پنجشنبه 04 تير 1405 - Thu 25 Jun 2026
  • خلیل‌زاده در تیم منتخب دور دوم گروهی + عکس

  • فیلم/ حال و هوای تهران در روز تاسوعا

  • گل‌های روز سیزدهم جام جهانی ۲۰۲۶ / فیلم

  • قیمت طلا و سکه امروز ۳ تیرماه ۱۴۰۵

  • توافق ستاره استقلال برای تمدید قرارداد

  • قالیباف باکو را به مقصد تهران ترک کرد

  • دیدار قالیباف با علی اف +عکس

  • اسرائیل از حمله هوایی به لبنان خبر داد

  • پایان دادگاه نتانیاهو بعد از ۹۸ جلسه

  • پول‌های آزادشده ایران کجا خرج می‌شود؟

  • اعلام زمان از سرگیری مذاکرات فنی اسلام‌آباد

  • برنامه بازی‌های روز پانزدهم جام جهانی ۲۰۲۶

  • توقف کامل پروازها در فرودگاه مهرآباد ۱۲ و ۱۵ تیر

  • پیام تسلیت رئیس قوه قضاییه به محمدباقر ذوالقدر

  • هیچ نشستی با گروسی برگزار نشده است

  • افشای مشخصات وطن‌فروش‌ها به صورت آنلاین +عکس

  • ترامپ فینال جام جهانی را خراب می‌کند

  • «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»+ عکس

  • پیام سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه به خانواده شهید ماکان نصیری

  • قالیباف: ایران نشان داد دوران تحمیل اراده بر ملتهای مستقل گذشته است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 420619
    تاریخ انتشار: 16/اسفند/1404 - 22:31
    مریلا زارعی:

    آقای شهیدم رفتنت را باور نمی‌کنم

    مریلا زارعی بازیگر سینما متنی را خطاب به رهبر شهید انقلاب منتشر کرد.

    آقای شهیدم رفتنت را باور نمی‌کنم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان

    مریلا زارعی در نامه‌ای خطاب به رهبر شهید انقلاب نوشت: آقای شهیدم سلام. آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم!

    ۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده... اما تلاش بیهوده ایست.
     
    تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان. تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد ...
     
    چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟
     
    و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.
     
    کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم. کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم‌. کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند.
     
    آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود.
     
    اما ملت غیور سرزمینم همه این داغها را به حماسه بدل کردند؛ از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد ...
     
    آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ. من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد...

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما