به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
در اغتشاشات روزهای اخیر نوجوانان و جوانانی حضور داشتند که با فضای خشن ایجادشده توسط گروههای سازماندهیشده، همراهی کردند اما بعد از دستگیری اظهار ندامت کردند و گفتند: «هیجانزده بودم.»حالا میخواهیم بدانیم از نظر علمی چه فرایندهایی باعث میشود که ذهن جوان و نوجوان دستکاری شده تا حاضر به اغتشاش و انجام اعمال خشونتآمیز شود؟ چگونه میشود که گاهی جوانی که در زندگی عادی فردی بسیار معمولی و بدون خشونت است، انگار که مسخ شده و خشونت برایش توجیه باشد، اعمالی باورنکردنی انجام میدهد.
این پرسشها پاسخی علمی در حوزه علوم شناختی دارند. علوم شناختی (Cognitive Science) در واقع مطالعه علمی ذهن است. علوم شناختی یک «علم» است و بنابراین با روشها و معیارهای علمی سرکار دارد. مهمترین اصل این علم آن است که «ذهن را میتوان به طور علمی فهمید.»حمیدرضا حاج اسماعیلی کارشناس حوزه علوم شناختی در گفتوگو با فارس در اینباره توضیحاتی داده است.حاج اسماعیلی در ابتدا با اشاره به سازوکار اصلی دشمنان گفت: در مداخلاتی که توسط کشورهای دیگر یا گروههای افراطی و ... انجام میشود، سازوکار اصلی این است که بتوانند افراد را عضویابی یا عضوگیری کنند.
تلاش برای خدشهدار کردن اعتماد بین مردم و حاکمیت
وی در توضیح روش دشمن برای فروپاشی عنوان کرد: یک مثلث معروف است که یک ضلع آن جامعه یا مردم، یک ضلع آن دولت یا حاکمیت و ضلع دیگر آن قدرت نظامی است. قبل از این که رسانهها تا این حد گسترده شود و اطلاعات اینقدر در حد وسیع بچرخند، برای فروپاشی ملتها و اعتراض آنها که میخواستند کاری کنند، آن رأس بین حاکمیت و نظامی را با عملیات سخت، از بین ببرند.
یعنی اتفاقی رقم بزنند که باعث شود در بدترین حالت کودتا شود یا کشور ساقط شود.حاج اسماعیلی افزود: الان که رسانهها و قدرت شبکههای اجتماعی هستند و مردم اطلاعات بیشتری را کسب میکنند، دشمن سعی میکند بین دو ضلع مردم و حاکمیت را از بین ببرد. در مدلهای جدید که میخواهند در جایی نفوذ کنند بحث این است که روی آن ضلع فشار بیاورند. با این اتفاق که اعتماد بین مردم و حاکمیت خدشه دار شود. هرچقدر این کار را بهتر انجام دهند خیلی راحتتر میتوانند روی آن کشور یا منطقه تأثیرگذار باشند.
بالابردن دُز ناامیدکننندگی اطلاعات توسط دشمن
وی در ادامه گفت: عملیات شناختی یا جنگ شناختی هم بحثش همین است که سازوکارهای شناختی افراد و جمعیتهایی که میخواهند روی آن کار کنند مثل جوانها، شناخته شده و نیازهایشان را درک میکنند. این که از کجا اطلاعات میگیرند و مثلا چه چیزهایی برایشان جذابتر است؛ وقتی اینها را متوجه شوند، میتوانند روی آن سازوکارهای شناختی آنها با اطلاعاتی که به آنها میدهند کار کنند.حاج اسماعیلی خاطرنشان کرد: در نهایت آنقدر دُز غمگین بودن و ناامیدکنندگی این اطلاعات را بالا میبرند که فرد دیگر برای خود هیچ آیندهای متصور نیست.
این باعث میشود که تنها راه نجات خود را رهایی از وضعیت فعلی خود بداند. به همین دلیل است که جامعه و به خصوص قشر جوان که انرژی، هیجان و تکاپوی بیشتری دارد و قدرت استدلالش تحت هیجاناتش است، راحتتر میتوان برانگیختگی در او ایجاد کرد.



