پنجشنبه 01 مرداد 1405 - Thu 23 Jul 2026
  • هشدار ستاد اربعین درباره پول همراه زائران

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • حمله سنگین سپاه به پایگاه‌های آمریکا در اردن/فیلم

  • افزایش حملات متقابل ایران و آمریکا و نگرانی از گسترش جنگ/مذاکرات پشت‌پرده با ایران در جریان است /توانمندی موشکی ایران همچنان پابرجاست+عکس

  • ادعای دوباره آمریکا علیه تنگه هرمز و ایران

  • سفر اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به استان‌های جنوبی

  • دوراهی ستاره آبی پوش بین استقلال و پرسپولیس

  • تصویر ماهواره‌ای از انهدام رادار هشدار اولیه آمریکا در کویت

  • فیلم / کارگاه بمب‌سازی عامل فعال کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴

  • توطئه تل‌آویو علیه باب المندب با دو مزدور منطقه‌ای

  • فیلیمو سم‌های اینستاگرامی را به رسمیت شناخت

  • صندوق بازنشستگی دیگر جوابگوی بازنشستگان نیست

  • به اندازه سر سوزن به دشمن اعتماد نداریم + فیلم

  • راز و رمزهای بزرگ‌ترین مرکز آموزش جنگ زمینی سنتکام

  • پایگاه‌های الازرق و شیخ عیسی زیر رگبار حملات پهپادی ارتش + فیلم

  • با تمام توان در مقابل آمریکا خواهیم ایستاد

  • شنیده شدن صدای انفجار در اردن

  • سند جنایت دشمن آمریکایی صهیونی در ایران/عکس

  • حمله ایران به بندر عقبه اردن!

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 55601
    تاریخ انتشار: 10/ارديبهشت/1396 - 17:26
    خاطره ای درباره شهید حسن شفیع زاده؛

    من هنوز نگهبان سپاهم + عکس

    همان زمان هم وقتی از کار او می‌پرسید که ببیند در این مدت ترقی کرده است یا نه، حسن می‌گفت: من هنوزم تو سپاه نگهبانی می‌دهم.

    من هنوز نگهبان سپاهم + عکس

    در طول سال هایی که حسن در جبهه بود، چند بار فرماندهان مافوقش او را برای انتخاب همسر به تبریز فرستاده بودند تا به زندگی شخصی‌اش سر و سامانی بدهد.
    خاطرم هست که اولین بار وقتی مادرم می‌خواست برای او خواستگاری برود، به او گفت: اگه از من پرسیدن چه کاره هستی چی بگم؟
    گفت: بگو تو سپاه.


    مادرم گفت: خودتم می‌دونی که این جواب قانع‌کننده‌ای نیست؛ اونا حتما می‌پرسن تو سپاه چی‌کار می‌کنه؟ اون وقت من چی بگم؟
    بد نیست این‌جا به نکته‌ای اشاره کنم. در خانواده ما تنها من بودم که از مسئولیت‌های حسن خبر داشتم چون من هم پاسدار بودم؛ اما طبیعی بود که من هم به تأسی از سیره و روش حسن، مسأله فرماندهی او را جزو اسرار شخصی‌اش می‌دانستم و آن را فاش نمی‌کردم.
    آن روز مادرم می‌خواست بالاخره به نوعی از کار او سر دربیاورد. وقتی آن سوال را پرسید، حسن در جوابش گفت: بگو یک پاسدار ساده‌ست که تو سپاه نگهبانی می‌ده!
    مادرم تا واپسین روزهای قبل از شهادت حسن، دست از خواستگاری رفتن برای او بر نداشت. همان زمان هم وقتی از کار او می‌پرسید که ببیند در این مدت ترقی کرده است یا نه، حسن می‌گفت: من هنوزم تو سپاه نگهبانی می‌دهم.

     

     

    راوی:حسین شفیع زاده (برادر شهید)

     

     

    منبع : حامیان ولایت

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما