به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس
اینجا هنوز هم بوی شهادت میدهد، ضلع شرقی کوه آربابا، مسیر باریک و پرپیچوخم بوئین سفلی، جایی که تنها 13 کیلومتر با شهر بانه فاصله دارد و به مرز صفر ایران و عراق متصل میشود، یادگاری خونین از مردانی سرسخت و شجاع به نام شهدای سیرانبند به جا مانده است. اینجا همان جایی است که در سال 1361، سرنوشت خونین و قهرمانانهای رقم خورد.
همان جایکه 40 اندی سال پیش مردمان این روستا فریاد شهدای غریب خفته در خاک را شنیدند در دامنه غربی کوه ههنگه ژال کنار چشمهای که آن روز رنگ خون گرفت دقایقی میایستم، حس غریبی اما پرغرور همه وجودم را در بر میگیرد.کردستان سرزمین مجاهدتهای خاموش و ایثارگریهای بزرگ از این دست حماسهها در طول تاریخ زیاد به خود دیده است اما روایت شهدای سیرانبند که به راستای نماد مقاومت مردم کردستان و بانه در برابر دشمنان و ضدانقلاب هستند چیز دیگری است.
شهدایی که در 17 رمضان سال 61 بعد از تحمل ماهها اسارت و اذیت و آزار توسط ضدانقلاب به طرز ناجوانمردانهای در حالی که روزه بودند آسمانی شدند.احمد کلاطیبه، هوشنگ کوشکی، محمدصالح احمدی، سیدتوفیق حسینی، محمود احمدی، سیدعطاالله حسینی، اسعد رضایی، اقبال سعیدی، فرهاد عباسی و شکور غریبی 10 شهیدی هستند که با زبان روزه خون پاکشان در راه دفاع از میهن و انقلاب در این نقطه به زمین ریخته شد.
صدایی بلندتری از شجاعت
چند قدم آن طرفتر از درختها، جایی که سایههای بلند از خاک عراق بلند میشدند، مرز میان آزادی و اسارت در حال رقم خوردن بود. روزهایی که دمای تابستان تند و خشک بود و صدای رعد و برق در دل آسمان جنگ، صدای بلندتری از شجاعت رزمندگان اسلام میزد. در دل این همه آتش و خون، یک پایگاه کوچک در دامنه کوه آبیدر به سان سنگری بود که سپاه اسلام و مردمان شهر را از دست نیروهای ضدانقلاب محافظت میکرد.در دل این بحران، دشمنان هم در حال پیشرفت بودند. ضدانقلاب میدانست که در میدان نبرد نمیتواند پیروز شود، اما روشی زیرکانهتر به ذهنشان رسید. آنها افرادی وابسته به خود را در قالب نیروهای مردمی به پایگاه فرستادند. این افراد که لباسهای مردمی به تن داشتند، به راحتی به پایگاه نفوذ کردند و در دل شب، آبیاری چاه آب با سم و داروی خوابآور، همه چیز را به کامشان تغییر داد. همان شب، از یک نقطه دوردست به گروهک ضدانقلاب خبر داده شد که «تمام بچهها به اسارت درآمدند.
بحران اسارت
گروهک ضدانقلاب اسرا را به روستای «توریور» بردند، جایی که سنگینترین شکنجهها در دل جنگلهای آلوتان برای ۳۳ نفر به اجرا در آمد. آنها نه تنها بدنها، بلکه روح رزمندگان اسلام را نیز هدف قرار داده بودند. نه ماه در زیر شکنجهها، ۳۳ نفر از جوانان شجاع اسلام، چیزی جز درد و رنج ندیدند. پس از پاکسازی سنندج از لوث ضدانقلاب، نیروهای دشمن تصمیم به انتقال اسرا به زندانهای دیگر گرفتند.
راهی به بهشت
مسیر «توریور» به بانه، ۲۷۰ کیلومتر از کوهستانها و درههای سخت و صعبالعبور میگذشت. اسرا، در حالی که روزهداری بودند، مجبور به پیادهروی در دل این مسیرهای دشوار شدند.در مسیر، ضدانقلاب برای به زانو درآوردن مردم روستاها، آنان را مجبور میکرد تا به اسرا سنگ بزنند. اما برعکس آنچه که دشمن میخواست، این مردم بودند که نه تنها از در برابر این خشونتها نترسیدند، بلکه به شدت از گروهک ضدانقلاب متنفر شدند.
شهادت اسرا
در میان راه، دو نفر از اسرا، که بعدها مشخص شد از نیروهای شهربانی بودند، از دره سقوط کردند و به شهادت رسیدند. ۳۱ اسیر دیگر از تپه سیرانبند به روستای «بلیکه» منتقل شدند.اینجا بود که قاضی گروهک دموکرات حکم اعدام این اسرا را صادر کرد. اما تصمیم گرفته شد که در ازای مبلغ کلانی، اسرا به رژیم بعث تحویل داده شوند. این تصمیم، نه تنها لحظهای از رنج آنها کم نکرد، بلکه به درد و رنج تازهای تبدیل شد.
چشمه سیرانبند
در دل روستای بلیکه، در کنار چشمه سیرانبند، اسرا در زنجیر گرفتار و از تشنگی و گرسنگی به مرز مرگ رسیده بودند، در این لحظات، حاجی محمدامین، یکی از بزرگان روستا، به آنجا رسید. یکی از اسرا که لبهایش خشک شده بود، در حالی که روزه داشت، لب به آب نزد. حاجی محمدامین میگوید: وقتی خواستم از چشمه به او آب دهم، با لبهای خشک گفت: «روزهام». این نشان از ارادهای پولادین و ایمان بیپایان آنها بود.ضد انقلاب در تهدیدی جدید اعلام کرد که اگر به روستا برنگردند، آنها را نیز به اسارت خواهند گرفت. حاجی محمدامین و همراهانش نترسیدند. در دل شب، صداهای رگبار از سوی ضدانقلاب به گوش رسید. مردم نگران از وضعیت اسرا دستشان در آن شرایط به جایی بند نبودند، نمیشد در آن تاریکی با دشمن درگیر شد به همین دلیل تا روشن شدن هوا صبر کردند.صبح که هوا روشن شد، خبر به روستا رسید که ضدانقلاب ۱۰ نفر از اسرا را تیرباران کرده است. در دل این غم بزرگ، حاجی محمدامین و مردم روستا تصمیم گرفتند تا شهدا را دفن کنند در همان محل، مزار شهدای سیرانبند پدید آمد، جایی که نشان از ایستادگی و مقاومت مردم در برابر ظلم و بیداد داشت.
میراث شهادت
10سال بعد از آن روز، هویت شهدای سیرانبند توسط یکی از توابین گروهک تروریستی دموکرات مشخص شد، اما هنوز هم، مزار این شهدا ناشناخته مانده است.مزار مطهر این ۱۰ شهید در مرز آزادی و اسارت، زیارتگاه عاشقان مکتب شهید و شهادت است، شهدای گمنام سیرانبند نماد مقاومت مردم کردستان و بانه در برابر دشمنان و ضدانقلاب هستند و با وجود گذشت بیش از ۴۰ و اندی سال از این واقعه میعادگاه شهدای سیرانبند میگذرد، امروز مزار شهدای سیرانبند به زیارتگاه برای زائران راهیان نور تبدیل شده است و هر ساله زائران زیادی از سراسر کشور برای زیارت به این نقطه میآیند.



