دوشنبه 13 بهمن 1404 - Mon 02 Feb 2026
  • رهبر انقلاب: آمریکا بداند اگر این دفعه جنگی راه بیندازد، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود / فتنه اخیر شبیه کودتا بود+عکس و فیلم

  • ۵ سناریوی محتمل در مواجهه ایران و آمریکا

  • دادگاه رسیدگی به دادخواهی خانواده شهدا و جانبازان اقدامات تروریستی گروهک پژاک به طرفیت دولت آمریکا

  • همه تحرکات دشمن تحت کنترل است

  • سپاه بزرگترین نیروی ضدتروریست جهان است

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۱۲ بهمن

  • شهید غریب در اسارت ؛ سجده آخر و وصال به حضرت حق

  • سرود انقلابی - به لاله در خون خفته

  • سرود انقلابی - به لاله در خون خفته

  • واکنش فرشاد احمدزاده به اتفاقات اخیر

  • ایران‌خودرو تعلیق شد

  • رژه موتور سواران در سالروز ورود امام خمینی /فیلم

  • پرسه روباه‌ها روی سکوهای ورزشگاه /فیلم

  • واکنش سپاه به تروریستی خوانده شدنش از سوی اتحادیه اروپا

  • قیمت انواع گوشی موبایل‌ یکشنبه ۱۲ بهمن

  • پرسپولیس از مدافع جدیدش رونمایی کرد

  • خشم دموکرات‌ها از ترامپ؛ پرونده اپستین و لاپوشانی فاحش

  • میلیاردر‌های آمریکایی که نامشان در پرونده‌ اپستین دیده می‌شود

  • موانع پنهان رشد صادرات با ارز تک‌نرخی

  • تکیه بر آمریکا عامل تداوم حکومت‌ها نیست

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 416596
    تاریخ انتشار: 21/دي/1404 - 15:27

    عاقبت رویا فروشی رضا پهلوی به اغتشاشگران +عکس

    رضا پهلوی آشکارا به‌دنبال جلب حمایت چهره‌ها و جریان‌های سیاسی خارجی است؛ از درخواست حمایت سیاسی و رسانه‌ای گرفته تا امید بستن به فشارهای خارجی، تحریم یا حتی اقدام نظامی و فراخوان‌هایی به قیمت مرگ جوانان؛ کارشناس تاریخ معاصر می‌گوید که اقدامات ربع پهلوی ادامه همان الگوی وابسته و غیرمستقل سیاست خارجی دوران پهلوی خواهد بود؛ الگویی که تصمیمات کلان آن، بیش از آنکه از منافع ملی و اراده داخلی نشأت بگیرد، تابع خواست و جهت‌گیری قدرت‌های خارجی است.

    عاقبت رویا فروشی رضا پهلوی به اغتشاشگران +عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،

    رسانه‌های معاند با تکیه بر نداشتن حافظه تاریخی نسل جوان و بازنمایی گزینشی گذشته در حال رویا فروشی سیاسی است و با وعده‌های پوشالی مدعی هستند که با بازگشت به گذشته آینده ای بهتر برای ایران رقم خواهد خورد.در همین راستا با علیرضا قاسم‌زاده، پژوهشگر تاریخ معاصر، به گفت‌وگو نشستیم تا برایمان بدون سانسور از تاریخ پهلوی بگوید.

    *روشنفکران به دنبال یک دیکتاتور منور از رضا شاه حمایت کردند

     اگر فرض کنیم جریان پهلوی به قدرت بازگردد، ساختار سیاسی ایران بر چه الگویی شکل خواهد گرفت؟قاسم‌زاده: در پاسخ به این پرسش، لازم است به چند نکته اساسی اشاره کنم. نخست اینکه بر اساس مصاحبه‌ها و مواضعی که رضا پهلوی در سال‌های اخیر مطرح کرده، او به‌صورت کلی خود را طرفدار «جمهوری دموکراتیک و سکولار» معرفی می‌کند. این گزاره، دست‌کم در سطح شعار و بیان رسانه‌ای، موضع رسمی اوست. اما در اینجا دو نکته مهم وجود دارد که باید به آن‌ها توجه کرد.نکته اول، تجربه تاریخی مشابه در دوره رضاشاه است. ما تقریباً همین الگو را در دوران رضاشاه تجربه کرده‌ایم. رضاشاه زمانی که هنوز رضاخان بود، در مجلس شورای ملی طرح «جمهوری» را مطرح کرد. او دو دلیل اصلی برای این کار داشت: اول، الگوی آتاتورک در ترکیه که با تأسیس جمهوری توانسته بود قدرت و اختیارات گسترده‌ای به دست آورد و اصلاحات مورد نظرش را پیش ببرد.دوم، تمایل رضاشاه به خلع سلطنت قاجار و حذف کامل آن از ساختار قدرت. در آن مقطع، بخش قابل‌توجهی از روشنفکران و نمایندگان مجلس که حامی رضاخان بودند، از این طرح حمایت کردند و استدلالشان این بود که سلطنت موروثی ذاتاً فاسد و ناکارآمد است و تنها جمهوری می‌تواند کشور را به توسعه و پیشرفت برساند.
    در مقابل، شهید مدرس از مخالفان جدی این طرح بود. مخالفت او نه با اصل جمهوری، بلکه با ماهیت جمهوری پیشنهادی رضاخان بود. شهید مدرس در همان جلسات مجلس تصریح می‌کند که خود قائل به جمهوری است و حتی حکومت صدر اسلام را نوعی جمهوری می‌داند، اما جمهوری‌ای که با حمایت و هدایت انگلستان و برای تثبیت قدرت فردی رضاخان شکل بگیرد را «جمهوری واقعی» نمی‌داند. به همین دلیل نیز در مجلس درگیری‌هایی رخ می‌دهد و حتی شخصاً مورد ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد. در نهایت، با مخالفت‌های جدی مدرس و برخی دیگر، طرح جمهوری شکست می‌خورد و رضاخان به‌جای رئیس‌جمهور، به رضاشاه، یعنی پادشاه ایران، تبدیل می‌شود.نکته قابل‌توجه اینجاست که همان روشنفکرانی که پیش‌تر سلطنت موروثی را ناکارآمد و فاسد می‌دانستند، پس از به قدرت رسیدن رضاشاه، به این جمع‌بندی رسیدند که کشور به یک «دیکتاتوری منور» و «پنجه آهنین» نیاز دارد تا بتواند مسیر توسعه را طی کند. این تغییر موضع، نقش و تأثیر جریان روشنفکری را در شکل‌گیری ساختار قدرت به‌خوبی نشان می‌دهد.

    *وعده و وعیدهای پوشالی رضا پهلوی

    نکته دوم، فقدان ایدئولوژی منسجم در گفتمان رضا پهلوی است. وقتی به مصاحبه‌ها و مواضع رضا پهلوی نگاه می‌کنیم، با یک ایده یا الگوی منسجم و دقیق برای ساختار سیاسی آینده مواجه نمی‌شویم. محور اصلی سخنان او معمولاً این است که ابتدا باید جمهوری اسلامی سرنگون شود؛ پس از آن، با تشکیل مجلس مؤسسان، درباره نوع حکومت تصمیم‌گیری خواهد شد. او در نهایت می‌گوید مدل مطلوبش «جمهوری دموکراتیک و سکولار» است، اما درباره جزئیات این جمهوری، سازوکارهای قدرت، نسبت نهادها با یکدیگر و مبانی نظری آن، طرح مشخص و مدونی ارائه نمی‌دهد.در مقابل، تفاوت اساسی میان چنین رویکردی و رویکرد امام خمینی (ره) دقیقاً در همین نقطه است. امام خمینی از دهه ۱۳۲۰، سال‌ها پیش از آغاز نهضت انقلاب، نظریه ولایت فقیه و ایده حکومت اسلامی را به‌صورت روشن، مدون و با جزئیات فقهی و نظری مطرح کرده بود. این ایده از ابتدا تا انتها با انسجام کامل دنبال شد و در نهایت نیز با مراجعه به رأی مردم، در قالب «جمهوری اسلامی» به اجرا درآمد.بنابراین، تفاوت میان کسی که امروز به‌عنوان رهبر اپوزیسیون معرفی می‌شود با رهبری که یک انقلاب را به سرانجام رساند، در همین مسئله نهفته است: یک‌سو، فقدان ایدئولوژی منسجم و برنامه روشن برای ساختار سیاسی آینده و سوی دیگر، وجود یک نظریه دقیق، از پیش طراحی‌شده و پیگیری مداوم آن تا مرحله اجرا، آن هم با اتکا به رأی و اراده مردم.
     
     

    * چطور از یک دیکتاتور منور می‌توان انتظار احترام به رأی مردم و حاکمیت ملی داشت؟

     آیا پهلوی‌ها اساساً اعتقادی به حاکمیت ملی و رأی مردم دارند یا تجربه تاریخی چیز دیگری می‌گوید؟قاسم‌زاده: در پاسخ به این پرسش، لازم است کمی به عقب‌تر بازگردیم؛ حتی پیش از روی کار آمدن پهلوی‌ها. از دوره مشروطه و زمان امضای فرمان آن در دوران مظفرالدین شاه شروع کنیم. بدون ورود به بحث پشت‌پرده‌های مشروطه و اینکه چه نیروهایی در شکل‌گیری آن نقش داشتند، نفس امضای مشروطه با فراز و نشیب‌های جدی همراه بود. از همان ابتدا، مسائلی مانند کپی‌برداری از قوانین کشورهای دیگر، از جمله فرانسه و اختلافات شدید سیاسی و فکری، مسیر اجرای مشروطه را دشوار کرد.در دوره محمدعلی شاه، با استبداد صغیر و تعطیلی مجلس، این مشکلات به اوج خود رسید. اما اگر از این دوره عبور کنیم و به زمان احمد شاه برسیم، می‌توان گفت که مشروطه، تا حد زیادی، به معنای واقعی خود در حال اجرا بود. یکی از دلایل اصلی این مسئله آن بود که احمدشاه از کودکی تحت آموزش و تربیت افرادی قرار داشت که به تفکر مشروطه‌خواهی باور داشتند. به همین دلیل، هم شخص شاه و هم ساختار حکومت، نسبت به مشروطه پایبندتر بودند. بسیاری از تاریخ‌نگاران و تحلیلگران معتقدند اگر دوران احمدشاه ادامه پیدا می‌کرد، ایران می‌توانست به اوج تجربه مشروطه برسد.
    پس از این دوره، وارد دوران رضاشاه می‌شویم. در اینجا باید یک پرسش اساسی مطرح کرد: وقتی به یک حاکم لقب «دیکتاتور منور» یا «پنجه آهنین» داده می‌شود، چگونه می‌توان انتظار داشت که او به رأی مردم و حاکمیت ملی احترام بگذارد؟ افزون بر این، مسئله تقلب گسترده در انتخابات مجلس نیز مطرح است که نمونه‌هایی از آن را می‌توان به‌روشنی در تاریخ دید.سیاست‌هایی مانند کشف حجاب اجباری، متحدالشکل کردن البسه، تخته‌قاپو کردن عشایر و دیگر تصمیمات کلان، هیچ‌یک بر پایه رأی مردم یا سازوکارهای مبتنی بر حاکمیت ملی اتخاذ نشدند. در هیچ‌یک از این موارد، نه همه‌پرسی‌ای برگزار شد، نه مجلسی متشکل از نمایندگان واقعی مردم تصمیم‌گیر بود. آنچه وجود داشت، صرفاً دستور از بالا بود؛ دستوراتی که، به‌ویژه با توجه به نقش و نفوذ انگلستان، از پشت‌پرده‌های مشخصی نیز برخوردار بودند.

    * نماینده‌ای با ۳۴ هزار رأی در یک شهر۱۰ هزار نفری

    برای روشن‌تر شدن مسئله بی‌اعتنایی به رأی مردم، کافی است به نمونه‌هایی از انتخابات مجلس در همان دوران اشاره کنیم. این مثال‌ها به‌قدری عجیب‌اند که گاه جنبه کمدی–تراژیک پیدا می‌کنند. در مجلس دوره ششم، فردی به نام عمادی به‌عنوان نماینده ساری معرفی می‌شود که نزدیک به ۳۴ هزار رأی به دست آورده بود؛ در حالی که جمعیت کل شهر ساری در آن زمان حدود ۱۰ هزار نفر بوده است.نمونه دیگر، نماینده اردبیل در همان دوره، حاجی تقی وهاب‌زاده است که از شهری با حدود ۴۰ هزار نفر جمعیت، نزدیک به ۳۶ هزار رأی کسب می‌کند. حتی اگر با خوش‌بینانه‌ترین برآوردها تعداد واجدان شرایط رأی دادن را محاسبه کنیم، چنین آماری عملاً غیرقابل تصور است. نکته جالب‌تر آنکه این ۳۶ هزار رأی، همگی به نام یک نفر ثبت شده‌اند.این همان مجلس دوره ششمی است که سید حسن مدرس در آن جمله معروف خود را بیان می‌کند: «گیرم که هیچ‌کس به من رأی نداده باشد، من که به خودم رأی داده‌ام؛ پس رأی من کجاست؟» این جمله، پرده از واقعیت انتخابات و ادعای انتخابات آزاد در آن دوره برمی‌دارد.در دوران محمدرضا شاه، به‌ویژه در مجلس سیزدهم، فضای بازتری ایجاد می‌شود و این دوره‌ها به ملی شدن صنعت نفت منتهی می‌شوند. اما پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، روند تمرکز قدرت و محدود کردن اراده مردم حتی از دوران رضاشاه نیز شدیدتر می‌شود.در پایان، لازم است به یک نکته مهم اشاره کنم. فردی که خود، در بیان‌های علنی، مردمش را با الفاظی مانند «گوسفند» یا «پفیوز» خطاب کرده است، طبیعتاً نمی‌توان از او انتظار داشت که برای رأی مردم و حاکمیت ملی احترام و اهمیتی قائل باشد. در چنین نگاهی، اساساً رأی ملت جایگاهی ندارد و تجربه تاریخی نیز این واقعیت را تأیید می‌کند.
     

    * برنامه منسوخ پهلوی با تولید ۶ میلیون بشکه نفت در روز

     در حوزه اقتصاد، آیا بازگشت به مدل وابسته نفتی و سرمایه‌سالارانه دهه ۵۰ تکرار می‌شود؟قاسم‌زاده: در پاسخ به این پرسش که در باطن به مسئله اقتصاد و به‌ویژه اقتصاد نفتی بازمی‌گردد، باید عرض کنم که ایران اساساً تجربه موفقی از اقتصاد نفتی نداشته و ندارد. اگر از دوران مظفرالدین شاه آغاز کنیم، از زمان امضای قرارداد دارسی، و جلوتر بیاییم تا قرارداد ۱۹۳۳ و سپس کنسرسیوم نفتی، در مجموع می‌بینیم که ایران از این اقتصاد تک‌محصولی و وابسته به نفت، خیر و منفعت قابل‌توجهی ندیده است.به‌ویژه وقتی قرارداد ۱۹۳۳ را بررسی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که حتی قرارداد دارسی، با همه ضعف‌ها و اشکالاتش، در مقایسه با آن قابل‌تحمل‌تر بوده است. اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا می‌کرد، عملاً تا دهه ۱۳۷۰ نیز ایران موظف به پرداخت امتیازات گسترده به انگلیسی‌ها بود؛ بدون حق نظارت، بدون حق بازرسی مؤثر، و با سهمی که گاه کمتر و گاه بیشتر پرداخت می‌شد، اما در مجموع کاملاً به زیان ایران بود. این وضعیت، در عمل یک ساختار اقتصادی وابسته و تحقیرآمیز را رقم زده بود.در دوران قاجار، به‌ویژه زمان مظفرالدین شاه، می‌توان گفت که نه مردم و نه حتی بسیاری از روشنفکران، شناخت دقیقی از اهمیت نفت و نقش آن در آینده اقتصادی کشور نداشتند. خود شاه نیز آگاهی و درک روشنی از این مسئله نداشت. اما پرسش اساسی اینجاست که در دوران رضاشاه، با وجود حضور انبوهی از روشنفکران، تحصیل‌کردگان و نخبگان سیاسی در اطراف حکومت، چرا باید چنین قراردادی امضا شود؟
    سؤال مهم‌تر این است که چرا ابتدا آن قرارداد به‌صورت نمایشی سوزانده می‌شود، اما در ادامه، در یک جلسه کوتاه چند دقیقه‌ای با سیاستمداران انگلیسی و اعضای سفارت آن‌ها، تصمیم گرفته می‌شود که همان قرارداد، با شرایطی حتی بدتر، دوباره امضا شود؟ این رفتار، به‌وضوح نشان‌دهنده نبود استقلال اقتصادی و فقدان نگاه ملی در تصمیم‌گیری‌های کلان است.در دوران محمدرضا شاه، به‌ویژه در دهه ۱۳۵۰، اقتصاد نفتی ایران با جهش شدید درآمدها مواجه شد. افزایش قیمت نفت باعث شد حجم عظیمی از درآمد وارد کشور شود. اما مسئله اصلی این بود که این درآمد هنگفت، به شکل صحیح و هدفمند هزینه نشد.در این‌باره، علی‌نقی عالیخانی، وزیر اقتصاد وقت، در خاطرات و مصاحبه‌های خود تصریح می‌کند که پس از افزایش درآمدهای نفتی، به اسدالله علم پیشنهاد داده بود که شاه را متقاعد کند این منابع صرف توسعه زیرساخت‌ها شود: ساخت جاده، راه‌آهن، بنادر، انبارهای تخلیه بار، مدارس و دیگر زیرساخت‌های اساسی که کشور به‌شدت به آن‌ها نیاز داشت؛ به‌گونه‌ای که کشتی‌ها ماه‌ها در بنادر معطل تخلیه بار نمانند.
    اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، هزینه‌کرد نادرست این منابع بود. بخش قابل‌توجهی از این پول صرف برنامه‌هایی شد که فاقد اثرگذاری پایدار بودند؛ از جمله توزیع اقلام مصرفی مانند شیر، موز، پسته و غذا در مدارس، بدون آنکه زیرساخت آموزشی یا اقتصادی پایداری ایجاد شود. خود عالیخانی در مصاحبه‌هایش اشاره می‌کند که در بسیاری از مناطق، دانش‌آموزان حتی این اقلام را مصرف نمی‌کردند و آن‌ها را دور می‌ریختند.نکته مهم دیگر این است که در دنیای امروز، اقتصاد نفتی و تک‌محصولی اساساً منسوخ شده است. به‌سختی می‌توان کشوری را یافت که صرفاً با تکیه بر نفت بتواند توسعه پایدار و متوازن ایجاد کند. با این حال، وقتی رضا پهلوی اعلام می‌کند که قصد دارد تولید روزانه نفت ایران را به ۶ میلیون بشکه برساند، این اظهارات نشان می‌دهد که همچنان همان تفکر اقتصاد نفت‌محور دهه‌های گذشته بر نگاه او حاکم است.پرسش اساسی اینجاست: ما از آن مدل اقتصادی در گذشته چه خیری دیده‌ایم که اکنون بخواهیم دوباره به آن اعتماد کنیم؟ به‌ویژه وقتی هم‌زمان سخن از احیای توافق‌هایی مانند توافق ابراهیم نیز به میان می‌آید، این نگرانی تشدید می‌شود که اقتصاد ایران بار دیگر به سمت وابستگی، مصرف‌گرایی و فقدان استقلال سوق داده شود؛ در حالی که تجربه تاریخی نشان داده است چنین مسیری، نه به توسعه پایدار منجر می‌شود و نه به تأمین منافع ملی.
     

    * پهلوی‌ها تنها خاندانی که با دخالت مستقیم نیروهای خارجی به قدرت رسید

     جایگاه ایران در سیاست خارجی در این سناریو چه خواهد بود؟ کشور مستقل یا تابع بلوک غرب؟قاسم‌زاده: واقعیت این است که در کل تاریخ ایران، تنها خاندانی که با دخالت مستقیم نیروهای خارجی به قدرت رسید، خاندان پهلوی بود. اگر به سایر سلسله‌های تاریخی ایران نگاه کنیم، از قاجار گرفته تا زندیه، افشاریه و حتی دوره‌های باستانی، همگی از دل تحولات داخلی، جنگ‌های قدرت و منازعات درون سرزمینی به حکومت رسیده‌اند. اما پهلوی‌ها یک استثنای تاریخی‌اند.قدرت‌گیری رضاشاه با دخالت مستقیم انگلستان و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رقم خورد و تثبیت قدرت محمدرضا شاه نیز پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و با حمایت مستقیم ایالات متحده آمریکا انجام شد. این واقعیت تاریخی، یک پیام روشن دارد: پایه‌های این حکومت از ابتدا بر حمایت خارجی استوار بوده است.وقتی نظامی سیاسی با چنین سازوکاری شکل می‌گیرد، طبیعی است که وابستگی به قدرت‌های خارجی، به‌ویژه بلوک غرب، به‌عنوان یک اصل بنیادین در سیاست خارجی آن باقی بماند. بررسی تاریخ دوره پهلوی به‌خوبی نشان می‌دهد که اگر حتی برای مدت کوتاهی حمایت آمریکا یا انگلستان کاهش پیدا می‌کرد، چه آشفتگی و بی‌ثباتی‌ای در دربار و ساختار سیاسی کشور ایجاد می‌شد. این خود نشانه‌ای از فقدان استقلال واقعی در سیاست خارجی است.کشوری که مستقل باشد و در سیاست خارجی دارای شأنیت و اعتبار واقعی باشد، دست‌کم برای چند کشور دیگر، بدون واسطه و هماهنگی با قدرت‌های بزرگ، قابل احترام است. پرسش اینجاست که در دوران پهلوی، کدام کشورها حاضر بودند بدون هماهنگی با آمریکا یا انگلستان، مستقیماً با ایران وارد همکاری سیاسی، اقتصادی یا راهبردی شوند؟ واقعیت این است که چنین جایگاهی برای ایران تعریف نشده بود.
     

    * سیاست وارداتی از کشف حجاب اجباری در دوران رضاشاه تا «انقلاب سفید»

    از سوی دیگر، استقلال در سیاست خارجی مستلزم داشتن برنامه‌ای مدون، بومی و متناسب با شرایط داخلی کشور است. به‌عنوان مثال، اگر قرار باشد اصلاحات اقتصادی در مناطق مختلفی مانند سیستان و بلوچستان یا سایر استان‌ها اجرا شود، این اصلاحات باید بر اساس شرایط جغرافیایی، اقلیمی، فرهنگی، اجتماعی و مذهبی هر منطقه طراحی شوند. اما در دوره پهلوی، چه در زمان رضاشاه و چه در دوران محمدرضا شاه، تقریباً تمام برنامه‌های کلان کشور نسخه‌برداری‌شده از الگوهای غربی بودند.از کشف حجاب اجباری و متحدالشکل‌سازی پوشش در دوران رضاشاه گرفته تا سیاست‌های موسوم به «انقلاب سفید» در دوران محمدرضا شاه، همگی برنامه‌هایی وارداتی بودند که بدون اجماع نخبگان داخلی اجرا شدند. در هیچ‌یک از این موارد، شاهد نشستن مشترک اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، سیاستمداران و روشنفکران برای طراحی یک الگوی بومی و ملی نیستیم. این سیاست‌ها عمدتاً از بیرون دیکته می‌شدند و در داخل کشور ابلاغ و اجرا می‌شدند؛ و در نهایت نیز نتایجی به‌همراه داشتند که در بسیاری موارد، از نظر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، برای ایران زیان‌بار و کم‌سابقه بودند.

    حال اگر این سناریو را به وضعیت امروز تعمیم دهیم و بپرسیم در صورت بازگشت جریان پهلوی، سیاست خارجی ایران چه مسیری را طی خواهد کرد، نشانه‌ها چندان امیدوارکننده نیست. امروز می‌بینیم که رضا پهلوی آشکارا به‌دنبال جلب حمایت چهره‌ها و جریان‌های سیاسی خارجی است؛ از درخواست حمایت سیاسی و رسانه‌ای گرفته تا امید بستن به فشارهای خارجی، تحریم یا حتی اقدام نظامی. اتکا به حمایت افرادی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، و تلاش برای بسیج فشار خارجی علیه کشور، در همین چارچوب قابل تحلیل است.وقتی این قطعات پازل را کنار هم می‌گذاریم، به‌سختی می‌توان تصور کرد که در صورت بازگشت رضا پهلوی به قدرت چه در قالب سلطنت و چه حتی در جایگاه رئیس‌جمهور مسیر متفاوتی نسبت به گذشته طی شود. شواهد موجود نشان می‌دهد که این رویکرد، ادامه همان الگوی وابسته و غیرمستقل سیاست خارجی دوران پهلوی خواهد بود؛ الگویی که تصمیمات کلان آن، بیش از آنکه از منافع ملی و اراده داخلی نشئت بگیرد، تابع خواست و جهت‌گیری قدرت‌های خارجی است.

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما