جمعه 19 تير 1405 - Fri 10 Jul 2026
  • واکنش انفعالی گروسی به تجاوز اخیر آمریکا

  • ایران اعتبار نظامی آمریکا را به چالش کشیده است

  • بازگشایی صحن آزادی، امکان زیارت محل خاکسپاری رهبر شهید فراهم شد

  • حمله به زیرساخت‌ها مقابله‌ به‌ مثل خواهد شد

  • تهران حملات تروریستی در جنوب غرب پاکستان را محکوم کرد

  • دیدار وزرای امور خارجه ایران و اندونزی در مشهد

  • مترو و اتوبوس تهران از شنبه باز هم رایگان است؟

  • هیچ شرایطی اجازه در امور تنگه هرمز به آمریکا داده نخواهد شد

  • عملیات موفق خنثی‌سازی بمب ۲۰۰۰ پوندی در کرج

  • پروازهای فرودگاه مشهد از سر گرفته شد

  • قدردانی محسن رضایی از حضور مردم عراق در تشییع رهبر شهید

  • قاب‌هایی از تشییع تاریخی رهبر شهید انقلاب در مشهد

  • هشدار برای والیبالیست‌های ایران با سقوط در رنکینگ جهانی

  • آمریکا و اسرائیل باعث اتحاد میان اهل سنت و شیعیان شدند!

  • ترامپ جنگ را از سر نمی‌گیرد

  • حمله آمریکا به اسکله پنج‌پله بندرعباس

  • نمودار درختی مرحله حذفی جام جهانی پس از صعود فرانسه

  • پرسپولیس با این مدیریت ضربه می‌خورد

  • ولایت فقیه یعنی بعد از ۴۷سال حکمرانی

  • حمله انتحاری به منزل یک رهبر سیاسی در پاکستان

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 210649
    تاریخ انتشار: 20/آذر/1399 - 15:12

    جزئیات مرگ ۲ فوتبالیست در خانه بخت عروس!

    جزئیات حادثه دلخراش مرگ دو فوتبالیست جوان را از زبان برادر یکی از آنها بخوانید.

    جزئیات مرگ ۲ فوتبالیست در خانه بخت عروس!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» لبخند علی و مسعود،دو جوان فوتبالیست، روی بنر های شهرستان نی ریز استان فارس چشم هر بیننده ای را برخود خیره می کند.این بنرهای که نوار مشکی دارند،تلخ ترین تصویری است که نی ریز تا به حال بر خود دیده است.

    هوایی از جنس مرگ در خانه ای پیچیده بود که قرار بود به زودی خانه بخت عروس و دامادی جوان شود.

    علی خوش اقبال غروب پنجشنبه شال و کلاه کرد.به مادرش گفت می خواهد تولد یکی از دوستانش برود.مادر نگران علی بود چون قرار بود فردای آن روز بله بران علی خوش اقبال باشد.اما علی به او اطمینان داد که خیالش راحت باشد و گفت شب به خانه برنمی گردد.

    علی آن شب سراغ یکی از دوستانش به نام مسعود زارع رفت و با هم به خانه علی رفتند.همان خانه ای که مستاجرش سه روز قبل اثاث کشی کرده بود و قرار بود خانه بخت فوتبالیست جوان و همسرش شود.اما رویاهای پسر جوان در همان خانه آوار شدند.

    عروسی فوتبالیست جوان عزا شد

    برادر علی خوش اقبال  در مورد حادثه ای که اتفاق افتاد می گوید:«آن شب علی با مسعود زارع به خانه خودش رفته بود.ما در جریان نبودیم که مستاجرش از آنجا رفته و خانه خالی شده است.علی به ما گفته بود به تولد دوستش می رود.»

    فردای آن روز وقتی گوشی علی و مسعود خاموش شد،خانواده هایشان با نگرانی در پی آنها گشتند:«فردای آن روز بارها با گوشی علی تماس گرفتیم.قرار بود فردای آن روز بله بران علی باشد و از او خبری نبود.دل نگران بودیم و پی او می گشتیم.خانواده مسعود هم چندین بار با گوشی او تماس گرفته بودند اما او جواب نداد و آخر سر هم گوشی خاموش شد.»

    خانواده های علی و مسعود موضوع را به پلیس اطلاع دادند و با ردیابی آنتن موبایل دو جوان فوتبالیست مشخص شد آنها در منزل علی بودند اما زمانی که خانواده هایشان سراغ آنها رفتند با اجساد آنها مواجه شدند.

    برادر علی در ادامه می گوید:«نیروهای امداد آتش نشانی و پلیس و اورژانس به محل آمدند.علی و مسعود جان خودشان را از دست داده بودند.علت مرگ را گازگرفتگی اعلام کردند اما علت دقیق این گازگرفتگی را نمی دانیم.»

    برادر علی با ناراحتی در ادامه می گوید:«قرار بود برادرم را در رخت دامادی ببینم اما این حادثه هولناک او را از ما گرفت.»

    دو رفیق فوتبالیست ها از قرار مرگبار جا ماندند

    برادر علی در ادامه می گوید:«علی و مسعود در یک تیم فوتبال شهر خودمان با هم بازی می کردند.آن دو عاشق فوتبال بودند و رفاقتشان هم از همان جا شروع شده بود.علی ورزش را دوست داشت و کشتی هم می گرفت.»

    به گفته برادر علی آن شب قرار بود دو نفر دیگر ازدوستان علی هم با علی و مسعود همراه باشند:«دو دوست دیگر علی هم با علی و مسعود قرار داشتند.آنها برای خرید پیتزا رفته بودند و ساعتی بعد به علی زنگ زده بودند اما او جواب نداده بود.دوستشان ناراحت شده بود و گمان کرده بود که علی و مسعود به عمد جواب آنها را نمی دهد.بعد هم دو دوست دیگرشان با قهر به خانه خودشان رفته بودند.»

    اما قهری در کار نبود.شایداز همان لحظات علی و مسعود به کام مرگ فرو رفته بود و دیگر نتوانسته بودند دستشان را به گوشی موبایل برسانند و جواب دوستشان دهند.دیگر پای آنها به توپ فوتبال نمی خورد.شاید رویای بازی در لیگ برتر و رویاهای بزرگتر هم داشتند که همچون آرزوی دامادی شان به حسرت گره خورد.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما