مخملباف در این نامه راه اصلاحات مدنظر تاجزاده و سمپات های وی را «بیهوده» و نظام جمهوری اسلامی را «اصلاح ناپذیر» توصیف کرده است!
در این نامه مخملباف از کشور افغانستان مثال هایی را ارائه کرده و ادعا کرده از زمانی که آمریکا به افغانستان حمله نموده و نیمی از این کشور را از دست طالبان آزاد کرده این کشور با پیشرفت بسیار عجیبی رو به رو بوده تا جایی آزادی های اجتماعی آنقدر رشد داشته که شبکه های تلویزیونی با برنامه های بسیار متنوع در آن وجود دارد تا جایی که ایرانیان آرزوی داشتن چنین شبکه هایی را دارند!
این روایت های غلط از کشور افغانستان در حالی است که به گفته سازمان ملل از زمان حمله آمریکا و ناتو به این کشور تولید مواد مخدر بیش از ۳۰ برابر شده و انگلیسی ها مشوق اصلی تولید مواد منخدر سنتی و صنعتی در این کشور هستند.
البته موضوع آزادی های اجتماعی هم چیزی بیشتر از ابتذال و لاابالی گری در این کشور نبوده که آن هم با مخالفت گسترده مردم این کشور رو به رو بوده تا جایی که در برخی از شهر ها به دلیل ناکارآمدی برخی از دولت ها که چشم به کمک غرب داشتند تمایل به حکومت طالبان دوباره رونق گرفته .
مخملباف در جایی دیگر از نامه خود به کمک های نظام جمهوری اسلامی به دولت آمریکا در جریان حمله به افغانستان اشاره کرده و ادعا می کند قبل از حمله ناتو به افغانستان “حکومت ایران گروهى از فرماندهان سپاه پاسداران ایران را به واشنگتن فرستاد تا حمله زمینى را از طریق شمال افغانستان به کابل، با پنتاگون طراحى کنند.اگر جزئیات آن را نمى دانید از دوست بسیار عزیز و مشترکمان جناب آقاى امینزاده بپرسید که معاون وزارت امورخارجه ایران در زمان حمله امریکا به افغانستان بود و معاون محترمش آقاى یعقوبى که مسئول هماهنگى هاى مربوطه با آمریکا در این زمینه بود.”
البته این ادعا آنقدر بزرگ و بی پایه است که کسی از داخل نهاد های رسمی نام برده در این نامه لازم ندیداند به آن پاسخ رسمی دهند.

محسن مخملباف در دهه ۸۰ از ایران خارج شد و بر خلاف اوایل انقلاب که فردی بسیار تندرو انقلابی جلوه می کرد در سال ۸۸ در صف مقدم فتنه گران در خارج از کشور بود و تلاش بسیار زیادی برای تحریم مردم ایران در نهاد های بیم المللی نمود.
روایت انقلابیگری مخملباف در دوران پهلوی و پس از انقلاب، جوانی را برای مخاطب تصویر میکند که نمونهای از یک انقلابی پر شور، متعصب و آرمانگراست. وقتی پانزده ساله بود، در یک گروه چریکی فعالیت میکرد و دو سال بعد در جریان حادثهای با حمله به یک پلیس شهربانی، او را خلع سلاح کرد، سپس دستگیر شد و به زندان افتاد و تا قبل از سال ۵۷ هم در زندان ماند.
مخملباف در افکار ناپیدای خود هیچ نسبتی با انقلاب نداشت، مرحوم فرجالله سلحشور میگفت: «آقای مخملباف از وقتی وارد سینمایی شد که در آن شهرتطلبی، زن، شهوت و کبر و غرور بود، ناخالصیهایش بیرون ریخت. او از قبل هم شاگرد مکتب اسلام نبود»
به واقع محسن مخملباف از ابتدا هم «انقلابینمایی» در لباس انقلابیون بود. او که روزگاری با عقاید رادیکال دینی شناخته می شد سال ۹۲ به سرزمین های اشغالی می رود و در نشست دریافت جایزه اش از صهیونیست ها می گوید: «من متدین نیستم اما نمیتوان امور دینی و قدرت آن در امور را رد کرد؛ من پیروان بهائیت را در این فیلم انتخاب کردهام زیرا آنان رویکردی دارند که میتواند برای پیروان دیگر ادیان نمونه باشد» و البته این جایزه گرفتن از اسرائیلی ها، اقدامی تصادفی و بی نتیجه نبود و مخملباف را به یک حامی تمام قد این رژیم تبدیل کرده تا آنجا که در نامه اش به تاجزاده از اینکه تکفیری های جنایتکار علی رغم حمایت جدی دولتهای غربی نتوانسته اند حکومت قانونی سوریه را سرنگون کنند، عصبانی است و آنرا بدلیل نقش آفرینی ایران می داند و کیست که نداند رژیم صهیونیستی بیشترین نفع را در سالهای جنگ سوریه به جیب زد و در گوشه میدان ناظر اشتغال مسلمانان به جنگ داخلی بود.
منبع : مشرق



