به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس
نشریه آمریکایی-تحلیلی CurrentAffairs در نسخه اینترنتی خود مقالهای به قلم الکس اسکوپیک تحت عنوان «ما با ایران در جنگیم، چون هرگز بوش را بخاطر عراق مجازات نکردیم» منتشر کرد و در آن نوشت سه ماه از حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران در تاریخ ۲۸ فوریه گذشته و این جنگ از آن زمان فاجعهای در حال گسترش بوده است... در رسانهها، اجماع در حال ظهور این است که جنگ ترامپ از نظر استراتژیک یک شکست بوده، اما توجه کمتری به این واقعیت اساسیتر شده مبنی بر این که این جنگ، صرفنظر از میزان موفقیت یا عدم موفقیتش، اشتباه بوده است.
در ادامه بخشهایی از این گزارش تحلیلی را میخوانید:
مطابق معمول وقتی ایالات متحده به کشور دیگر حمله میکند، مجموعهای از عوامل همپوشان وجود دارد که منجر به این جنگ شدند: روانشناسی شخصی ترامپ و تمایلش به سرسخت به نظر رسیدن در صحنه بینالملل، فشارهای مستند شده پشتپرده از طرف بنیامین نتانیاهو و اسرائیل، منافع سودجویانه شرکتهای تسلیحاتی آمریکایی و بله حتی ایجاد حواسپرتی بهموقع از افشاگریهای نگرانکننده در پروندههای مجرم جنسی اپستین. اما یک عامل دیگر هم بود که ما را به جنگ با ایران کشاند و درباره آن بهاندازه کافی صحبت نشده است: توقع مصونیت از مجازات که از زمان حمله جرج دابلیو. بوش به عراق ایجاد شد زیرا او بدون مجازات از آن رهایی یافت.
مثل بوش در جنگ عراق، در جنگ ایران هم ترامپ وعده پیروزی سریع و آسان داد و آمریکا را بهورطه درگیریای فرو برد که بسیار طولانیتر و خونینتر از آنچه تبلیغ کرده بود، شد و در هر دو مورد تعداد بیشماری از غیرنظامیان قتلعام شدند.
در هر دو مورد، این حملات به صورت یکجانبه، به یک کشور مستقل در خاورمیانه بودند که به ایالات متحده حمله نکرده بودند؛ موردی که آنها را به جنگ تجاوزکارانه آشکار تبدیل کرد. تجاوز در حقوق بینالملل «جنایت بزرگ» است و یکی از جنایات اصلی بود که افسران نازی به خاطر آن در نورنبرگ به دار آویخته شدند. همانطور که دادستان کل رابرت اچ. جکسون در آن زمان گفت، هدف از آن محاکمهها این بود که به جهان ثابت شود اقداماتی مانند حمله به لهستان هرگز قابلقبول نخواهد بود: «تمدن نمیتواند نادیده گرفته شدن آنها را تحمل کند، زیرا از تکرار آنها جان سالم به در نخواهد برد».
با این حال، بیش از ۲۰ سال پس از حمله به عراق، بوش و همدستانش هرگز با هیچ مجازات جدی بابت حمله به عراق یا فهرست جرایم حقوق بشری که در جریان آن مرتکب شدند، روبهرو نشدهاند. از آنجا که او هرگز دادگاه را ندید، استانداردی از مصونیت از مجازات ایجاد شد.
صرفنظر از اینکه قوانین بینالمللی روی کاغذ چه بگویند، قانون بالفعل این شد که روسایجمهور آمریکا میتوانند هر زمان که به نفعشان باشد به کشورهای غرب آسیا حمله کنند، حتی مرتکب شکنجههای آشکار شوند و از مجازات فرار کنند. بنابراین، تنها چند دهه بعد، ترامپ از دری که بوش کاملاً باز گذاشته بود، با این انتظار که بعید است او هم هرگز با پیامدهای واقعی اقداماتش روبرو شود، وارد شد.
نویسنده در ادامه این گزارش، به تلاشهای دیرهنگام داخلی برای مسئول کردن بوش که بهخاطر بیتوجهی ناکام ماند و تلاشهای خارجی که بهخاطر فشار آمریکا چندان موفق نبودند، اشاره کرده است و مینویسد:
مالزی اولین کشوری بود که در سال ۲۰۱۱ حکم محکومیت جرج دابلیو بوش را صادر کرد. آنها این کار را از طریق نهادی به نام کمیسیون جنایات جنگی کوالالامپور انجام دادند که نخستوزیر ماتاهیر محمد در سال ۲۰۰۷ به عنوان جایگزینی برای دیوان کیفری بینالمللی ایجاد کرد.
در نوامبر ۲۰۱۱ این کمیسیون که از دادگاه لاهه ناامید شده بود، به طور مستقل وارد عمل شد و یک دادگاه چهار روزه برای بوش و همدستش نخستوزیر پیشین انگلیس تونی بلر تشکیل داد و آنها را به صورت غیابی محاکمه کرد.
متن ۳۰۰ صفحهای این دادگاه که به صورت آنلاین در دسترس است، نشان میدهد که وکلای مالزیایی گام به گام این پرونده را تشکیل دادند و تمام شواهدی را که نشان میداد متهمان «با جنگافروزی عمدی علیه ملت مستقل عراق بدون هیچ دلیل موجه و با نقض قوانین بینالمللی، کنوانسیونهای بینالمللی و منشور ملل متحد، مرتکب جنایات علیه صلح شدند» ارائه دادند. در پایان، این دادگاه اعلام کرد که اتهامات بدون تردید ثابت شده هستند.
اما مشکل این بود که دادگاه کوالالامپور هیچ ابزاری برای اجرای حکم خود نداشت و حداکثر کاری که میتوانست انجام دهد، ارسال یافتههای خود به دیوان کیفری بینالمللی و سازمان ملل متحد و درخواست از آنها برای اقدام بود که هرگز انجام نشد. اما با این حال، به لطف مالزی، میتوان بوش را یک جنایتکار جنگی محکوم خواند.
باراک اوباما کسی بود که قدرت به زانو درآوردن سلف خود را داشت اما از انجام این کار برخلاف انتظار بسیاری، از جمله دیدبان حقوق بشر که میخواست بوش و همدستانش به دلیل صدور مجوز شکنجه تحت پیگرد قانونی قرار گیرند، خودداری کرد. در آن لحظه حساس، اوباما از یاوهگوییهای بیمحتوا و خوشظاهری استفاده کرد که به ویژگی بارز او تبدیل شد و گفت که هیچ اتهامی وجود نخواهد داشت و دولتش بعدها همه تلاش خود را کرد تا دیگران را که به دنبال عدالت بودند، ناکام بگذارد.
این لحظهای سرنوشتساز در تاریخ بود و اوباما کاملاً اشتباه کرد و عواقب فاجعهباری برای کل جهان به جا گذاشت. استدلال او برای تصمیمش، همانطور که سناتور لیندسی گراهام در سال ۲۰۰۹ گفت، این بود که اگر یک رئیسجمهور مقامات دولت قبلی را تحت پیگرد قانونی قرار دهد، «سابقه بسیار بدی» ایجاد خواهد شد. اما چیزی که او و اوباما در نظر نگرفتند یا به سادگی از کنار آن گذشتند، این بود که خودداری از انجام این کار هم سابقهای ایجاد میکند.
«جهان نظارهگر بود و درسش را میآموخت: حقوق و قوانین بینالملل واقعاً ارزشی ندارند. نه اگر بتوانی به آشکارترین و فاحشترین شکل ممکن آنها را زیر پا بگذاری، یک میلیون نفر را بکشی و سپس بازنشسته شوی و در آسایش به استودیوی هنری خود بروی».
بنابراین دونالد ترامپ هم توانست. تصویری وجود دارد که در آن باراک اوباما در آن لحظه تاریخی شکست نخورده و بوش حوالی سالهای ۲۰۱۰–۲۰۱۱ در لاهه بهخاطر جنایاتش محکوم شده است. در این دنیای موازی، شاید او اکنون در یک مرکز بازداشت در اروپا باشد یا بهتر از آن، مأمور شده باشد که خانههایی را که در بغداد و موصل و نجف تخریب کرده با دست بازسازی کند.
در چنین دنیایی، اگر اصلاً ترامپ رئیسجمهور میشد، دونالد ترامپ از این واقعیتها آگاه بود و خیلی کمتر احتمال داشت علیه ایران وارد جنگی جنایتکارانه شود، زیرا برای اقدامات این چنینیاش پیامدهایی وجود داشت. شاید همه آن دختران مدرسهای در میناب هنوز زنده بودند و سر کلاسهایشان حضور داشتند. اما ما در آن دنیا زندگی نمیکنیم.
البته این بدان معنا نیست که نمیتوانیم به آن برسیم. به طرز شرمآوری، به دیک چنی (وزیر دفاع دولت بوش) اجازه داده شد تا آزادانه و ثروتمند بمیرد. اما بوش، بزرگترین قاتل جمعی قرن بیست و یکم که حتی از نتانیاهو هم پیشی گرفته، هنوز در میان ما قدم میزند. همانطور که مورد پینوشه (دیکتاتور شیلی) نشان داد که برای جنایات جنگی مرور زمان معنا ندارد و حتی پس از سالها میتوان مرتکبان را تحت پیگرد قرار داد. تنها چیزی که لازم است یک دولت واحد با پشتوانهای قابل تشخیص است تا بالاخره این فراری از عدالت را دستگیر و یک اشتباه تاریخی بزرگ را اصلاح کرد.
مهمتر از همه، یک دولت دموکرات آینده، اگر چنین چیزی دوباره در آمریکا وجود داشته باشد؛ دولتی که نمیتواند اشتباه اوباما را تکرار کند. اگر قرار است مفهوم حقوق بینالملل معنایی داشته باشد، دولت ترامپ باید به خاطر جنایات جنگیاش تحت پیگرد قانونی قرار گیرد. این یعنی خود او، معاونش جیدی ونس، وزیر جنگش پیت هگزث، وزیر خارجهاش مارکو روبیو و کل آن گروه که دستشان به خون آلوده است.
اثبات گناه آنها کار سختی نیست: آنها هر روز به صورت آنلاین به آن میبالند و فیلمهایی از خود منتشر میکنند که قایقهای ماهیگیری را به صورت تصادفی را منفجر میکنند یا علیه ایران تهدید میکنند که «امشب یک تمدن از بین خواهد رفت».
نام آنها فقط در ارتباط با غزه، بهعنوان نسلکش ثبت شده، چه برسد به حمله به ونزوئلا، یا جنایات مجازات جمعی که در چهار ماه گذشته به کوبا تحمیل کردهاند.
پیگرد قانونی یک رئیسجمهور سابق بدون شک دشوار خواهد بود زیرا این کار قبلاً هرگز انجام نشده و ارتش وفاداران ترامپ در جنبش ماگا تمام تلاش خود را میکنند تا مانع شوند. اما عواقب انجام ندادن آن فاجعهبار است. اگر ترامپ و متحدانش از کاری که انجام دادهاند، بدون هیچ مجازاتی، مثل بوش، قسر در بروند، هیچ محدودیت یا استانداردی برای کشتن وجود نخواهد داشت؛ در این صورت، منشور سازمان ملل و کنوانسیونهای ژنو به درد تکهتکه کردن میخورد. نمیتوانیم اجازه دهیم که چنین شود.



