به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،
"این یک حمله بود، بدون شلیک حتی یک گلوله." جملهای کوتاه، سرد و بیرحم؛ اعترافی که در سالن شیک داووس گفته شد، اما صدایش تا کوچههای ملتهب دیماه ایران پیچید. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، پرده را کنار زد و بیتعارف گفت تحریمها برای همین طراحی شده بودند: سقوط ارزش پول، فشار معیشت و هلدادن مردم ایران به خیابانها. جنگی خاموش با محاسبهای دقیق. جنگی که صدایش از جیبها بلند شد و تلفاتش کاملاً واقعی بود.
این فقط یک جمله نبود؛ یک نقشه بود که بعدها همان مقام، اینبار در جلسه استماع کمیته خدمات مالی مجلس نمایندگان آمریکا، دوباره آن را تشریح کرد. گفت کاری که کردهاند "ایجاد کمبود دلار" در ایران بوده؛ کمبودی که در نهایت به حوادث دیماه انجامید. اینها صرفا یک تحلیل رسانهای نبود؛ شرح عملیات از زبان فرمانده جنگ ارزی و اقتصادی بود.
از میدان نبرد تا میدان ارز
پس از جنگ دوازدهروزه و شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در تحقق اهدافشان -نه صنعت هستهای ایران از کار افتاد، نه توان موشکی نابود شد، نه ساختار سیاسی فروپاشید و نه رؤیای تجزیه ایران تعبیر شد- یک جمعبندی در دستگاه محاسباتی دشمن شکل گرفت: گزینه صرفاً نظامی علیه ایران جواب نمیدهد.
از همانجا، جنگی دیگر آغاز شد؛ جنگ ترکیبی تمامعیار. در این میدان، اقتصاد نقش محوری داشت.
هدف روشن بود: درهمشکستن وحدت جنگ دوازدهروزه، دوقطبیسازی جامعه، عمیقکردن شکاف میان مردم و حاکمیت، کشاندن اعتراضات اقتصادی به اغتشاش و نهایتاً هموارکردن راه حمله نظامی و تجزیه ایران، اینبار با نقاب حقوق بشر.
اقتصاد، پاشنه آشیل ایران پس از جنگ بود؛ همان چشم اسفندیار. تنها نقطهای که میشد از آن به همبستگی ملی ایرانیان ضربه زد. برای همین، جنگ ارزی با تمام قوا کلید خورد.
اقتصاد در خط آتش
ترامپ بهدنبال ترفندهای پیچیده نرفت؛ ابزارهای ساده، اما پربازده. مهمترینشان: بالا بردن قیمت دلار و تزریق تورم.
این پروژه دو مسیر داشت. مسیر اول، مستقیم و فیزیکی: بستن شیر فلکهی دلار. کاهش صادرات نفت، تحریمهای بانکی و مالی، توقیف داراییها، انسداد صرافیها، توقیف نفتکشها، تعرفههای تجاری و مکانیسم ماشه؛ همه برای یک نتیجه: کاهش شدید دسترسی دولت و بانک مرکزی به دلار. طبق سادهترین قانون اقتصاد—عرضه که کم شود، قیمت بالا میرود—دلار جهش کرد.
مسیر دوم، غیرمستقیم اما مخربتر بود: جنگ روانی و سیاسی. بالا نگهداشتن سطح تنش، تثبیت وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و آویزانکردن دائمی سایه جنگ بر سر اقتصاد. ترامپ با اعزام تجهیزات نظامی به منطقه و با اظهارات متناقض—یک روز تهدید، یک روز عقبنشینی—فضایی ساخت که با هر توییت، بازار ارز میلرزید. دلار نه فقط با عدد، که با اضطراب بالا میرفت.
حاصل این دو مسیر، در کنار برخی سوءمدیریتهای داخلی و سوءاستفاده شبکههای تراستی فروش نفت، یک نتیجه روشن داشت: دلار در داخل کمیاب شد و قیمتش به شکلی بیسابقه جهش کرد. در اول تیر ۱۴۰۴ در میانه جنگ دوازدهروزه، دلار حدود ۹۳ هزار تومان بود. شش ماه بعد در اول دی، به ۱۳۱ هزار تومان رسید؛ با نوسانات شدید و فرساینده. این ضربه دقیقاً همان چشم اسفندیار را نشانه گرفت. اعتراضات بازاریان شکل گرفت، سپس اعتراضات معیشتی مردم.
باز هم مردم!
در این نقطه، آمریکا از اعتراض بهحق مردم سوءاستفاده کرد. اعتراض باید به اغتشاش تبدیل میشد و اغتشاش به بهانه. نیروهای تروریستی وارد میدان شدند؛ با هدفی عریان: کشتهسازی.
برایشان مهم نبود قربانی از کدام طرف است؛ نیروی حافظ امنیت یا جوان معترضی که زیر فشار معیشت یا بمباران رسانهای به خیابان آمده بود. خشونتِ عریان، به سبک داعش: سر بریدن، زندهسوزی، خنجر از پشت، تیراندازی کور. حتی به گفته شاهدان، به اطرافیان خودشان هم شلیک میکردند. مهم عدد بود؛ عددی که بتواند تیتر شود، تصویر بسازد و حمله نظامی را با پیوست حقوق بشری توجیه کند.
اما این سناریو یک متغیر را دستکم گرفته بود: مردم.
همان مردمی که از فشار اقتصادی ناراضی بودند، وقتی چهره واقعی اغتشاش و خشونت سازمانیافته را دیدند، صفشان را جدا کردند. نتیجهاش حماسه ۲۲ دی شد؛ نقطهای که فتنه آمریکایی در آن متوقف شد. مردمی که فهمیدند شرکت در این بازی، نهتنها نان را بیشتر نمیکند بلکه امنیت را هم میگیرد.
این مردم، مثل دفعات قبل، آتش فتنه را خاموش کردند. اما حق همین مردم است که صداقت ببینند؛ که مسئولان، بیپرده و شفاف درباره وضعیت کشور با آنها حرف بزنند و پس از آن، نه در شعار بلکه در عمل، دو برابر گذشته برای حل مشکلات معیشتیشان تلاش کنند. این حداقل دِینی است که به ملتی بدهکاریم که زیر فشار اقتصاد ایستاد، اما کشورش را معامله نکرد.




