به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
اظهارات اخیر بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، از فشارهای فزایندهای حکایت دارد که او در عرصه داخلی و خارجی با آن مواجه شده است.
رئیسجمهور آمریکا این روزها در شرایطی قرار گرفته که نه تنها نتوانسته منتقدان خود را ساکت کند، بلکه ناچار است به صورت مداوم به انتقادات پاسخ دهد؛ وضعیتی که نشان میدهد محیط سیاست داخلی آمریکا برای او به میدان فرسایشی تبدیل شده است.
یکی از مهمترین ریشههای این وضعیت را باید در محاسبات اشتباه ترامپ درباره ایران جستوجو کرد. او و تیمش با این تصور که ایران و محور مقاومت پس از سالها فشار اقتصادی، تحریم و درگیریهای منطقهای تضعیف شدهاند، وارد مسیر تقابل شدند. این برآورد اما با واقعیتهای میدانی فاصله داشت.
آنچه در عمل رخ داد، نشان داد توان بازدارندگی ایران همچنان یکی از متغیرهای تعیینکننده امنیت منطقه است و نمیتوان آن را از معادلات حذف کرد.
جنگ با ایران نه تنها به دستاورد راهبردی مشخصی برای آمریکا منجر نشد، بلکه هزینههای سیاسی فراوانی نیز برای ترامپ به همراه آورد. در داخل آمریکا، منتقدان او این پرسش را مطرح میکنند که چرا واشنگتن وارد بحرانی شد که نتیجه آن افزایش ناامنی، بیثباتی بازارهای جهانی و نگرانی متحدان آمریکا بود.
همین مسئله موجب شده است ترامپ بیش از گذشته در معرض حملات سیاسی قرار گیرد و نتواند روایت مورد نظر خود را بر افکار عمومی تحمیل کند.
در سطح منطقهای نیز ابتکار ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز یکی از نقاط ضعف محاسباتی آمریکا را آشکار کرد. اهمیت این آبراه راهبردی باعث شد هرگونه تنش در آن، بلافاصله به مسئلهای جهانی تبدیل شود.
این موضوع نشان داد که معادلات قدرت در منطقه صرفاً با برتری نظامی قابل مدیریت نیست و بازیگران منطقهای نیز ابزارهای اثرگذار خود را در اختیار دارند. نتیجه آن بود که آمریکا برای مدیریت تبعات بحران، نیازمند همراهی گسترده متحدان خود شد.
در همین چارچوب، درخواستهای مکرر ترامپ از متحدان غربی و اعضای ناتو برای مشارکت بیشتر در تأمین امنیت منطقه نیز با استقبال مورد انتظار او مواجه نشد. این مسئله بار دیگر محدودیتهای آمریکا در شکلدهی به اجماع بینالمللی را نمایان کرد و این پرسش را به وجود آورد که چرا بسیاری از شرکای واشنگتن حاضر نیستند هزینه تصمیمات پرریسک کاخ سفید را بپردازند.
سخنان مکرر ترامپ درباره پیروزی بر ایران که هیچ کس آن را باور نمیکند یکی ار همین موارد است؛ فضای رسانهای و افکارعمومی آمریکا را به خوبی نشان میدهد.
در کنار این چالشها، پرونده اسرائیل نیز به یکی دیگر از دغدغههای ترامپ تبدیل شده است. او از یک سو باید حمایت سنتی خود از اسرائیل را حفظ کند و از سوی دیگر با پیامدهای سیاسی و امنیتی بحرانهای ناشی از این حمایت مواجه است. تداوم تنشها، هزینههای سیاسی این پرونده را برای دولت آمریکا افزایش داده و دست ترامپ را برای مانورهای سیاسی محدودتر کرده است.
ترامپ امروز با سه جبهه فشار همزمان روبهرو است؛ نخست بحران سیاست داخلی و افزایش انتقادات علیه عملکردش، دوم تبعات ژئوپلیتیکی تحولات تنگه هرمز و ناکامی در جلب همراهی گسترده متحدان، و سوم چالشهای مرتبط با اسرائیل و پیامدهای منطقهای آن. مجموعه این عوامل نشان میدهد آنچه قرار بود نمایش قدرت باشد، اکنون به یکی از پیچیدهترین بحرانهای سیاسی و راهبردی دولت ترامپ تبدیل شده است؛ بحرانی که ریشه آن را باید در خطای محاسباتی نسبت به ایران و واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه جستوجو کرد.



