به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
فیلم سینمایی «رقص باد» به تهیهکنندگی ابوالفضل صفری و کارگردانی سیدجواد حسینی، یکی از آثار حاضر در بخش سودای سیمرغ چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر است.
درامی عاشقانه که ماجرای خیالی مردی به نام یونس (با بازی علیرضا شجاعنوری) را روایت میکند. یونس پس از گذشت ۳۷ سال، درست در هنگامه جنگ تحمیلی ۱۲روزه به شهر خود بازگشته و راهی مهمانخانهای زنی شده که محلیها او را به نام خاله خورشید ( با بازی سودابه بیضایی) میشناسند؛ زنی که در واقع، همسر یونس است و ۳۷ سال چشمانتظارش بوده.
.png)
سیدجواد حسینی پیش از این بهعنوان دستیار کارگردان در آثاری چون «چک برگشتی»، «مادرانه»، «عاشقانه» و «الگوریتم» حضور داشته است اما این بار تصمیم گرفته برای اولین بار روی صندلی کارگردانی بنشیند و نخستین تجربه شخصی خود در مدیوم فیلم بلند داستانی را رقم بزند.
یکی از اِشکالات مشهود «رقص باد» طبق روال معمول آثار سینمای ایران به فیلمنامه ایستا و ریتم کسالتبار قصه بازمیگردد؛ جایی که روایتها به جای پیشروی طولی، عمدتا در عرض گسترش پیدا میکنند و زمان فیلم را بیجهت کِشدار و طولانی میسازند. ساختار روایی فیلمنامه علاوه بر نقص پیرنگ، فاقد نقطه اوج است و گرهگشایی پایانی داستان هم نمیتواند تعلیق و تحول مورد انتظار تماشاگر را بیافریند.ریتم و تمپوی بیش از اندازه کُند و مُطوّل قصه در کنار برداشتهای بلندی که عموما ملالآور شدهاند، عارضه دیگری است که در فیلم به چشم میآید. بر همین اساس، ضرباهنگ کُند و کمرمق روایت، سبب میشود که مخاطب از نقطهای به بعد، قصه و سرنوشت پرسوناژها را رها کند و دچار خستگی شود.هرچند به نظر میرسد که عزم فیلمساز این بوده اثری شاعرانه با میزانسن، میزانشات و قابهایی لطیف و خوشرنگ و لعاب بسازد و در این مسیر، مولفههایی مانند سکون، مکث، نوستالژی و نگاههای عمیق کاراکترها به یکدیگر را به استخدام درآورد اما دست بر قضا تلاش او از قلمروی فرمالیستی سطحی فراتر نرفته و راهی به عمق نیافته است.

واقعه تاریخی و مهیب انهدام هواپیمای مسافربری ایرانایر در سال ۱۳۶۷ توسط ناو «یو اِس اِس وینسنس» ایالات متحده آمریکا، ایده مستند و بکری بهشمار میآید که از ظرفیت بالقوه چشمگیری برای ساخت و پرداخت درامی گیرا و پرجاذبه برخوردار است اما این سوژه مهم و جاندار تاریخی، قربانی پرداخت ضعیف فیلمساز و بضاعت محدود فیلمنامه شده و تقریبا هدر رفته است.
همچنین ارجاع فیلمنامه به جنگ تحمیلی ۱۲روزه کاملا باسمهای و فاقد هرگونه کارکرد دراماتیک است. این درحالی است که بهرهبرداری قصه از موقعیت خطیری چون جنگ تحمیلی ۱۲روزه، درست مثل واقعه انهدام هواپیمای مسافربری ایرانایر میتوانست به عنصری موثر و قوتمند در غنای فیلمنامه و جانبخشی به قصه بدل شود اما این ارجاع از سطح توصیف فراتر نرفته و کمترین پیوند ارگانیکی با هسته مرکزی قصه برقرار نمیکند؛ در نتیجه، نمیتواند موقعیت دراماتیکی را هم شکل دهد.

به نظر میرسد ملموسترین نقطه قوت «رقص باد» به بازی پخته و زیرپوستی علیرضا شجاعنوری در نقش یونس بازمیگردد که به خوبی توانسته سیما و حال و هوای مسافری بازگشته از سفر بیبازگشت هواپیمای مسافربری ایرانایر را به تصویر بکشد. افزون بر این، فیلمبرداری و تصاویری که طبیعت بکر جنوب ایران را قاب گرفتهاند، غالبا زیبا و چشمنواز از آب درآمدهاند.
در تحلیل نهایی باید گفت که فضای جاری در «رقص باد» که بنا بر اظهار سازندگان فیلم، قرار است رئالیسم جادویی را تداعی کند، به اتمسفری تبدیل شده که مطمئنا هر آنچه بتواند بکند، جادو نمیکند! اثری که کشش و ظرفیت لازم برای همراهسازی مخاطب عام سینما را ندارد و احتمالا در آینده باید منتظر اکران آن در گروه هنر و تجربه بود.



