کسانی که در هر جایگاه و مقامی تلاش می‌کنند موفقیت‌های پرونده‌ی هسته‌ای کشور را به سود گروه‌ها، افراد، شخصیت‌ها و تیم‌ها مصادره کنند نه‌تنها به کشور و حتی به آن تیم‌ها و افراد و شخصیت‌ها خدمتی نمی‌کنند، بلکه هدف نهایی خدمات آن‌ها را به‌شدت نادیده می‌گیرند.

معدودی از حامیانِ تفاهم کنندگان و بیانیه‌ی سوئیس - مشهور به لوزان - برای تقدیر از زحمات تیم مذاکره‌کننده ایرانی در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، به روش‌هایی دست برده‌اند که نه ضروری هستند، نه مفید، نه حتی بی‌ضرر!

" />
یکشنبه 08 شهريور 1405 - Sun 30 Aug 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 291
تاریخ انتشار: 19/فروردين/1394 - 14:41

مسابقه‌ی ملیِ «نقد تفاهم‌نامه سوئیس» برگزار شود!

پایگاه خبری حامیان ولایت:

کسانی که در هر جایگاه و مقامی تلاش می‌کنند موفقیت‌های پرونده‌ی هسته‌ای کشور را به سود گروه‌ها، افراد، شخصیت‌ها و تیم‌ها مصادره کنند نه‌تنها به کشور و حتی به آن تیم‌ها و افراد و شخصیت‌ها خدمتی نمی‌کنند، بلکه هدف نهایی خدمات آن‌ها را به‌شدت نادیده می‌گیرند.

معدودی از حامیانِ تفاهم کنندگان و بیانیه‌ی سوئیس - مشهور به لوزان - برای تقدیر از زحمات تیم مذاکره‌کننده ایرانی در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، به روش‌هایی دست برده‌اند که نه ضروری هستند، نه مفید، نه حتی بی‌ضرر!

مسابقه‌ی ملیِ «نقد تفاهم‌نامه سوئیس» برگزار شود!

 

همه می‌دانند که آبروی تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای نه از «تفاهمی که شد» مهم‌تر است نه از «توافقی که قرار است بشود.» اساساً سربازان کشور و مجاهدان دیپلماسی که زندگی و آرامش و حیثیت و توان خود را به‌تمامی وسط میدان آورده‌اند چه احتیاجی به این دارند که یک نماینده‌ی مجلس 15 دقیقه از وقت یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی را صرف «مصادره‌ی موفقیت مفروض آن‌ها به سود یک جریان سیاسی» کند؟![1] کسانی که در هر جایگاه و مقامی تلاش می‌کنند موفقیت‌های پیشین، کنونی و آینده‌ی پرونده‌ی هسته‌ای کشور را به سود گروه‌ها، افراد، شخصیت‌ها و تیم‌ها مصادره کنند نه‌تنها به کشور و حتی به آن تیم‌ها و افراد و شخصیت‌ها خدمتی نمی‌کنند، بلکه هدف نهایی خدمات آن‌ها را به‌شدت نادیده می‌گیرند.

آقای دکتر ظریف - اتفاقاً چون فرزند این انقلاب است - نیازی به تقدیر و تشکر ندارد! دکتر صالحی دقیقاً چون ثمره‌ی قیمتیِ نظام است علاقه‌ای به مطرح‌شدن و مشهور شدن ندارد! هیچ‌کدام از سربازان ایران در هیچ مقطعی از تاریخ تابناک این کشور چنین نیاز و احتیاجی نداشتند چراکه با خدا معامله کرده بودند. ظریف و صالحی و عراقچی و همکارانشان نیز قطعاً به تأسی از برادران شهید خود به دنبال گمنامیِ حداکثری‌اند. به دنبال «پیش انداختن دیگران در موفقت ها» و اخلاص و فداکاری بیشترند. و همان‌طور که «در ایران هیچ‌کس نیست که نخواهد مسئله‌ی هسته‌ای حل بشود و با مذاکرات حل بشود»[2] و همان‌طور که «هیچ‌کس نباید این مجموعه‌ی مذاکره‌کنندگان ما را... سازش‌کار بداند»[3]، به همین منوال و به دنبال همین منطق، هیچ‌کس حق ندارد موفقیت‌ها یا شکست‌ها را سیاسی کند و به‌حساب جریان‌ها و دولت‌ها و تیمها بگذارد. این‌ها قواعد روشن کارهای تیمی و جمعی‌اند. اگر همه به‌واقع می‌خواهیم پیروز شویم و ضمناً به همدیگر نیز اعتماد داریم، هیچ‌کداممان هم درنهایت پیروزی را متعلق به خود نخواهد دانست! اگرچه بازیکن‌ها گل می‌زنند اما بازیکن‌ها برنده نمی‌شوند! تیمها برنده می‌شوند. تیم‌ها هستند که جایگاه‌های جدول را اشغال می‌کنند.

متأسفانه در مناظره‌ی مورداشاره شاهد ارتکاب مغالطه و ارائه‌ی برخی گفتارهای غیرمنطقی از سوی یکی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی[4] در جایگاهِ حامی تفاهم‌نامه لوزان بودیم! جا دارد حامیان تیم مذاکره‌کننده دست‌کم پنج نکته‌ی مهم را در رابطه با وضعیت کنونی به‌دقت موردتوجه قرار دهند.

1-    مجاهدانِ مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای اساساً هیچ نیازی به دفاع و حمایت کسی ندارند، چه رسد به دفاع بد و مغالطه وار! مورد 4

2-    موفقیت‌هایی که انشاالله به دست می‌آیند تعلق به هیچ شخص، تیم، گروه، حزب، جریان و دولتی ندارند. موفقیت‌ها پیروزهای نظام جمهوری اسلامی (تیم) هستند و احدی حق ندارد آن‌ها را به سود خود یا جریان خود مصادره کند. چنین مصادره‌ای خیانت به همه‌ی زحماتی است که تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای پشت درهای بسته و دور از چشم و گوش ولی‌نعمتان خود و به خالصانه‌ترین شکل متحمل شده‌اند.

3-    شراکتی که «صرفاً در سود» باشد شراکتی غلط و اساساً ناممکن است. اگر حامیان معتقدند که در نقاطِ مثبتِ تفاهم‌نامه‌ سهم دارند و شریک‌اند و آن نقاط نیز شایستگی «تقدیر» دارند، باید بدانند که در نقاطِ منفیِ آن‌هم مشارکت دارند و آن نقاط هم به همان مقدار شایستگی «نقد» دارند. هیچ گروه، تیم، جریان و دولتی نمی‌تواند صرفاً در «سودهای ناشی از یک اقدامِ مشترکِ ملی» شریک باشد. خوب و بدِ این تفاهم‌نامه به همه‌ی ما تعلق دارد. جریان‌ها نمی‌توانند مسئله را شخصی کنند. نه منتقدینِ تفاهم‌نامه می‌توانند نقاط منفی را به جریان خاص یا دولت خاص مرتبط بدانند نه حامیان حق‌دارند نقاط مثبت را از آنِ جریان یا دولت خاص بدانند. این دو رفتار «به یک اندازه» نادرست‌اند.

4-    نماینده‌ی محترمِ در برنامه‌ی مورداشاره به‌روشنی و با کمال تأسف مرتکب مغالطه‌ی «خلط بین انگیزه و انگیخته»[5] شدند. ایشان پاکیزگیِ انگیزه و خادمانه بودن نیت‌ها و زحمت کشیدن‌های فراوانِ تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای را شاهدی برای «تأمین شدن منافع ملی ما در تفاهم‌نامه سوئیس» دانستند! کاملاً واضح است که افرادی با پاک‌ترین انگیزه‌ها هم ممکن است به «هدفِ مشخصِ موردنظر» دست نیابند. «تأمین منافع ملی کشور در مسئله‌ی هسته‌ای» امری است مستقل از نیات و انگیزه‌های تیم مذاکره‌کننده. ما به‌هیچ‌روی محال نمی‌دانیم که «بچه‌های انقلاب» و «فرزندان ملت» با نیت‌هایی کاملاً پاک و انگیزه‌هایی بسیار عمیق برای خدمت، «در عمل» موفق نشوند به منافع ملی کشور خدمت کنند. کسانی که «متن تفاهم‌نامه» را تأمین‌کننده‌ی منافع ملی ایران نمی‌دانند، انگیخته (عملِ تفاهم کنندگان) را نامناسب می‌دانند نه انگیزه را! برای همین است که کسی حق ندارد منتقدین را به «بی‌انصافی در حق تیم مذاکره‌کننده» متهم کند. بی‌انصافی را کسی در حق تیم مذاکره‌کننده می‌کند که در انگیزه‌های آنان تشکیک می‌کند و قدر زحماتشان را نمی‌داند. تا جایی که ما خبرداریم - خصوصاً پس از تاییدات و تذکرات رهبر انقلاب - نه کسی در انگیزه‌های خادمانه‌ی این تیم شک دارد، نه هیچ‌کس در مراتب پاک‌نیتی آن‌ها تردید دارد، نه فردی پیدا می‌شود که معتقد باشد توافق و تفاهم با دنیا چیز خوبی نیست! چیزی که زیر پرسش قرار دارد - و هیچ ربطی به انگیزه و نیت تیم مذاکره‌کننده ندارد - «نتیجه‌ی کار تا این مرحله» است. تمام توجه منتقدین به «متن تفاهم» است و خیلی روشن است که چرا حاضر نیستند «نقدِ متن تفاهم» را به خاطر اعتقاد به «لزوم تأیید انگیزه‌های تیم مذاکره‌کننده» کنار بگذارند. چون این مقولات هیچ تعارضی باهم ندارند!

5-    تمجیدهای سرلشکر فیروزآبادی، سردار جعفری، دکتر لاریجانی، آیت‌الله امامی کاشانی و دیگر افراد شاخصی که اخیراً از «انگیزه‌ها و اهداف و زحمات» تیم مذاکره‌کننده تقدیر کرده‌اند هیچ ارتباطی به «واقعیتی که در متن تفاهم‌نامه است» ندارد. همه‌ی ایرانی‌ها بابت انگیزه‌ها و نیت‌ها و زحمات بی‌دریغ مردان دیپلماسی ممنون و متشکرند و البته این را هم می‌دانند که تیم مذاکره‌کننده هیچ علاقه و نیازی به «تمجید شنیدن» ندارد بلکه عمیقاً به «نقد شدن» نیاز دارد! در فضاهای علمی و تخصصی، «مُستَشکِل ها» و کسانی که مدام اشکال می‌کنند یک نعمت درنظر گرفته می‌شوند! در فرایندهای تحقیق و توسعه، آن‌ها که تخصصشان «پیدا کردن نقاط ضعف محصول» است قدرِ فراوان می‌بینند و دستمزدهای کلان می‌گیرند. راستی چرا دولت «مسابقه‌ی ملی عیب‌یابی متن تفاهم‌نامه سوئیس» را برگزار نکند؟! چرا خودمان را از مشارکت در عقول دیگران محروم کنیم؟ این‌گونه اقدامات که در تمام دنیا رواج دارند و این بدین خاطر است که مفاهیم هرچه بیشتر چکش بخورند و محصولاتِ هرچه بهتری تولید شود.

توافق هسته‌ایِ آینده «محصول مشترک» ایران و قدرت‌های جهانی است و به همین دلیل باید قدر کسانی را که با دقت و وسواس تلاش می‌کنند «پیش از تولید نهایی» اشکالات را گوشزد کنند به‌خوبی دانست. «آنچه تا اینجا به‌دست‌آمده» صرفاً با نقدهای جدی و چکش خوردن‌های دلسوزانه و بی‌اغماض است که می‌تواند به «آنچه باید به دست بیاید» تبدیل شود. این نقدها و بلکه تردیدها و شک‌ها و در یک‌کلام دلواپسی‌ها «تکذیبِ هیچ‌کس» و «تخطئه‌ی هیچ جریانی» نیست بلکه به تعبیری «یگانه ابزاری است» که برای خدمتِ واقعی به تیم مذاکره‌کننده در اختیار داریم! کسانی که فکر می‌کنند با «بسنده به تمجید» و «تشویق دیگران به تأیید» و «تهدید کسانی که بیش از تشویق، نقد می‌کنند» می‌توانند به بچه‌های انقلاب کمک کنند خبر ندارند که عاطفی گرایی[6] و غرق شدن در علاقه‌های شخصی و گروهی و جریانی در این‌جور مقاطع از خطرناک‌ترین روش‌های متصور است!

الف- تشکرهای پُرحجم و علنی بی‌فایده‌اند و هیچ کاربردی ندارند چراکه حقیقتاً هیچ‌کس به آن‌ها نیازی ندارد.

ب- بُردنِ اغلبِ «فضاهای مغتنمِ نقد و بررسیِ ملی» به سمت مجیزگویی و مداحی و پراکندن دل‌خوشی‌های سطحی صرفاً سبب می‌شود فرصت «مباحثاتِ جدی و مفید» از میان برود. صداوسیما دقیقاً به دلیل اینکه «عاقل» است، این بار مانند 13 ماه پیش[7] نقدِ متنِ تفاهم‌نامه در رسانه را ممنوع نکرد. دستگاه دیپلماسی از همه بهتر می‌داند که منتقدینِ این متن چه محتواهای مفید و به‌دردبخوری را به‌عنوان ره‌توشه‌ی تیم مذاکره‌کننده ارائه کرده‌اند و خواهند کرد. برخلاف دور قبل، اکنون این فرصت برای دولت پیش‌آمده که متن تفاهم‌نامه‌ی لوزان را به مصاف بی‌رحمانه‌ترین نقدها بفرستند و دست‌آخر فُرمِ چکش‌خورده‌ی آن را بردارد و با خود به میدانِ سختِ پیش رو ببرد. کمترین فایده‌ی دامن زدن به فضای نقد این است که در آینده هیچ‌کس نخواهد گفت که حرف و بحثی داشته اما فرصت طرح آن را نیافته است!

-  دشمن طبیعتاً مشغول رصد فضای داخل کشور است. دامن زدن به فضای جشن و سرور صرفاً این پیام را به او می‌دهد که ما به‌عنوان یکی از طرف‌های قصه از توافقی که هنوز حاصل نشده «آن‌چنان راضی هستیم» که دیگر جایی برای چانه‌ زدن نیست! بعلاوه اگر ما کمترین محدودیتی بر منتقدین وارد کنیم طرف مقابل حس خواهد کرد که ما در آینده نیز قادر به ساکت کردن منتقدین خواهیم بود! لذا حتی برای جدی نشان دادن «فضای اعتراض داخلی» هم که شده باید طوری رفتار کنیم که دشمن «وجودِ منتقدینِ جدی» را کاملاً حس کند و گمان نکند که دست مذاکره‌کنندگان ایرانی خیلی باز است.

-  برای مداحی و تمجید و تشویق و برگزاری جشن ملی، همان روزِ 10 تیر 94 هیچ‌ از این روزها کم ندارد! حامیانِ تفاهم‌نامه به سهولت می‌توانند همه‌ی انتظاراتی که از تمجید و تشویق و تشکر و احیاء غرور ملی در نظر دارند را سه ماه به تعویق بیندازند تا همه‌ی ما دستِ جمعی زمانی شادی کنیم که توپ «ازنظر همه‌ی کارشناسان» وارد دروازه‌ی رقیب شده و داور گل را صحیح اعلام کرده باشد!

-  قطعی و «حاصل‌شده» فرض کردنِ نقاط مثبت تفاهم‌نامه مشابه این است که اشکالات آن را قطعی و «غیرقابل‌رفع» بدانیم! نمی‌شود که هر جای تفاهم‌نامه مشکلی دیده شد به اشکال کنندگان بگوییم «چرا عجله دارید؟ هنوز توافقی نشده است!» و هر جای آن‌که موفقیتی دیدیدم اعلام کنیم که «این جزء چارچوب است و قطعی است و غیرقابل تغییر!» چه کسی گفته است که تغییراتِ آینده‌ی این متن همگی به سود ما خواهد بود؟ اگر این تفاهم‌نامه قطعیت ندارد، مگر می‌شود مدعی شد که «فقط نقاط منفی‌اش» قطعیت ندارند؟! و اگر قطعیت دارد، مگر می‌شود مدعی شد که «فقط نقاط مثبتش» قطعیت دارند؟

واقعیت این است که:

1-    نیازی به تفاهم‌نامه‌ی لوزان نبود! اگر در «فایده» آن حرفی گفته‌شده باشد در «ضرورت» آن هیچ دلیلی اقامه نشده است. درواقع اتفاق خاصی نمی‌افتاد اگر مذاکرات سه ماه دیگر هم ادامه میافت و طبق نظر رهبری، همه‌چیز یکجا و در یک جلسه اعلام می‌شد.[8] کلیه‌ی منافع - که حامیان میگویند در تفاهم‌نامه وجود دارد - سه ماه دیگر در توافق نهایی هم وجود می‌داشتند، آن‌هم به نحوی محکم‌تر و قطعی‌تر.

2-    نیازی نبود که پیش از انتشار واکنش رسمی ایران به فکت‌شیتِ آمریکایی[9] - که صرفاً به جهت مشخص شدن جزییاتِ تفاهم صورت خواهد پذیرفت – کسی بابت محتوای این تفاهم‌نامه «تقدیر و تمجید» به عمل آورد یا از آن «نقد و عیب‌جویی» کند!

3-    چیزی که واقعاً نیاز بود این بود که «چون تیم آمریکایی فکت‌شیت خود را منتشر کرد»، تیم ایرانی نیز در همان ساعات اول، متن تفسیری خود را – صرفاً برای مبنا قرار گرفتن در همه‌ی قضاوت‌ها - منتشر می‌کرد. البته انتشار فکت‌شیتِ ایرانی نیز اگر آمریکایی‌ها این کار را نکرده بودند ضرورتی نداشت.

4-    اگر نه سخنی از جشن ملی و فتح الفتوح به میان آمده بود، نه مراسم ختم صنعت هسته‌ای اعلام شده بود، نه برخی تقدیرها و تشکرهای «قبل از مواجه‌شدن با پدیده!» روانه شده بود، نه اجازه داده‌شده بود که فکت‌شیت آمریکایی‌ها برای چند روز بی‌پاسخ باقی بماند، به نظر می‌رسد در این صورت همه‌چیز به‌سرعت شفاف می‌شد و همه می‌توانستند ضمن تشکر و تقدیر از 1.انگیزه‌ها و نیت‌ها و 2. زحماتِ تیم مذاکره‌کننده، «آورده‌ی واقعیِ آن‌ها» را موردبررسی قرار دهند و تشویق و تمجیدی - اگر لازم آمد – را خالصانه و بی‌دریغ تقدیم کنند.

ماجرا این است که کم‌کم باید یاد بگیریم «تمجیدِ شخص، لزوماً تمجید رفتار او نیست.» اگر کسی از شخصیت و زحمات و انگیزه‌ی دکتر ظریف و دکتر صالحی تمجید کرد هنوز صلاحیت این را خواهد داشت که «نتیجه‌ی کار آن‌ها» را کاملاً ناموفق و نیازمند اصلاح ارزیابی کند. انگیزه‌های پاک و نیت‌های خادمانه و همت‌های بلند و زحماتِ فراوان همگی شروط لازمِ «حصول تفاهم مناسب» هستند نه شرط کافی آن! تفاهمِ مناسب صرفاً «خودش به مناسب بودنِ خودش شهادت می‌دهد.» و «تفاهمِ نامناسب» هم لزوماً به معنای «تفاهم کننده‌ی نامناسب» نیست!

 «مُشک» - بخواهیم یا نخواهیم - «آن است که خود ببوید.»[10] عطارهایی که تلاش می‌کنند وارد «حوزه‌ی تخصصیِ مُشک!» شوند، باید بدانند که به تعبیر چمرانِ شهید، «گرچه تقوا از تخصص مهم‌تر است اما "ورودِ بدون تخصص" هم بی‌تقوایی است!».

پانوشت:

[1] - شبکه خبر، سه‌شنبه 18 فروردین 94، برنامه تیتر
[2] - از بیانات رهبر انقلاب در حرم مطهر رضوی، 1 فروردین 94

[3] - از بیانات در دیدار دانش‌آموزان و دانشجویان، 12 آبان 1392

[4] - آقای عباسعلی منصوری آرانی، نماینده مردم کاشان، آران و بیدگل

[5] - ممکن است کسی با انگیزه‌ای نادرست رفتار درستی از خود بروز دهد. همچنین ممکن است کسی با انگیزه‌ای درست، رفتاری نادرست مرتکب شود. خوبی یا بدی نیت‌ها و انگیزه‌ها الزاماً به‌خوبی یا بدی رفتارها نمی‌انجامد. مغالطه‌ی خلط انگیزه و انگیخته عبارت است از توسل به «انگیزه‌ی درست» برای صدور حکمِ «موجه بودنِ رفتار» یا توسل به «انگیزه‌ی نادرست» برای صدور حکمِ «ناموجه بودنِ رفتار.»

[6]- Sentimentalism | عاطفی گرایی به‌عنوان یکی از علل «به رفتار تبدیل نشدنِ باورها» مطرح ‌شده است. در این فرایند، عامل انسانی به احساسات و عواطف خود به‌نوعی میدان می‌دهد که میان باورها و رفتارهایش فاصله و جدایی می‌افتد. او گرچه نیت و قصدش خیرخواهی است، اما به دلیل غلبه‌ی عاطفه قادر نیست بر اساس خیر و مصلحت فرد یا گروهی که بدان علاقه‌مند است رفتار کند. او عموماً به کنش‌های عاطفی - که لزوماً مصلحت‌آمیز نیستند - بسنده می‌کند.

[7] - نقد توافقنامه ژنو در رسانه ملی به صلاح نیست

[8] - «اگر توافق می‌کنند، جزئیات و کلیات و همه را در یک جلسه‌ی واحد تمام بکنند، امضا کنند. اینکه کلیات را جداگانه توافق کنند، و بعد بر اساس آن کلیات بروند سراغ جزئیات، نه، این منطقی نیست.» رهبر انقلاب، در دیدار کارکنان و فرماندهان نیروی هوایی، 19 بهمن 93

[9]  - تیم مذاکره کننده ی هسته ای ملزم به انتشار فکت شیت ایرانی شده است

[10] - مُشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو «طبله‌ی عطار» است، خاموش و هنرنمای. و نادان خود «طبلِ غازی»، بلند آواز و میان‌تهی! ؛ گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، بخش ۴۹

مرتبط ها
نظرات بینندگان
نظرات شما