جمعه 10 مهر 1405 - Fri 02 Oct 2026
  • نتایج بازی‌های آسیایی| هت‌تریک طلای ایران در روز سیزدهم

  • سپاه: دوران تهدید بی‌هزینه به پایان رسیده است

  • نتانیاهو طراح یک نسل‌کشی هولناک است

  • جاده چالوس یکطرفه شد

  • شکلات در مخفیگاهش دستگیر شد!

  • تهران امروز بارانی می‌شود

  • تجاوز هوایی عربستان سعودی به سه استان یمن

  • درخواست خاص چین و ایران از جامعه جهانی

  • تشکیل «تونل زمان» اختصاصی برای رضا پهلوی

  • ماجراجویی جدید آمریکا پایان تسلط او بر منطقه خواهد بود

  • والیبال ایران مقتدرانه فینالیست شد

  • کرملین: اوکراین باید تاوان حملاتش را بدهد

  • عملیات حافظان امنیت علیه تروریست‌ها در راسک

  • بمب اتمی انرژی در تنگه هرمز

  • ورزشکار چینی با دندان به جان حریف افتاد

  • آخرین وضعیت سفر استقلال به قطر

  • آمریکا با همه امکانات از عراق اخراج شد و از ایران هم شکست خورد

  • زارع فینالیست شد

  • کشته شدن سرکرده سعودی در درگیری با ارتش یمن

  • انتخابات داخلی اسرائیل و پروژه حذف نخست وزیری رژیم صهیونیستی/ پشت پرده ادعاها در رابطه با نادیده گرفتن هشدار وقوع حمله ۷ اکتبر از سوی نتانیاهو چیست؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 420606
    تاریخ انتشار: 16/اسفند/1404 - 18:45

    برادر سپاهی‌ام!

    این روز‌ها هر وقت صدای انفجار خانه‌ها را می‌لرزاند توی کانال‌ها می‌زنند نگران نباشید، یک منطقه نظامی خارج شهر را زده‌اند.

    برادر سپاهی‌ام!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان

    این روز‌ها هروقت صدای انفجار خانه‌ها را می‌لرزاند توی کانال‌ها می‌زنند نگران نباشید، یک منطقه‌ی نظامی خارج شهر را زده‌اند.

     
    من، اما نگران تو هستم، همان وقتی که صدای گومپ، شیشه‌ها را می‌لرزاند زیر لب آیت‌الکرسی می‌خوانم که خدا تو را و رفقایت را در حصار امن خودش حفظ کند.
     
    روزی چندبار پایگاه‌هایی را که تو آنجا برای دفاع از ایران‌مان مستقر شده‌ای می‌کوبند، من ستون دود را می‌بینم که بالا می‌رود و غصه می‌خورم. اول برای تو و بعد برای تجهیزاتی که به ایران‌مان امکان دفاع می‌دهند. گریه می‌کنم حتی. 
     
    اما ساعتی بعد صدای موشکی که تو پرتاب می‌کنی بلند می‌شود و ما را زنده می‌کند ... 
     
    آن چیزی که تو هوا می‌کنی، موشک نیست، خون تازه‌ای است که در رگ‌های شهر جاری می‌شود. بازدم یک شهر است بعد از چندساعت حبس شدن نفس.
     
    موشک نیست، لبخند کودکان ماست وقتی با انگشت رد نقره‌ای‌اش را در هوا نشانش می‌دهیم و می‌گوییم نترس عزیزم. این ماییم که داریم می‌زنیم ...
     
    برادر سپاهی‌ام!
    برادر ارتشی‌ام!
    برادر بسیجی‌ام!
     
    و‌ای نمی‌دانم که هستی که این روز‌ها جان و جوانی‌ات را پای وطن گذاشته‌ای! من می‌دانم که در دل زن و بچه و پدر و مادرت چه غوغایی‌ست.
     
    من می‌دانم وقتی سگ‌ها و شغال‌ها خانه‌های شما را می‌زنند چه شرری بر قلبت می‌نشیند. اما یادت باشد که تو چشم و چراغ این خانه‌ای.
     
    دعای من پشت سر توست. قلبم به قدردانی از تو می‌تپد. محکم بمان تا محکم بمانم تا روز پیروزی.✌️
     
    Preview

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما