به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
مرز میان «مذاکره» و «تسلیم» را باید در یک نقطه جستوجو کرد؛ نسبت میان امتیازهای دادهشده و امتیازهای گرفتهشده. مذاکره، فرایندی متقابل است؛ هر طرف بخشی از خواستههای خود را روی میز میگذارد و در برابر آن، امتیازی متناسب دریافت میکند.
اما اگر یک طرف از ابتدا اعلام کند که حاضر است نقاط قوت خود را محدود کند، از ظرفیتهای راهبردیاش عقب بنشیند و حتی پیش از دریافت تضمین معتبر، تعهدات سنگین بپذیرد، این دیگر با تعریف متعارف مذاکره فاصله میگیرد.در ادبیات سیاسی اصلاحطلبان اما از واژههایی مثل مذاکره و صلح صحبت میشود اما به معنای واقعی تسلیمطلبی و حداقل صرف نظر کردن از نقاط قوت کشور مد نظر قرار میگیرد.
در ماههای اخیر، بخشی از جریان اصلاحطلب از «مذاکره مستقیم»، «ترک تخاصم»، «صلح» و رسیدن به توافق سخن گفته است.
پیشتر بعد از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اصلاحطلبان در یکی از بیانیههای خود نیز پیشنهاد مذاکره جامع و مستقیم با آمریکا، تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس در برابر رفع تحریمها را مطرح کرد. در مواضع جدیدتر این جریان نیز رییس دولت اصلاحات از عبارتی چون «صلح شرافتمندانه» و ترک تخاصم سخن گفته است اما این طرف آمریکایی است که به کشورمان جنگ را تحمل کرده است.
اصل مذاکره البته محل مناقشه نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که مذاکره به هدفی مستقل از تأمین منافع ملی تبدیل شود؛ یعنی صرف نشستن پشت میز مذاکره، فارغ از اینکه چه چیزی داده و چه چیزی دریافت میشود، بهعنوان دستاورد معرفی شود.
این همان نقطهای است که منتقدان این رویکرد از تعبیرهایی مانند «تسلیمطلبی» یا «صلح بدون تضمین» استفاده میکنند.منتقدان مطرح میکنند اگر طرف مقابل بداند فشار بیشتر میتواند ایران را به دادن امتیازهای بیشتر وادار کند، نتیجه مذاکره نه کاهش فشار، بلکه ایجاد انگیزه برای استمرار فشار خواهد بود.
در چنین شرایطی یک دور تسلسل شکل میگیرد؛ آمریکا فشار و تحریم را افزایش میدهد؛ بخشی از فضای سیاسی داخل کشور این فشار را نشانه ضرورت امتیازدهی بیشتر معرفی میکند؛ ایران بخشی از ظرفیتهای خود را روی میز میگذارد؛ سپس واشنگتن از همان امتیازها برای مطالبه خواستههای بعدی استفاده میکند و در نهایت، فشار جدیدی برای ورود به دور بعدی مذاکرات شکل میگیرد.
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که در تجربه تفاهمهای گذشته نیز اختلاف بر سر ماهیت تعهدات وجود داشته است؛ برای نمونه، درباره تفاهمنامه اسلامآباد، اگرچه بندهای تفاهم مشخص بود اما واشنگتن این موارد را در عمل تغییر داده و در انتها با عدم رعایت این مفاد، تفاهمنامه توسط ائتلاف آمریکایی صهیونیستی بهم خورد.
بنابراین مسئله این نیست که مذاکره کنیم یا نکنیم؛ مسئله این است که با دست پر و برای هدفی خاص مذاکره کنیم. «صلح شرافتمندانه» نیز زمانی معنا دارد که طرف متخاصم یعنی آمریکا دست از حمله و تحریم بردارد و حاصل مذاکره حفظ منافع و حقوق کشور باشد، نه محصول ترس از ادامه فشار. در نهایت، تفاوت مذاکره و تسلیم در خود میز مذاکره نیست؛ در قدرتی است که هر طرف با خود به میز میآورد و امتیازی است که در برابر امتیاز خود دریافت میکند.



