     زندگی سیاه دختری که از ۱۴ سالگی معتاد شد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از تابناک ،

    چرا جیب‌بری می‌کردی؟

    برای تهیه خرج مواد دزدی می‌کردم.

    از چه زمانی معتاد شدی؟

    ۱۱ سالگی سیگار را شروع کردم و حدود ۱۴ سالم بود که مواد کشیدم.

    کسی به جز خودت در خانواده‌ات اعتیاد دارد؟

    پدرم معتاد بود تا زمانی که زنده بود در خانه جلوی همه ما مواد می‌کشید.

    چرا پدرت فوت کرد؟

    من ۱۱ سالم بود یک روز پدرم از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. بعد متوجه شدیم که تصادف کرده است. حدود یک ماه دنبالش می‌گشتیم جسدش به عنوان جسد بی‌نشان در سردخانه بود.

    خواهر یا برادر دیگری هم داری؟

    مادرم بعد از پدرم ازدواج کرد. از شوهر دومش سه بچه دارد.

    با مادرت در ارتباط هستی؟

    وقتی شوهر کرد من را خانه مادربزرگم گذاشت و دیگر با او ارتباطی نداشتم. ماهی یک‌بار به دیدنم می‌آمد بعد که از خانه مادربزرگم بیرون آمدم دیگر او را ندیدم.

    چرا از مادربزرگت جدا شدی؟

    من ۱۵ ساله بودم که فوت کرد. دایی‌هایم خانه‌اش را فروختند من هم آواره شدم بعد هم دیگر با کسی ارتباط برقرار نکردم.

    کجا زندگی می‌کردی؟

    بیشتر وقت‌ها در پارک‌ها. هوا که سرد می‌شد در گرمخانه می‌ماندم. گاهی هم خانه این و آن.

    یعنی با دوستانت بودی؟

    حالا! بودم دیگر. بعضی وقت‌ها خانه دوستانم بودم.

    چرا مواد را ترک نمی‌کنی؟

    برای چه باید ترک کنم؟ با چه انگیزه‌ای این کار را بکنم. اگر من بمیرم هیچ‌کس متوجه نمی‌شود حتی سرنوشتم از سرنوشت پدرم بدتر می‌شود. مادرم هم من را قبول ندارد. او از من خواسته سراغ او و بچه‌هایش نروم. پدر هم ندارم به چه انگیزه‌ای باید ترک کنم. زندگی من تیره و تباه‌تر از این حرف‌هاست.

    می‌دانی زندانی می‌شوی؟

    زندان برای من خوب است حداقل جایی دارم که شب سرم را زمین بگذارم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما