پنجشنبه 15 مرداد 1405 - Thu 06 Aug 2026
  • شرط جدید برای بازنشستگی اعلام شد

  • زلنسکی: دو پالایشگاه روسیه را هدف قرار دادیم

  • ویژگی‌های شهید عباس بابایی در نگاه رهبر شهید انقلاب / فیلم

  • قابی زیبا از قلعه بابک آذربایجان شرقی

  • تکذیب ادعای نماینده مجلس درباره نحوه ردزنی محل استقرار شهید لاریجانی

  • توافق هرمز در حال شکل‌گیری است؛ اما نه توافقی که ترامپ می‌خواست

  • با تنگه هرمز، راه تنفس دشمن را باز نکنید!

  • پرسپولیس بازیکن شاه ماهی استقلال را جذب کرد

  • عصبانیت ترامپ از رؤیافروشی وزیر جنگ آمریکا در قبال ایران

  • ورود تجهیزات جدید به یگان‌های ارتش

  • در برابر تجاوز دشمنان رهروانی جان بر کف خواهیم بود

  • موج اعتراض مجازی علیه جدیدترین اقدام زامبی‌های فرقه پهلوی+ عکس

  • ورود غافلگیرکننده کاپی‌باراها به ساختمان مجلس /فیلم

  • قیمت لحظه ای دلار امروز پنجشنبه 15 مرداد

  • نقل‌وانتقالات سرخ پوش /خرید بازیکن ستاره خارجی برای پرسپولیس

  • حرکت عجیب وینیسیوس در اینستاگرام

  • قیمت گوشت امروز 15 مرداد

  • جاری شدن خون از گوش آرپی‌جی‌زن‌ها+ عکس

  • بازار ارز به کدام سو می‌رود؟

  • دستگیری ۸ شرور مسلح شاخص و مرتبطین گروهک‌های تروریستی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 194803
    تاریخ انتشار: 03/شهريور/1399 - 14:51

    حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم

    یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود.

    حاج قاسم: دو نفر اگر من را ببخشند شهید می‌شوم

    آنچه در ادامه می خوانید، برشی از مصاحبه ی مهندس حاج علی مهاجری، رئیس ستاد بازسازی عتبات استان کرمان و از فرماندهان قدیمی سپاه در کرمان و فرمانده قدیمی حاج قاسم، به نقل از فصلنامه نشان ارادت، نشریه ی داخلی ستاد بازسازی عتبات است.

    گاهی وقتها ایشان که می‌آمدند کربلا، یک‌سر می‌آمدند و ما خدمتشان بودیم. آن موقع هم با ابومهدی بودند و آقای پورجعفری هم همراهشان بود. خلاصه خیلی حالت خاص و ارادتمندانه‌ای به موضوع داشتند. بحث‌های داخلی بود و صحبت‌هایی با هم داشتیم. دو ماه قبل از عرفه بود. یک روز ایشان را بالای گنبد برده بودم. دیدم خیلی خلاصه حالت خاصی پیدا کرد. حول و حوش عرفه بود که دوباره آمدند. خیلی حال عجیبی پیدا کردند. یعنی کاملا معلوم بود مثل آن ملائکی که در دور ضریح بودند ایشان هم در آن حالت بود. من پشت سر ایشان ایستاده بودم. برگشت به من خیلی جدی گفت «فلانی دو نفر اگر من را ببخشند من شهید می‌شوم. یکی این پورجعفری یکی هم خانمم.» گفتم «حالا حتما پورجعفری می‌بخشد ولی خانمت...» من کاش می‌توانستم خانمش را روزی ببینم و بگویم هیچ موقع ایشان را نبخشد

     یک شب را هم در کربلا پیش ما بود. از سر کوچه‌ای که الان هتل ماست فهمیده بودند که به قول خودشان حاج قاسم آمده. غلغله ی آدم بود. همین مغازه‌هایی که سلام می کنیم جواب ما را نمی‌دهند، همه ریخته بودند دور ماشین ایشان. با یک یک اینها حال و احوال می‌کرد. دست می‌داد، روبوسی می‌کرد. ما رسیدیم سر کوچه ای که آشیخ مهدی نگهبانی دارد. دو سه نفر ایستاده بودند و رو کردند به حاجی گفتند «ما وضعمان خوب نیست، می‌خواهیم برویم به مشهد.» بلافاصله رو کرد به آقای پلارک و گفت «کار اینها را با من هماهنگ کن، بفرستیدشان بروند مشهد.».

    مردم دور ماشین را حلقه کرده بودند و محافظانی هم بودند. ابومهدی هم که بود، نگران بودند. یک عراقی آمد، به بچه کوچکش گفت «بیا برو دست حاج قاسم را ببوس.» اما اینها اجازه نمی‌دادند. من رفتم پهلوی ماشین و گفتم «حاج آقا این بچه.» از ماشین پیاده شد، همین حالتی که در بغل می گیرند، پدرش را بوسید و خلاصه آن سفر رفت. سفر بعدی آمد، باز با ابومهدی آمد. او را از جلوی باب‌السلام آوردیم، گفتیم ببریم‌بالا کسی متوجه نشود. تک‌تک خادمان می آمدند با اصرار که ایشان را ببینند و روبوسی کنند. کارگرانی که کار می‌کردند، تعطیل کردند. عراقی‌ها همه‌شان می‌آمدند و می‌ایستادند و با ایشان عکس می‌انداختند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما