به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
سفرهای زمستانی محمدرضا پهلوی به اروپا، بهویژه اقامتهای طولانی در سنتموریتس سوئیس، همواره بهعنوان نمادی از فاصله عمیق دربار با واقعیتهای جامعه ایران مورد توجه تاریخپژوهان بوده است.در کنار همراهان سیاسی، نظامی و تشریفاتی، برخی چهرهها تنها برای رفع ملال و سرگرمی خاندان سلطنتی به این سفرها اعزام میشدند؛ حضوری که شاید در نگاه نخست حاشیهای به نظر برسد، اما در واقع تصویری معنادار از سبک زندگی و روحیات شاه و دربار پهلوی ارائه میدهد. یکی از شاخصترین این چهرهها، «قلی ناصری» دلقک مخصوص دربار بود.
* شاه، افسردگی و نیاز به شوخی
بر اساس روایتهای تاریخی، بخشی از همراهان شاه در سفرهای خارجی، نقشی فراتر از تشریفات نداشتند. این افراد نه مأموریت سیاسی داشتند و نه مسئولیت اداری؛ بلکه صرفاً برای ایجاد فضایی مفرح و کاستن از ملال شاه و خانواده سلطنتی انتخاب میشدند. حضور دلقک دربار در چنین سفرهایی، بهویژه در سفرهای زمستانی به سوئیس، نشان میدهد که حتی در بالاترین سطح قدرت سیاسی کشور، «سرگرمی شخصی شاه» به یک ضرورت سازمانیافته تبدیل شده بود. منابع مختلف از جمله خاطرات درباریان و نزدیکان خاندان پهلوی، به روحیات خاص محمدرضا پهلوی اشاره کردهاند. طبق این روایتها، شاه در مقاطعی دچار افسردگی و بیحوصلگی میشد و برای تغییر روحیه، به شنیدن لطیفه و شوخی علاقه نشان میداد.
در چنین شرایطی، دلقک دربار نقشی فراتر از یک سرگرمکننده ساده پیدا میکرد و عملاً به ابزاری برای حفظ تعادل روحی شاه تبدیل میشد؛ تعادلی که به طور مستقیم بر تصمیمگیریهای کلان کشور نیز سایه میانداخت. مینو صمیمی، از چهرههای نزدیک به دربار، در کتاب پشت پرده تخت طاووس به گفتوگویی قابلتأمل با فرح دیبا اشاره میکند. او مینویسد با شنیدن عبارت «دلقک مخصوص دربار» با تعجب پرسیده است: «منظورتان این است که مثل قرون وسطی، دربار ایران هم دلقک مخصوص دارد؟» پاسخ فرح دیبا اما صریح و بیپرده بود: «شاهنشاه در برخی مواقع که دچار افسردگی خاطر میشوند، علاقهمند هستند کسی برایشان جوک بگوید تا دلشاد شوند». این روایت، نهتنها از وجود چنین جایگاهی در دربار پرده برمیدارد، بلکه نوع نگاه اطرافیان شاه به این موضوع را نیز روشن میکند.
*شبهای سرد سوئیس و دلقک دربار
فرح دیبا در روایت دیگری، دلیل همراه بردن دلقک دربار به سوئیس را «شبهای سرد و طولانی زمستان» عنوان میکند؛ شبهایی که به گفته او، برای جلوگیری از سر رفتن حوصله شاه، با حضور دلقک و برنامههای سرگرمکننده سپری میشد. این اظهارات که ابوالفضل آتابای نیز در آثار خود به آن اشاره کرده است، نشان میدهد که حتی برنامهریزی سفرهای خارجی شاه، با در نظر گرفتن نیازهای تفریحی و روحی او انجام میشد؛ آن هم در شرایطی که کشور با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جدی روبهرو بود.
حضور دلقک دربار در سفرهای خارجی شاه، بیش از آنکه یک نکته حاشیهای یا طنزآمیز باشد، نمادی از سبک حکمرانی و زیست اشرافی خاندان پهلوی است. در حالی که بخش بزرگی از جامعه ایران با فقر، نابرابری و محدودیتهای سیاسی دستوپنجه نرم میکرد، دربار به فکر تأمین سرگرمیهای خصوصی شاه در اقامتگاههای لوکس اروپایی بود.
این تضاد آشکار، یکی از مؤلفههایی است که بهتدریج فاصله میان حکومت و مردم را عمیقتر کرد و زمینههای نارضایتی عمومی را فراهم آورد. روایت دلقک دربار و همراهی او در سفرهای زمستانی شاه به سنتموریتس، تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه سندی گویا از اولویتهای دربار پهلوی و نحوه مواجهه آن با قدرت، ثروت و مسئولیت است. بررسی چنین جزئیاتی، به فهم بهتر چرایی گسست میان حکومت پهلوی و جامعه ایرانی کمک میکند؛ گسستی که در نهایت، سرنوشت سیاسی کشور را به طور بنیادین تغییر داد.