پنجشنبه 15 مرداد 1405 - Thu 06 Aug 2026
  • سلام کربلا ؛ حسین ستوده

  • لحظه اصابت هواپیمای هندی به زمین / فیلم

  • عالیشاه در یک قدمی گل‌گهر

  • ۲ سوتفاهم بزرگ در مورد رویکرد ترامپ به ایران

  • جنگل‌های یونان؛ نقاشیِ سوخته‌ی زمین / عکس

  • رسانه آمریکایی به ترامپ: از ایران شکست خوردی

  • جایتان خالی نبود آقای شهید!/ فیلم

  • شرط سنی معافیت سربازی برای دارندگان ۳ و ۴ فرزند

  • انتخاب نامزد سنای دموکرات‌ها در میشیگان / عکس

  • هلاکت دو نظامی صهیونیست بر اثر انفجار در جنوب لبنان

  • ایران چگونه آمریکا را به امتیازدهی وادار می‌کند؟

  • چرا موشک‌های ایران تمام نمی‌شود؟+ فیلم

  • وقتی آیت‌الله خامنه‌ای امام جماعت زندان ساواک شد

  • شهرت در فضای مجازی، ذلت در فضای حقیقی+ فیلم

  • عاقبت کشتی مورد حمایت آمریکا در هرمز

  • زمان شارژ اعتبار کالابرگ تغییر کرد

  • زائران اربعین شهید بی‌بدن فتح «مهران» را یاد کنند+ عکس

  • پشت پرده پخش هدفمند شایعه استعفای رئیس‌جمهور + عکس و فیلم

  • کاخ سفید وپنتاگون به تحریف تورات پناه برده‌اند

  • بازار اجاره در بن‌بست؛ سقف‌گذاری جواب نداد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 420606
    تاریخ انتشار: 16/اسفند/1404 - 18:45

    برادر سپاهی‌ام!

    این روز‌ها هر وقت صدای انفجار خانه‌ها را می‌لرزاند توی کانال‌ها می‌زنند نگران نباشید، یک منطقه نظامی خارج شهر را زده‌اند.

    برادر سپاهی‌ام!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان

    این روز‌ها هروقت صدای انفجار خانه‌ها را می‌لرزاند توی کانال‌ها می‌زنند نگران نباشید، یک منطقه‌ی نظامی خارج شهر را زده‌اند.

     
    من، اما نگران تو هستم، همان وقتی که صدای گومپ، شیشه‌ها را می‌لرزاند زیر لب آیت‌الکرسی می‌خوانم که خدا تو را و رفقایت را در حصار امن خودش حفظ کند.
     
    روزی چندبار پایگاه‌هایی را که تو آنجا برای دفاع از ایران‌مان مستقر شده‌ای می‌کوبند، من ستون دود را می‌بینم که بالا می‌رود و غصه می‌خورم. اول برای تو و بعد برای تجهیزاتی که به ایران‌مان امکان دفاع می‌دهند. گریه می‌کنم حتی. 
     
    اما ساعتی بعد صدای موشکی که تو پرتاب می‌کنی بلند می‌شود و ما را زنده می‌کند ... 
     
    آن چیزی که تو هوا می‌کنی، موشک نیست، خون تازه‌ای است که در رگ‌های شهر جاری می‌شود. بازدم یک شهر است بعد از چندساعت حبس شدن نفس.
     
    موشک نیست، لبخند کودکان ماست وقتی با انگشت رد نقره‌ای‌اش را در هوا نشانش می‌دهیم و می‌گوییم نترس عزیزم. این ماییم که داریم می‌زنیم ...
     
    برادر سپاهی‌ام!
    برادر ارتشی‌ام!
    برادر بسیجی‌ام!
     
    و‌ای نمی‌دانم که هستی که این روز‌ها جان و جوانی‌ات را پای وطن گذاشته‌ای! من می‌دانم که در دل زن و بچه و پدر و مادرت چه غوغایی‌ست.
     
    من می‌دانم وقتی سگ‌ها و شغال‌ها خانه‌های شما را می‌زنند چه شرری بر قلبت می‌نشیند. اما یادت باشد که تو چشم و چراغ این خانه‌ای.
     
    دعای من پشت سر توست. قلبم به قدردانی از تو می‌تپد. محکم بمان تا محکم بمانم تا روز پیروزی.✌️
     
    Preview

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما