با حقوق اندک همسرم 5 فرزندم را طوری بزرگ کردم که هیچ گاه احساس حقارت و تنگدستی نکنند اگرچه در این مسیر سختی های فراوانی کشیدم و با مشکلات زیادی روبه رو شدم اما همواره به خدا توکل کردم تا مسیر درست زندگی را بیابم. همه فرزندانم به تحصیلات عالیه رسیدند و هرکدام به موفقیتی دست یافتند پس از آن هم هرکدام از آن ها ازدواج کردند و به دنبال زندگی خودشان رفتند. این درحالی بود که دیگر احساس آرامش می کردم و فرزندانم بخشی از هزینه های زندگی ام را تامین می کردند در این شرایط بیشتر اوقاتم را با همسایگان می گذراندم و در محافل مذهبی محله شرکت می کردم تا توشه ای هم برای آخرتم فراهم کنم. مدتی بعد در یکی از همین جلسات مذهبی با زن مطلقه ای آشنا شدم که کمی جوان تر از خودم بود. آن زن آن قدر گشاده رو و شیرین زبان بود که در همان برخورد اول نظرم را به خود جلب کرد این گونه بود که باب آشنایی من و «سحر» آغاز شد. از آن روز به بعد او ساعت های زیادی را به منزلم می آمد و سنگ صبورم می شد من که زنی تنها بودم هر روز ارتباطم را با او بیشتر می کردم و با یکدیگر برای تفریح و خوشگذرانی به بیرون از منزل می رفتیم و گاهی شب ها را تا دیروقت در خارج از منزل به سر می بردیم این درحالی بود که من از گذشته «سحر» هیچ اطلاعی نداشتم و تنها از زندگی خودم برایش سخن می گفتم. مدتی از آشنایی ما گذشته بود که روزی سحر عنوان کرد در یک پروژه بزرگ سرمایه گذاری کرده و سود بالایی به دست آورده است. او که عنوان می کرد از سر دلسوزی قصد دارد مرا نیز در آن پروژه سهامدار کند از من خواست حدود 30 میلیون تومان پول تهیه کنم من هم که اعتماد زیادی به او پیدا کرده بودم با فروش لوازم منزل و طلاهایم این پول را برای سرمایه گذاری در پروژه به او دادم بدون آن که مدرکی داشته باشم. او حتی برای سرمایه گذاری و سهامداری در پروژه مذکور 3 فقره چک سفید امضا از من گرفت اما مدتی بعد دیگر به دیدارم نیامد و تلفن همراهش را نیز خاموش کرد. من که نگران شده بودم با تلاش زیاد آدرس محل سکونتش را به دست آوردم اما او شبانه از آن محل رفته بود به طوری که فهمیدم او خود را با نام جعلی معرفی کرده بود تازه متوجه شدم او با شیوه نفوذ در مجالس مذهبی از زنان ساده لوح کلاهبرداری می کند...
منبع : نوداد



