پنجشنبه 18 تير 1405 - Thu 09 Jul 2026
  • آقایان عراقچی ، قالیباف و پزشکیان یک کلام با شما و تمام

  • تنها زبانی که ترامپ آن را می‌فهمد

  • برای پرتاب از پایگاه چابهار آماده‌ایم

  • تصاویری از حملات ناجوانمردانهٔ آمریکا به حسینیهٔ امام خمینی(ره)

  • جزئیات مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در کربلا

  • تصاویر پهپاد سرنگون‌شده آمریکا در بوشهر

  • تازه‌ترین تحولات و صحنه‌های دیدنی در نقاط مختلف جهان / عکس

  • واکنش یاسمین انصاری به گزارش سی.ان.ان درباره میناب

  • شعار "هیهات منا الذله" در آستان مقدس علوی / فیلم

  • ‌برق کویت از مدار خارج شد

  • نسل بعدی کجاست آقای قلعه‌نویی؟

  • فرمانده اسکادران نیروی دریایی آمریکا کشته شد

  • سواحل ایران جهنم بی بازگشت برای نیروهای خارجی است

  • هدف از «متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان» چه بود؟

  • طواف پیکر شهدای خانواده رهبر شهید در جوار ضریح امام علی (ع) / عکس

  • ستاره استقلالی در آستانه پیوستن به پرسپولیس

  • عراقی‌ها برای رهبر شهید ایران سنگ تمام گذاشتند / فیلم

  • شهید خامنه‌ای آبروی تاریخ ماست

  • واکنش چین به حملات آمریکا و پاسخ ایران

  • آماده سازی حرم رضوی برای مراسم وداع با رهبر شهید

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 262181
    تاریخ انتشار: 24/شهريور/1400 - 15:49

    خطر از بیخ گوش آقای خبرنگار گذشت+عکس

    خطر از بیخ گوش آقای خبرنگار گذشت+عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»حسن شمشادی، خبرنگار باسابقه صداوسیما که به تازگی در غم از دست دادن مادرش به سوگ نشسته است، با انتشار تصویری از تصادف شدید خود خبر داد.

    «خدا خواست، خدا نخواست! ...‌

    یک هفته پیش، مادرم را به خاک سپردیم. غروبش قرآن و مفاتیحی با خود برداشتم تا بر مزارش بروم و ساعتی پیش تا پس از اذان، بر مزارش باشم، نمازی بخوانم و آیاتی و دعایی تقدیم کنم به روح پاک و بلندش، تا بزعم خودم به آرامشش کمک کنم! و باز هم دعایم کند.

    در راهِ کوتاهِ خانه مادرم تا خانه ابدیش، مدام با خود می گفتم، مادرجان، آرام باش، نترس، دارم میام و می رفتم که یکدفعه دیدم در آسمانم!

    نفهمیدم که چه شد، اما وقتی بشدت و محکم بزمین خوردم، فهمیدم که نه! آسمانی نشده ام و خدا نخواسته است، هنوز روی زمینم و نفس می کشم!

    مادرم دعا کرده بود، تا بمانم، خدا دعای مادرم را این بار هم مستجاب کرد و ماندم! درست مثل همه سالهایی که در عراق و سوریه در اسارت القاعده گرفتار شدم، تانک آمریکایی کنارم ترکید، انتحاری خود را در نزدیکی مان منفجر کرد، سرِ راهم بمب کار گذاشتند، در کمین یا در محاصره افتادم یا تک تیرانداز داعش به سمتِ سرم شلیک می کرد، در همه روزهایی که برای سرم جایزه گذاشتند، و مادرم برایم دعا می کرد!

    هرچه بود و هرچه شد، این روزهای امتحان هم بر من و ما گذشت و می گذرد، امید که روسیاه نبوده باشم و نباشم. امیدوارم که در این سختی ها جزو صابرین باشم که فرمود:

    وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ.
    و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده دِه.

    الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.
    آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته ) گویند: ما به فرمان خدا آمده‌ایم و به سوی او باز خواهیم گشت»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما