به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
رئیس انجمن آسیب شناسی ایران در گفتوگو با فرارو تحلیل کرد
تصویر آینده مهآلود است؛ تورم فزاینده و تلاطم مداوم بازار در شرایط جنگی، اکنون به اصلیترین دغدغه مردم تبدیل شدهاند. امروز، «در لحظه زندگی کردن» از کلیشهای برای آرامش، به ضرورتی ناگزیر بدل شده است. این در حالی است که ذهن انسان در وضعیت تعلیق دوام نمیآورد و بیهدفی زیست او را مختل میکند. حالا موضوع بحث آسیب شناسان اجتماعی شده این مورد است؛ تشدید مشکلات اقتصادی و ناتوانی در مدیریت دوران پسابحران، چه تبعات اجتماعی و سیاسی برای جامعه ایران خواهد داشت؟
کارشناسان در مورد وضعیت معیشتی هشدار میدهند که شرایط فعلی در حالی ایجاد شده که هنوز جنگ به پایان نرسیده است؛ آنان عقیده دارند با عبور از این بحران، احتمال افزایش آسیبهای اجتماعی وجود دارد، همانطور که به وقت شیوع کرونا، شاهد چنین وضعی بودیم. این در حالی است که ایران، پرداختن به حوزه اجتماعی را تا بحرانی شدن وضعیت به تعویق میاندازد.
کوروش محمدی، رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران، در مصاحبهای با فرارو به واکاوی این مساله پرداخته و میگوید: «ما هنوز در وضعیت آتشبس یا شرایط «نه جنگ، نه صلح» قرار داریم و جامعه هنوز بهطور کامل با تبعات اقتصادی پساجنگ روبهرو نشده است.»
هزینههای درمان، دارو، تجهیزات پزشکی و جراحی سرسامآور افزایش یافته
کوروش محمدی به فرارو میگوید: «طبیعتا هنگامی که از وضعیت اقتصادی سخن میگوییم، باید به اقتصاد خانواده نیز اشاره کنیم؛ زیرا نظام خانواده ما مبتنی بر شرایط اقتصادی جامعه است و اقتصاد خرد در سطح نهاد خانواده همواره در شکلگیری تعاملات و بهبود یا کاهش عملکرد ساختارهای اجتماعی تاثیر بسزایی داشته است.»
در ارتباط با شرایط کنونی نیز میافزاید: «ما اکنون، در دوران پساجنگ، با وضعیت خاص اقتصادی مواجه هستیم؛ وضعیتی که در آن تورم در بسیاری از حوزهها، از جمله کالاهای اساسی، قطعات و لوازم خودرو و بهطور کلی تمامی اقلام مورد استفاده عمومی مردم، چندین برابر شده است و مردم بهصورت مستقیم با آن درگیر هستند.»
به گفته او: «حتی هزینههای درمانی، خرید دارو، تجهیزات پزشکی و جراحی نیز بهشکل سرسامآوری افزایش یافته است. این مسئله نشان میدهد که میزان توان خانوادهها برای مدیریت نیازهای روزمره بهشدت کاهش پیدا کرده است. از سوی دیگر، ما همچنان در شرایط جنگی قرار داریم و هنوز بهطور کامل وارد دوران پساجنگ نشدهایم. بنابراین باید انتظار داشته باشیم که تعداد قابل توجهی از نیروهای کار، به دلیل بمبارانها و آسیبهایی که به کارخانهها و صنایع وارد شده، شغل خود را از دست بدهند. در واقع، حجم زیادی از افراد بیکار شدهاند.»
جنگ به معنای واقعی هنوز تمام نشده
رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران به فرارو میگوید: «ما هنوز در وضعیت آتشبس یا شرایط «نه جنگ، نه صلح» قرار داریم و جامعه هنوز بهطور کامل با تبعات اقتصادی پساجنگ روبهرو نشده است. آنچه امروز مشاهده میکنیم، تنها آثار وضعی فوری جنگ بر هزینههای خانواده در حوزههای بهداشت، درمان، خوراک و مسائل معیشتی است. اگر بخواهیم چند ماه آینده و دوران پس از جنگ را نیز به این وضعیت اضافه کنیم، درمییابیم که فشار بر خانوادههایی که به دلایل مختلف ناشی از جنگ شغل خود را از دست دادهاند یا ناچارند با درصد بسیار پایینتری از حقوق خود و یا با بیمه بیکاری زندگی کنند، بهمراتب بیشتر خواهد شد. در نتیجه، مشکلات اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز بسیار گستردهتر از وضعیت فعلی خواهد شد.»
در چنین شرایطی، به گفته او: «ما با تبعات و آسیبهای ناشی از جنگ در دوران پساجنگ مواجه خواهیم شد؛ و این دقیقا همان موضوعی است که معمولا در بحرانها از آن غافل میشویم. یکی از معضلات اساسی جامعه ما این است که در دوران بحران صرفا تلاش میکند از آن مرحله عبور کند، اما هیچ برنامهریزی مشخصی برای مدیریت پسا بحران وجود ندارد. نمونه این وضعیت را در بحرانهای گذشته، از جمله دوران کرونا و حتی جنگ دوازدهروزه، تجربه کردهایم.»
حلقه مفقوده جامعه
بهنوعی، از دید محمدی: «پس از پایان هر بحران، چه جنگ باشد، چه اپیدمی یا پاندمی، همهچیز را با پایان بحران فراموش و دفع میکنیم؛ گویی هیچ تعریفی برای خود، جامعه و متولیان حوزههای مختلف در دوران پس از بحران قائل نیستیم. آنچه همواره حلقه مفقوده بوده، حوزه اجتماعی است؛ حوزهای که بهشدت تحت تاثیر فشارها و آسیبهای ناشی از جنگ قرار دارد. فشار، استرس، ترس، اضطراب جمعی و مشکلات روحی و روانی خانوادهها، در کنار فشارهای اقتصادی، همگی دست به دست هم میدهند و جامعه را به سمت شرایطی ناپایدار سوق میدهند.»
این وضعیت از نگاه او: «میتواند در آینده خود را در قالب انواع آسیبهای اجتماعی نشان دهد؛ بهگونهای که احتمال افزایش آسیبهایی همچون اعتیاد، طلاق و حتی خودکشی وجود دارد؛ همانطور که در دوران پساکرونا نیز با چنین پدیدههایی مواجه بودیم. در همان دوران نیز هشدار دادیم که باید از میانه بحران برای دوران پساکرونا یا پسابحران برنامهریزی کرد، اما متاسفانه چون این مسئله جزو فرهنگ مدیریتی و کارکردی ما نیست و مسائل اجتماعی هیچگاه در اولویت قرار ندارند، معمولا صبر میکنیم تا بحران و آسیب رخ دهد، سپس برای آن کمیته تشکیل دهیم و وارد مرحله مداخله شویم، نه پیشگیری؛ انگار حوزه اجتماعی در جامعه ما حتما باید شاهد اتفاقی باشند تا به آن بیاندیشیم.»
به همین دلیل، به گفته رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران: «این آسیبها همواره به شکلی فاجعهبار در حوزه اجتماعی خود را نشان میدهند. این مسئله بدان معناست که ما در مواجهه با بحرانها و تبعات ناشی از آنها، اعم از جنگ، بیماری، اپیدمی و موارد مشابه، اساسا اعتقادی به پیشگیری نداریم. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، پیشگیری سطح اول را، بهویژه در حوزههای اجتماعی، تقریبا بهطور کامل حذف کردهایم و تنها در حد شعار، اسلایدهای پاورپوینت و سخنرانی از آن یاد میکنیم. در واقع، هیچ برنامهریزی جدی و عملی از هماکنون برای پیشگیری از بروز آسیبهای اجتماعی آینده وجود ندارد.»
از دید او: «ما هیچ برنامهریزی مشخصی برای پیشگیری از بروز آسیبهای نوین یا حتی تشدید و گسترش آسیبهای اجتماعیای که جامعه سالهاست با آنها دستوپنجه نرم میکند، نداریم. در عین حال باید این نکته را نیز در نظر گرفت که حتی پیش از جنگ نیز با مجموعهای از آسیبها و آفتهای اجتماعی مواجه بودیم. در حوزه تعاملات اجتماعی، فرزندپروری، ازدواج، طلاق، اعتیاد و همچنین آسیبهای ناشی از فضای مجازی، جامعه ما از قبل نیز با مشکلات متعددی روبهرو بود و امروز شرایط جنگی طبیعتا هشدارهای بسیار سنگینتری را نسبت به آینده به ما گوشزد میکند و تبعات سنگینتری برای ما خواهد داشت.»
در خلاء موجود، از دید محمدی: «اگر جامعه دست به اعتراض بزند، رسانههای معاند، دشمنان بیرونی و جریانهایی که به دنبال ایجاد ناامنی در جامعه هستند، از این خلا استفاده میکنند و آن را پر خواهند کرد. نتیجه چنین وضعیتی این است که حتی یک اعتراض ساده معیشتی ممکن است به یک اغتشاش گسترده تبدیل شود و مسیر اصلی اعتراض تغییر پیدا کند.البته نباید تمام تقصیر را متوجه مردمی دانست که کف جامعه است؛ بلکه اتفاقا بخشی از مسئولیت متوجه مسئولانی است که نتوانستهاند ارتباط مؤثر و لازم را با جامعه برقرار کنند.»
جنگ دوازدهروزه، بهویژه برای حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، به گفته او: «یک فرصت استثنایی بود. این فرصت از دل تهدید دشمن شکل گرفت و موجب ایجاد سرمایه اجتماعی عظیم و غیرقابل تصور در جامعه شد. افرادی که حتی پیش از آن در یک مسیر موازی با حاکمیت نیز قرار نداشتند، در آن شرایط در کنار کشور، نظام و وطن ایستادند.»
تندروها، اعتماد عمومی را هدف میگیرند
اما پس از جنگ دوازدهروزه به گفته این آسیب شناس اجتماعی: «برخی جریانهای تندرو و افراطی، چه در میان نمایندگان مجلس و چه در سایر بخشها، حمله به همین مردم را آغاز کردند. این نوع رفتارها و تهاجمهایی که گاه از سوی جریانهای افراطی علیه مردم صورت میگیرد و از طریق ایجاد تفکیک و شکاف در جامعه عمل میکند، حتی میتواند خطرناکتر از جنگهایی باشد که دشمن خارجی به کشور تحمیل میکند؛ زیرا ریشه اعتماد عمومی را هدف قرار میدهد و بیاعتمادی را تقویت میکند.»
او میگوید: «مشاهده میکنیم که هنوز جنگ بهطور کامل پایان نیافته، اما دوباره از برخی تریبونها صداهایی علیه بخشهایی از جامعه شنیده میشود. در حالی که افرادی با هر نوع عقیده، گرایش سیاسی، دیدگاه اجتماعی و حتی سبک پوشش، در زیر بمباران و در شرایطی که جای نمایش و شعار و شوخی و فیلم بازی کردن نبود، با در دست گرفتن پرچم جمهوری اسلامی و تصاویر رهبری، در کنار کشور ایستادند و این همان سرمایه اجتماعی است؛ حضوری که در راستای حمایت از وطن، کشور و حاکمیت شکل گرفت.»
او میافزاید: «این افراد در خیابانها و در کنار سربازان پای لانچر ایستادند، اما امروز برخی تریبونها و حتی بعضی جایگاهها، همان افراد را طرد میکنند و به آنها میگویند که «جامعه به شما نیازی ندارد» و آنان را بیانگیزه میکنند. این رویکرد، دقیقا در نقطه مقابل نگاه بزرگان و شهدای ما قرار دارد؛ همان نگاهی که میگفت: «این فرد نیز فرزند ماست، زیرا دل در گرو این جبهه و این کشور دارد.» با این حال، برخی افراد حتی در میانه جنگ نیز احتیاط نمیکنند و همچنان بر طبل تفرقه و حذف میکوبند.»
حذف اجتماعی، سرمایه اجتماعی را تهدید میکند
اکنون به گفته محمدی: «کشور همچنان در شرایط جنگی قرار دارد و هنوز خطر ازسرگیری جنگ بهطور کامل برطرف نشده است. در چنین وضعیتی، این نوع افراطگراییها و تندرویها واقعا یک آفت جدی محسوب میشوند. اگر این جریانها مهار نشوند، بهنظر من برقراری ارتباط مؤثر با جامعه و شهروندان و همچنین افزایش سرمایه اجتماعی با دشواریهای جدی مواجه خواهد شد.»
امروز از دید او: «سرمایه اجتماعی ارزشمندی در میدان شکل گرفته است. هنر جذب و حفظ سرمایه اجتماعی در این است که همه ایرانیان را ببینیم و با همه اقشار جامعه بر اساس ارزشی که برای این سرمایه اجتماعی قائل هستیم، برخورد کنیم؛ نه اینکه خود را برتر از دیگران بدانیم یا میان گروههای مختلف مردم، بر اساس عقاید و دیدگاههایشان، تفکیک ایجاد کنیم.»
رئیس انجمن آسیب شناسی ایران میگوید: «باید به سخنان بزرگان و شهدای این کشور عمل کنیم. شهید سلیمانی نیز همواره بر همین نگاه تاکید داشت؛ اما مسئله اصلی، عمل به این سخنان است، نه صرفا تکرار آنها. این تندرویها هیچیک از دردهای جامعه را درمان نمیکند، بلکه مشکلات معیشتی مردم را دردمندتر و استخوانسوزتر خواهد کرد و بدون تردید، فرصت بیشتری برای سوءاستفاده و مانور دشمنان خارجی فراهم میآورد؛ بهویژه در شرایطی که این خلاها توسط جریانهای تندرو در داخل جامعه ایجاد میشود.»
او تاکید میکند: «گاهی خطر تندروهای داخلی برای ریشههای اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، حتی از تهدید دشمنان بیرونی نیز بیشتر است. بنابراین، مسئله صرفا اعتراض یا نارضایتی نیست؛ بلکه خلاهای موجود خود میتوانند منشا بسیاری از مشکلات آینده باشند. امروز در جریان جنگ، اتفاقات مثبت و افتخارآفرینی رقم خورده است. جوانان این سرزمین دستاوردها و پیروزیهایی رزمندگان خلق کردهاند که مایه افتخار کشور است و جامعه نیز تمایل دارد در این افتخار و همبستگی ملی سهیم باشد. اما در همین شرایط، برخی جریانهای تندرو تلاش میکنند مردم را از یکدیگر تفکیک کنند و حتی اجازه شادی و همبستگی اجتماعی را نیز ندهند؛ و این مسئله بسیار خطرناک است.»



