سه شنبه 21 بهمن 1404 - Tue 10 Feb 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 418752
تاریخ انتشار: 21/بهمن/1404 - 11:21

فرساینده‌ترین دهه زندگی کدام است؟

بسیاری از ما به یاد می‌آوریم که در دهه بیست زندگی‌مان انرژی بیشتری داشتیم. می‌توانستیم تا دیروقت کار کنیم، کم‌خوابی بکشیم، شب بیرون برویم، سریع ریکاوری شویم و روز بعد همچنان سرحال باشیم. اما تا زمانی که به دهه چهل می‌رسیم، این «راحتی» اغلب از بین رفته است. خستگی سخت‌تر از قبل از تنمان خارج می‌شود و وسوسه‌انگیز است که این وضعیت را صرفاً نتیجه طبیعی افزایش سن بدانیم؛ مسیری یک‌طرفه به‌سوی افول.

 فرساینده‌ترین دهه زندگی کدام است؟

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از 

 دهه چهل معمولاً فرساینده‌ترین دهه زندگی است—نه به این دلیل که پیر شده‌ایم، بلکه چون چند تغییر زیستی کوچک دقیقاً هم‌زمان با اوج گرفتن فشارهای زندگی رخ می‌دهند.

نکته مهم و امیدوارکننده این است که هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم این افت انرژی باید به همین شکل تا دهه شصت ادامه پیدا کند.

دهه بیست: وفور انرژی

در اوایل بزرگسالی، چندین سیستم حیاتی بدن هم‌زمان در اوج خود قرار دارند.

توده عضلانی در بالاترین سطح است، حتی بدون تمرین هدفمند. عضله به‌عنوان بافتی فعال از نظر متابولیک، به تنظیم قند خون کمک می‌کند و انجام کارهای روزمره را کم‌هزینه‌تر می‌سازد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند عضلات اسکلتی حتی در حالت استراحت هم فعال‌اند و سهم قابل‌توجهی در سوخت‌وساز پایه دارند—یعنی انرژی‌ای که بدن فقط برای زنده ماندن مصرف می‌کند. هرچه عضله بیشتری داشته باشید، انجام هر کاری انرژی کمتری می‌طلبد.

در سطح سلولی، میتوکندری‌ها—نیروگاه‌های تولید انرژی—بیشتر و کارآمدترند. آن‌ها انرژی را با ضایعات کمتر و محصولات التهابی محدودتر تولید می‌کنند.

خواب نیز عمیق‌تر است. حتی اگر مدت خواب کوتاه باشد، مغز مقدار بیشتری خواب موج‌آهسته تولید می‌کند؛ مرحله‌ای که بیشترین ارتباط را با ترمیم جسمی دارد.

ریتم‌های هورمونی هم پایدارترند. کورتیزول (هورمون استرس)، ملاتونین، هورمون رشد و هورمون‌های جنسی الگوهای روزانه قابل پیش‌بینی دارند و انرژی در طول روز یکنواخت‌تر است.

به‌طور خلاصه، انرژی در دهه بیست فراوان و بخشنده است؛ می‌توان با آن بدرفتاری کرد و همچنان جان سالم به در برد.

دهه چهل: فرسودگی پنهان

در میانسالی، هیچ‌کدام از این سیستم‌ها ناگهان فرو نمی‌ریزند، اما تغییرات کوچک شروع به اهمیت یافتن می‌کنند.

توده عضلانی از اواخر دهه سی به‌تدریج کاهش می‌یابد، مگر این‌که برای حفظ آن ورزش کنیم—و این خودش یک توصیه کلیدی است: تمرین قدرتی انجام دهید. کاهش عضله آهسته است، اما اثراتش نه. عضله کمتر یعنی هر حرکت ساده روزمره انرژی بیشتری می‌طلبد، حتی اگر متوجه آن نشوید.

میتوکندری‌ها هنوز انرژی تولید می‌کنند، اما با بازده کمتر. در دهه بیست، کم‌خوابی یا استرس تا حدی جبران می‌شد؛ در دهه چهل، ناکارآمدی‌ها خودشان را نشان می‌دهند. ریکاوری «پرهزینه‌تر» می‌شود.

خواب هم تغییر می‌کند. بسیاری هنوز ساعت خواب کافی دارند، اما خواب تکه‌تکه می‌شود. خواب عمیق کمتر یعنی ترمیم کمتر. خستگی دیگر مقطعی نیست؛ روی هم جمع می‌شود.

دهه میانسالی اغلب زمان اوج فشار شناختی است.
(Halfpoint Images/Getty Images
)

هورمون‌ها هم ناپدید نمی‌شوند، بلکه—به‌ویژه در زنان—نوسان پیدا می‌کنند. این نوسان‌ها (نه کمبود صرف) تنظیم دمای بدن، زمان‌بندی خواب و ریتم انرژی را مختل می‌کنند. بدن معمولاً با سطح پایین ثابت بهتر کنار می‌آید تا با سطحی غیرقابل پیش‌بینی.

و بعد نوبت مغز است. میانسالی دوره اوج بار شناختی و هیجانی است: مدیریت، مسئولیت، هوشیاری مداوم و نقش‌های مراقبتی. قشر پیش‌پیشانی مغز—مسئول برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و مهار رفتار—برای همان میزان خروجی، سخت‌تر کار می‌کند. چندوظیفگی ذهنی به اندازه کار فیزیکی انرژی‌بر است.

به همین دلیل است که دهه چهل این‌قدر طاقت‌فرسا به نظر می‌رسد: کارایی زیستی دقیقاً زمانی افت می‌کند که تقاضا در بالاترین حد خود است.

دهه شصت: بازگشت امید

اغلب تصور می‌شود سال‌های بعدی زندگی ادامه همان افول میانسالی است، اما بسیاری از افراد تجربه متفاوتی گزارش می‌کنند.

سیستم‌های هورمونی معمولاً پس از دوره‌های گذار به ثبات می‌رسند. نقش‌های زندگی ساده‌تر می‌شوند. بار شناختی کاهش می‌یابد. تجربه جایگزین تصمیم‌گیری دائمی و فرساینده می‌شود.

خواب لزوماً با افزایش سن بدتر نمی‌شود. وقتی استرس کمتر و روال‌ها محافظت‌شده باشند، کیفیت خواب می‌تواند بهتر شود—حتی اگر مجموع ساعات خواب کمتر باشد.

از همه مهم‌تر، عضلات و میتوکندری‌ها حتی در سنین بالا هم شگفت‌انگیزانه سازگارپذیر باقی می‌مانند. تمرینات قدرتی در افراد ۶۰، ۷۰ ساله و بالاتر می‌تواند طی چند ماه قدرت، سلامت متابولیک و احساس انرژی را به‌طور محسوسی بهبود دهد.

این به معنای انرژی بی‌پایان نیست، اما اغلب چیزی ارزشمندتر به همراه دارد: قابلیت پیش‌بینی.

خبر خوب چیست؟

در طول بزرگسالی، انرژی بیشتر تغییر شکل می‌دهد تا این‌که صرفاً کاهش یابد. اشتباه ما این است که خستگی میانسالی را شکست شخصی یا نشانه آغاز افولی اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم؛ در حالی که از نظر زیستی چنین نیست.

خستگی میانسالی بهترین توصیفش این است: ناهمخوانی میان زیست‌شناسی و تقاضا—افت‌های کوچک در کارایی درست در زمانی که فشارهای شناختی، عاطفی و عملی به اوج می‌رسند.

پیام امیدوارکننده این نیست که می‌توانیم دوباره بیست‌ساله شویم؛ بلکه این است که انرژی در سال‌های بعدی زندگی به‌شدت قابل تغییر و بهبود است و خستگیِ شاخصِ دهه چهل، پایان داستان نیست.

خستگی در این مرحله هشدار افول قطعی نیست؛
نشانه‌ای است که می‌گوید قوانین عوض شده‌اند.


 

مرتبط ها
نظرات بینندگان
نظرات شما