جمعه 29 خرداد 1405 - Fri 19 Jun 2026
  • آقای یگانه بوی کباب نبود داشتن خر داغ میکردن ‌

  • دستگیری اوباش قمه‌کش در جنوب تهران / فیلم

  • قیمت گوشت قرمز امروز پنجشنبه 28 خرداد

  • پیام تبریک رئیس جمهور تاجیکستان به پزشکیان

  • کلیک نکنید؛ پیام‌های جعلی ۳۵۰ قربانی گرفت

  • باباجون بین همه عممونو خیلی زدن / حمید علیمی

  • توسعه کریدور شمال–جنوب با پشتوانه بانکی شتاب می‌گیرد

  • قدرت‌های بزرگ‌تر از هم این نابود شدند، اما دشمن عبرت نمی‌گیرد+عکس

  • نرخ افزایش اجاره‌بها در تهران چقدر است؟

  • آلودگی هوا با خطر زوال عقل مرتبط است

  • تغییر در خط حمله بلژیک برای بازی مقابل ایران؟

  • جزئیات توافق ایران و آمریکا؛ مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ تفاهم‌نامه را امضاء کردند +عکس و فیلم

  • لحظه امضای تفاهم‌نامه با ایران ازسوی ترامپ /فیلم

  • نتانیاهو در جنگ ایران ملاحظات متفاوتی با آمریکا داشت

  • ثبت‌نام اربعین۱۴۰۵ از چه‌زمانی است؟

  • حسین جان ای آبروی دو عالم / پویانفر

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه 28 خرداد

  • عصبانیت لاپید از شکست نتانیاهو مقابل ایران

  • حمله گسترده پهپادی اوکراین به روسیه+ فیلم

  • لحظه برخورد شدید بازیکن ازبکستان با تصویربردار در جام جهانی! / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 194803
    تاریخ انتشار: 03/شهريور/1399 - 14:51

    حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم

    یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود.

    حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم

    آنچه در ادامه می خوانید، برشی از مصاحبه ی مهندس حاج علی مهاجری، رئیس ستاد بازسازی عتبات استان کرمان و از فرماندهان قدیمی سپاه در کرمان و فرمانده قدیمی حاج قاسم، به نقل از فصلنامه نشان ارادت، نشریه ی داخلی ستاد بازسازی عتبات است.

    گاهی وقتها ایشان که می‌آمدند کربلا، یک‌سر می‌آمدند و ما خدمتشان بودیم. آن موقع هم با ابومهدی بودند و آقای پورجعفری هم همراهشان بود. خلاصه خیلی حالت خاص و ارادتمندانه‌ای به موضوع داشتند. بحث‌های داخلی بود و صحبت‌هایی با هم داشتیم. دو ماه قبل از عرفه بود. یک روز ایشان را بالای گنبد برده بودم. دیدم خیلی خلاصه حالت خاصی پیدا کرد. حول و حوش عرفه بود که دوباره آمدند. خیلی حال عجیبی پیدا کردند. یعنی کاملا معلوم بود مثل آن ملائکی که در دور ضریح بودند ایشان هم در آن حالت بود. من پشت سر ایشان ایستاده بودم. برگشت به من خیلی جدی گفت «فلانی دو نفر اگر من را ببخشند من شهید می‌شوم. یکی این پورجعفری یکی هم خانمم.» گفتم «حالا حتما پورجعفری می‌بخشد ولی خانمت...» من کاش می‌توانستم خانمش را روزی ببینم و بگویم هیچ موقع ایشان را نبخشد

     یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود. همین مغازه‌هایی که سلام می کنیم جواب ما را نمی‌دهند، همه ریخته بودند دور ماشین ایشان. با یک یک اینها حال و احوال می‌کرد. دست می‌داد، روبوسی می‌کرد. ما رسیدیم سر کوچه ای که آشیخ مهدی نگهبانی دارد. دو سه نفر ایستاده بودند و رو کردند به حاجی گفتند «ما وضعمان خوب نیست، می‌خواهیم برویم به مشهد.» بلافاصله رو کرد به آقای پلارک و گفت «کار اینها را با من هماهنگ کن، بفرستیدشان بروند مشهد.».

    مردم دور ماشین را حلقه کرده بودند و محافظانی هم بودند. ابومهدی هم که بود، نگران بودند. یک عراقی آمد، به بچه کوچکش گفت «بیا برو دست حاج قاسم را ببوس.» اما اینها اجازه نمی‌دادند. من رفتم پهلوی ماشین و گفتم «حاج آقا این بچه.» از ماشین پیاده شد، همین حالتی که در بغل می گیرند، پدرش را بوسید و خلاصه آن سفر رفت. سفر بعدی آمد، باز با ابومهدی آمد. او را از جلوی باب‌السلام آوردیم، گفتیم ببریم‌بالا کسی متوجه نشود. تک‌تک خادمان می آمدند با اصرار که ایشان را ببینند و روبوسی کنند. کارگرانی که کار می‌کردند، تعطیل کردند. عراقی‌ها همه‌شان می‌آمدند و می‌ایستادند و با ایشان عکس می‌انداختند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما