به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،
ایران در هفتههای اخیر روزهای پرالتهابی را پشت سر گذاشت که با عبور از بحران ناشی از آن، حالا میتوان به شکل واقعگرایانهتری نسبت به ریشهیابی آنها اقدام کرد. بیتردید، عملکرد دولتمردان، مدیران و مسئولان حوزه اقتصادی که باعث شدند معیشت مردم دچار اختلا جدی شود، در این میان نقش بسیار پررنگی دارد. کارشناسانی منقطع از بطن جامعه که با مشاورههای غلط خود، زمینه ایجاد چنین وضع ناامید کنندهای را فراهم کردند نیز کمتر از مسئولان رسمی مقصر نیستند. در این میان، برخی احتکار کنندگان که به دنبال سوء استفاده مالی از نابسامانی اقتصادی بودند هم در جای خود میتوانند مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.
همه اینها ولی، از سوی دشمن رصد و هدایت میشدند؛ دشمنی که سالهاست شبها با رویای فروپاشی ایران به خواب میرود و هر بار از محقق شدن این رویای شوم، ناامید میشود. پیادهنظام دشمن در فضای مجازی اما، کسانی بودند که در خانههای لوکس و ماشینهای گرانقیمتشان مینشستند و با پست و استوریهای شتابزده، افکار عمومی را در روزهای منتهی به آشوبهای اخیر، تحریک کردند.
ماجرا از این قرار است که تعداد زیادی از سلبریتیها، بالاخص بازیگران و افراد مشهور در عرصه فرهنگ و هنر، با بازنشر محتواهایی که رسما آشوبطلبانه محسوب میشدند، مردم را به اغتشاش فراخواندند و به نوعی دست خود را در دست پهلوی گذاشتند. این جماعت همه چیز دان که صرفا به پشتوانه تعداد فالوئرهایشان اجازه دارند در هر موضوعی اظهارنظر کنند، در این ایام، برج عاج نشین بودند و از طریق فضای مجازی، جوانان و نوجوانان ایرانی را به کف خیابان دعوت میکردند. تا کنون، حتی یک مورد از حضور بیپروای یک سلبریتی برجسته در اعتراضات یا اغتشاشات گزارش نشده، در حالی که تعداد قابل توجهی از این عافیتطلبها، در فضای مجازی قداره میکشیدند و مردم را به شورش دعوت میکردند.
در همه دنیاِ، سلبریتیها مورد توجه مردم هستند و به واسطه جذابیتهایی که در سطح هنر و رسانه دارند، اغلب اظهارنظرهایشان بازتاب گستردهای پیدا میکند. با این حال، این میزان از تاثیرپذیری جامعه ایرانی از سلبریتیهایی که بسیاری از آنها حتی در شاخه هنری خود نیز چندان چهرههای موفق و درجه یکی نیستند، محل سوال جدی است. شاید در کمتر کشوری در سطح جهان، بازیگران درجه سه و چهار تا این حد بتوانند در رابطه با همه چیز، از موضوعات سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگ و ادبیات و اندیشه، جسورانه اظهار نظر کنند و خودشان را دانای کل بدانند.
در ایران اما، موجی که چند هفته قبل توسط ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی با پخش یک مستند کذایی از شبکه معلومالحال بیبیسی فارسی آغاز شده بود، به دست تعداد دیگری از سلبریتیها که مثلا میخواستند حرکت اعتراضی مردم در واکنش به افزایش قیمتها را مورد حمایت قرار دهد، رسما به فراخوان اغتشاش تبدیل شد و کار به جایی رسید که تصاویر حمله به فروشگاهی که بسیار هم در فضای مجازی دست به دست شد، توسط گروهی از سلبریتیها بازنشر میشد. به بیان ساده، این بازنشر تصاویر مورد بحث، عملا به معنای دعوت مردم به غارت فروشگاههاست؛ اتفاقی که در کمتر کشوری در جهان میتواند با این میزان از مصونیت توسط یک چهره مشهور اتفاق بیفتد.
گروهی از سلبریتیهای ایرانی اما، محبوبیت را با شهرت و شنیده شدن را با دانایی اشتباه گرفتهاند. آنها فکر میکنند صرفا چون فالوئر بیشتری دارند، لابد محبوب قلبهای مردم هستند و میتوانند در چنین بزنگاههایی نقش راهبری ایفا کنند. در این مورد، البته که اگر همراهی واقعی با مردم صورت میگرفت، موضوع قابل درک به نظر میرسید؛ در حالی که این چهرهها در شبهای آشوب، از ترس خش نیافتادن به ماشینهای گرانقیمتشان در خانههای خود ماندند و صرفا بخش مجازی اغتشاشگری را بر عهده گرفتند.
بحران اجتماعی دی ماه ایران نیز به ساحل آرامش نزدیک میشود، اما انتظار افکار عمومی این است که یک بار برای همیشه، موضوع مسئولیت اجتماعی سلبریتیها مورد بازنگری قانونی قرار گیرد و ساز و کار معینی طراحی شود تا یک فرد پرفالوئر در فضای مجازی بداند که نمیتواند مثل شهروندان معمولی هر محتوایی را همرسانی کند. ترغیب مردم به اقدامات آشوبگرانه در تمام دنیا یک جرم محسوب میشود و طبعا پیگرد قانونی دارد. حتی در بسیاری از کشورها، حمایت از آشوبگران نیز برای چهرههای مشهور تبعات دارد. در ایران اما، هر بار که یک التهاب اجتماعی رخ میدهد، گروهی از این افراد به خودشان اجازه میدهند که در آتش بدمند یا حتی بدتر، جرقه لازم را در انبار باروت بیندازند.
در نقطه مقابل، مردم نیز باید یک بار برای همیشه تکلیف خودشان را با این چهرههای مشهور روشن کنند و به خود یادآوری نمایند که یک بازیگر یا خواننده به هیچ عنوان واجد مرجعیت سیاسی یا صلاحیت رهنمود دادن به مرد م را ندارد. از منظر اندیشه، تحلیلهایی که یک هنرپیشه مشهور در صفحه شخصی خود در اینستگرام پست میکند، هیچ برتری معناداری نسبت به تحلیلهایی که از سر تفنن در تاکسیهای ایران مطرح میشوند، ندارد و چه بسا سرنشینان تاکسیها، به واسطه ممزوج بودن با مردم و زیست عادیترشان در طبقات متوسط و فرودست، آگاهی کاملتری نسبت به شرایط جامعه پیرامون خود داشته باشند تا کسانی که به ندرت ممکن است سری به خیابانهای پایین شهر بزنند یا با مردم معمولی و دغدغههای واقعی ایشان آشنا شوند.
در این وضعیت غمانگیز، روشنفکران جامعه نیز میتوانند مورد سوال قرار گیرند که چرا پای خود را از میدان بیرون کشیده و سالهاست که تلاشی برای حضور فعال در فضای مجازی ندارند. گوشهگیری گروه بزرگی از اساتید دانشگاه، نخبگان و افراد صاحب اندیشه در سالهای اخیر و بیتوجهی آنها به فضای مجازی و رسانه، باعث شده که شبکههای اجتماعی به جولانگاه تحلیلهای آبکی سلبریتیهایی تبدیل شود که الفبای اندیشه را هم نمیدانند. شاید برای شروع بد نباشد که از این چهرههای متوقع و مدعی که بیانیه سیاسی استوری میکنند درخواست کنیم که، در قالب یک پوبش ملی، میزان تحصیلات، رشته و دانشگاهی که در آن درس خواندهاند را به همراه ریز نمراتشان در همان صفحات شخصی منتشر کنند. این امر که طبعا سلبریتیهای عزیز زیر بارش نخواهند رفت، میتواند واقعیت توخالی اندیشههای تحریکآمیز و خشونتبار ایشان را برملا کند و به مردم نیز نشان دهد که لازم نیست به حرف گروهی انسان متوسط الحال وقعی بنهند.



