سه شنبه 07 بهمن 1404 - Tue 27 Jan 2026
  • غائله ششم بهمن آمل، حماسه شهر هزار سنگر چگونه به وجود آمد؟+عکس

  • به نوکری اجنبی می‌گویند انقلاب ملی

  • هجوم اغتشاش‌گران به ماموران بدون سلاح فراجا /فیلم

  • قیمت فیلترشکن از ۲ تا ۱۰ میلیون تومان متغیر است / فقط برای یک روز یا یک ساعت به اینترنت وصل می‌شوند

  • جزئیات باورنکردنی قرارداد بازیکن پرسپولیس

  • استراتژی دفاعی آمریکا و جنگ افروزی ترامپ!

  • طلا و سکه سقف جدیدی ثبت کردند

  • آمریکا با چه چیزی به ایران حمله می‌کند؟

  • مسابقات اسکی آلپاین در سرعین /عکس

  • مذاکرات فریب

  • وزرای امور خارجه ایران و سریلانکا تلفنی گفتگو کردند

  • سفر در زمان با «معجون زمان» از شبکه نمایش

  • دردسر بزرگ برای پرسپولیس

  • نمایش خیابانی بهمنشیر یک نفر /عکس

  • آیفون‌های قدیمی آپدیت می‌شوند!

  • ارتباط بین سیگار کشیدن و افسردگی

  • جزئیات بستۀ ۸ مرحله‌ای برای کمک به کسب‌وکارهای آنلاین /رویکرد دولت رویکردی دیپلماتیک است

  • سرگرمی خصوصی شاه در شب‌های سرد سوئیس +عکس

  • فرمانده‌ای در قامت یک اسطوره...

  • پست پرحاشیه شهرام جزایری در آغوش علی دایی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 417469
    تاریخ انتشار: 02/بهمن/1404 - 11:52

    انگار پدرم احرام بسته بودند... +عکس

    «شهید فرج‌الله شوشتری» فرزند ارشد شهید نورعلی شوشتری در گفت‌وشنودی قدیمی با شاهد یاران نگاه جالبی به شخصیت و زندگی پدر گرامی اش داشته است که به مناسب شهادتش منتشر می شود.

    انگار پدرم احرام بسته بودند... +عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

    خوب است صحبت‌های‌مان را نخستین روزهایی که پدر را به یاد می‌آورید، شروع کنیم. 
    بنده متولد ۱۳۵۵ هستم. نخستین خاطراتی که از پدرم دارم، این است که همیشه سخت‌کوش بود، یعنی با اینکه ما شرایط سختی در روستا داشتیم و همه آدم‌های روستایی سخت‌کوش و پر کار هستند ولی باز هم پدرم با بقیه متفاوت به‌نظر می‌آمد. 

    چه تفاوت‌هایی داشت؟ 
    پدرم در همان ایام آنقدر تلاش می‌کردند که همه از توانشان متعجب بودند. به هر حال پدر ایشان فوت کرده بود و بار مسئولیت خانواده پدری خود را هم بر عهده داشت‌. قبل از فوت پدرش هم در جاهای مختلفی مثل چاه‌بهار، خوزستان و شمال کار می‌کرد ولی چون بعد از فوت پدربزرگم، مادربزرگم تنها شده بود، شهید شوشتری با ماشین در بین جاده‌های قوچان و روستای خودمان و شهر نیشابور تردد و مسافرکشی می‌کرد، به دلیل رانندگی زیاد هم دست فرمان آقاجان حرف نداشت، خیلی هم دوست داشت که خودش هدایت ماشین را بر عهده بگیرد اما وقتی من به سن قانونی رسیدم، این فرصت را پیدا میکردم تا راننده پدرم باشم و اغلب ایشان را به محل کارش در پادگان لشکر پنج نصر یا حرم امام رضا(ع) برای کشیک برسانم. 

    خاطره‌ای هم از این هم‌مسیر شدن‌ها دارید؟ 
    کنارم که می‌نشستند، مدام می‌گفتند با احتیاط و حواس جمع بران. من می‌گفتم آقاجان! مگر عجله ندارید؟ می‌گفت تو مراقب باش، خدا ما را به موقع می‌رساند. اگر در ترافیک بودیم یا ضرورتی پیش می‌آمد که کاری با تأخیر مواجه می‌شد، پدرم آن‌قدر با تسبیحش ذکر می‌گفت و صلوات می‌فرستاد که مشکل حل شود و در موقع مقرر به فرودگاه، حرم، محل کار، قرار یا نشست مورد نظر برسیم. 

    شهید فرج الله شوشتری در آخرین وداع با پدر

    انگار پدرم احرام بسته بودند...

    شما فعالیت انقلابی پدرتان را به یاد می‌آورید؟ 
    از آنجا که پدرم کلا درگیر این اتفاق بودند، خانواده پدری ما هم به ایشان متصل بودند. قسمت عمده مبارزات پدر هم در همین روستا گذشت. دوستانش می‌گفتند آوردن عکس مبارک حضرت امام (ره) به روستا یا نگهداشتن مخفیانه رساله امام(ره) یا کتاب «صلح امام حسن (ع)» نوشته حضرت آقا (مقام معظم رهبری) که از مبارزان شاخص منطقه بودند، کار مهمی بوده، که تنها شهید شوشتری آن را انجام داده است. به طور کلی بخش عمده‌ای از خانواده پدری و مادری ما روحانی بودند و چنین ارتباط‌هایی-از نوع مذهبی و مبارزاتی- داشتند و به همین دلیل هم این مبارزات در فامیل ما خیلی عجیب و غریب نبود. از جمله، پسر عموها و پسر عمه‌های پدرم در مشهد طلبه بودند و عموی ایشان در مشهد روحانی بوده و هستند.

    ارتباط شهید شوشتری با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از کجا شکل گرفت؟ 
    این ارتباط از پیش از انقلاب برقرار بود، البته نه به صورت مستقیم و خیلی نزدیک. در رفت و آمدهای شهید شوشتری یه مشهد که برای دیدار اقوام روحانی‌شان صورت می‌گرفت، طبعا مقام معظم رهبری را که در مشهد ساکن بودند، در مسجد کرامت می‌دیدند؛ به خصوص که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آنجا به طور مداوم بعد از نماز سخنرانی داشتند و پدر و اقوام روحانی ایشان هم در آن جلسات شرکت می‌کردند. 

    آیا بعد از شهادت پدرتان با مقام معظم رهبری دیدار داشتید؟ 
    بله، البته بعد از شهادت پدر در شرایطی خاصی بودیم ولی برای دیدار حضرت آقا هم رفتیم. اصل کلام ایشان این بود که افرادی همانند حاج آقای شوشتری، اگر غیر از این، سرنوشتی داشته باشند، دور از ذهن است لذا بهترین سرنوشت، که همانا شهادت باشد، برای آنها رقم خورده است. به علاوه، مقام معظم رهبری، خیلی کوتاه درباره سالهای آشناییشان با شهید صحبت فرمودند وگفتند که پدر را از گذشته و سالهای دفاع مقدس می‌شناخته‌اند. درباره محل سکونت شهید هم آنچنان با جزئیات صحبت کردند که همه ما متعجب شدیم. 

    انگار پدرم احرام بسته بودند...

    اگر بخواهید پدر و خصوصیات ایشان را توصیف کنید، چه می‌گویید؟ 
    نمی‌شود به این سادگی تعریف کرد، قطعا برای ما پدر خیلی خوبی بودند ولی خوب بودن‌شان در روابط کوتاهی تعریف می‌شود که با هم داشتیم.  ایشان یک رزمنده همیشگی بود که در لحظات کوتاه دیدار هم نیازهای عاطفی و احساسی فرزندانش را براورد می‌کرد. تفاوت زندگی ایشان با زندگی دیگران شاید در این نکته نهفته باشد که غلظت عواطف‌شان به دلیل کوتاه بودن آن لحظات بیشتر از حد معمول بود و حالا که شهید شده‌اند، همان امیدی را که هر چند روز یا دو هفته یک بار برای دیدن‌شان داشتیم، از دست داده‌ایم. البته قطعاً امید بزرگ‌تری، این دلتنگی را هموار می‌کند و آن، جایگاه معنوی پدر است و به طور کلی روزی نیست که به یاد پدر نباشیم، همیشه به یادشان هستیم و خاطرات‌شان را مرور می‌کنیم. قبلاً امید ما به همان دیدارهای کوتاه‌مدت بود اما از دو سال قبل تا به حال، به صورت مداوم ایشان را می‌بینیم و هر لحظه به یادشان هستیم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما