به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
بیبیسی فارسی در مطلبی اخیرا درباره خشکسالی در اروپا با تیتر «رازهایی که خشکسالی اروپا فاش کرد؛ از بقایای ماموتها تا بمبهای جنگی» سعی کرد ماجرای اصلی را با انحراف و به نوعی فریب مخاطب پنهان کند.اروپا چندی است که با مشکلات عدیده ای چون گرما و خشکسالی روبروست، و فضای این قاره را با مشکلات و بحرانهای مهمی روبرو کرده است؛ این در شرایطی است پوشش خبری این رویدادها توسط رسانههای ضدانقلاب خصوصا بیبیسی با زیباسازی خبری هدایت شده، مواجه است.
در همین راستا اما سیاست بنگاه سخن پراکنی بیبیسی در قبال ایران ۱۸۰ درجه تفاوت داشته و اتفاقا در این موارد به جای زیباسازی به دنبال بحران سازی و سیاهنمایی است.

در همین راستا اگر مثلا رود زایندهرود یا دریاچه ارومیه با خشکسالی روبرو شود بیبیسی آن را بحران محیط زیستی جلوه داده و سریعا با انتقال به بخش اجتماعی و سیاسی آن را به عنوان یک بحران سیاسی به جامعه تزریق میکند اما بحران خشکسالی در اروپا و خشک شدن دریاچه و رودخانهها تا جایی که بستر آنها مشخص شده را شگفت انگیز توصیف کرده و آن را جالب و جذاب جلوه میدهد.

در موارد مختلف بیبیسی همین دستورالعمل زیباسازی بحران اروپا و آمریکا و سیاهنمایی مشکلات ایران را اجرا میکند و این استاندارد دوگانه اطلاع رسانی کاملا در افعال بیبیسی مشهود است.چند ماه پیش رسانه دویچه وله آلمان نیز با همین شیوه یک واقعه وحشتناک که در عمق جامعه آلمان رخ داده را با یک مطلب کاملا مثبت پوشش داد.

«اگر همسایه در نزند، هر روز در آلمان یک مومیایی کشف میشود». اما ماجرا درباره مومیاییها نیست بلکه منعکس کننده این بحران است که جسد افراد تنها که در خانههای خود میمیرند، حتی تا چند سال در این خانهها مانده و پوسیده میشود و هیچ کس اگر همسایه در آن خانه را نزد سالها از این فاجعه خبردار نمیشود.

اما گویی دویچهوله یک خبر خوب را روایت میکند و با استفاده از کلمات شگفت انگیز و جذاب روی این فاجعه سرپوش میگذارد.
بیبیسی همین دستورالعمل را براب آمریکا دارد. این رسانه انگلیسی در جریان آتش سوزی گسترده در لس آنجلس در یکی از پست های شبکه های اجتماعی خود تصاویری از آثار پودرهایی که هواپیماهای خاموش کننده آتش، با رنگ صورتی بر شهر به جای گذاشته منتشر کرد. بیبیسی به همین سادگی با عکسهای زیبا با رنگ صورتی یک فاجعه را رنگ آمیزی و زیباسازی کرد. این درحالی بود که آتش در آمریکا تا آن زمان بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار خسارت زده و ۱۲ هزار خانه را ویران و دهها کشته بر جای گذاشته بود.

برهمین اساس، مسئله فقط نوع انتخاب تیتر یا استفاده از چند واژه جذاب نیست؛ بلکه نوع قاببندی یک واقعیت است. یک رویداد واحد میتواند در یک رسانه «بحران»، «فاجعه» و نشانه ناکارآمدی معرفی شود و همان رویداد در جغرافیایی دیگر، «شگفتانگیز»، «جالب» و حتی سرگرمکننده روایت شود. این تفاوت در ادبیات، میتواند برداشت مخاطب از ابعاد و اهمیت یک واقعه را بهطور کامل تغییر دهد.
مشکل زمانی جدیتر میشود که این شیوه به یک الگوی ثابت تبدیل شود؛ یعنی مشکلات ایران از زمینه و علتهای پیچیده خود جدا شده و مستقیماً به ناکارآمدی سیاسی و اجتماعی نسبت داده شوند، اما مشکلات کشورهای غربی با برجستهسازی جنبههای عجیب، انسانی یا جذاب، از متن بحران خارج شوند.
در چنین شرایطی رسانه دیگر صرفاً «خبر» را منتقل نمیکند، بلکه با انتخاب زاویه روایت، در حال ساختن تصویری خاص از واقعیت برای مخاطب است. درواقع انچه توسط رسانه بازنمایی میشود خبر نیست بلکه دستکاری واقعیت چه به صورت زیباسازی و چه با بحران نمایی است.
بنابراین، مخاطب فارسیزبان باید بیش از آنکه تنها به تیترها و تصاویر جذاب یا احساسی توجه کند، بپرسد: اگر همین اتفاق در ایران رخ میداد، آیا همین رسانه با همین ادبیات آن را روایت میکرد؟ مقایسه نحوه پوشش یک رویداد مشابه در ایران و کشورهای غربی، یکی از بهترین راهها برای سنجش بیطرفی ادعایی رسانههایی است که خود را مرجع حرفهای اطلاعرسانی معرفی میکنند.



