سه شنبه 05 آبان 1405 - Tue 27 Oct 2026
  • مدافع پیشین استقلال درگذشت

  • امنیت در غرب آسیا باید از درون خودِ منطقه نشأت بگیرد

  • کوچه را با عشق تو آب و جارو میکنم/ حدادیان

  • گلوله‌ای که از سرش گذشت و مینی که به آرزویش رساند

  • «عمو لیندسی»؛ غرق در سیاهی!

  • مزایده کارخانه رضایت‌خودرو قطعی شد

  • مراسم ترحیم در کاخ سفید! / فیلم

  • تاسیسات تولید نفت منطقه اهداف جدید ایران در صورت خطای دشمن

  • افشاگری عضو جداشده گروهک منافقین از تولید محتوا در آلبانی

  • عملیات نیروهای امنیتی علیه تروریست‌ها در بمپور

  • عملیات نیروهای امنیتی علیه تروریست‌ها در بمپور

  • شکوه مرال نر که خرس را کوچک نشان داد! / فیلم

  • جدول کامل قیمت گوشی‌های بازار امروز

  • این ۵ ماده غذایی، قاتل سنگ کلیه هستند!

  • واقعیتی که اوباما به گروه‌های داخلی ایران گوشزد کرد+ عکس

  • قالیباف جزئیات دیدارش با رهبر معظم انقلاب را تشریح کرد

  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵

  • ستاره کنگویی پرسپولیس در آستانه محرومیت

  • قیمت دلار و یورو امروز سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵

  • سازوکار انتخاباتی مخالفان نتانیاهو برای حذف وی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 411240
    تاریخ انتشار: 20/مهر/1404 - 11:55

    مجازات دیوارنویسی در زندان‌ الرشید عراق

    در دوران اسارت هر کاری بهانه‌ای می‌شد برای شکنجه و آزار و اذیت اسرا. خلیل رضایی از رزمندگان بوشهری روایتی دارد از مجازات اسرا؛ آن هم به خاطر اینکه روی دیوار نوشته بودند؛ الله‌ واحد، خمینی قائد.

    مجازات دیوارنویسی در زندان‌ الرشید عراق

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

    دوران اسارت خاطرات تلخ و شیرین زیادی برای آزادگان هشت سال دفاع مقدس به همراه دارد؛ یکی از این خاطرات، مربوط به دیوارنویسی در زندان الرشید بغداد است که خلیل رضایی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوشهر آن را روایت کرده است.ما حدوداً ۴۵ روز در پادگانی الرشید بغداد بودیم.
     
    ما حدود ۳۰ نفر بودیم که همه را در یک سلول‌ ۱۰ متری جا داده بودند. فضای خیلی تنگی بود که فقط می‌توانستیم بنشینیم؛ از خوابیدن و دراز کردن پا خبری نبود. از در سلول‌ که خارج می‌شدیم، یک راهرو داشت که دیوارش گچی بود. یک روز یکی از اسرا روی دیوار گچی راهرو نوشت، الله واحد؛ خمینی قاعد.
    در  واقع او می‌خواست عشق و ارادت خودش را به ولایت نشان بدهد. نیروهای بعثی گفتند، اینها اسیر ما هستند، گرفتار هم هستند ولی در عین حال دست از اعتقادات خودشان برنمی‌دارند؛ بنابراین آنها یک دیوارنویسی را بهانه کردند برای شکنجه و آزار و اذیت اسرا؛ کاری هم نداشتند که آن اسیر زخمی است یا سالم؛ همه را می‌زدند.

    بعثی‌ها با این کار می‌خواستند هم بین بچه‌ها تفرقه ایجاد کنند هم اینکه نویسنده شعار مشخص شود. آنها چند روزی بچه‌ها را تحت فشار و شکنجه قرار دادند اما موفق نشدند؛ بعثی‌ها آنقدر اسرا را زدند که دیگر خسته شدند؛ سپس بچه‌ها را در دو ردیف روبروی هم قرار دادند. بعد به اسرا گفتند باید همدیگر را بزنید؛ یعنی من باید جلوی بعثی‌ها به صورت دوستم، همرزمم و هموطنم می‌زدم.

    ما از سر ترحم، آهسته می‌زدیم، بعثی‌ها می‌آمدند و عملی نشان می‌دادند و می‌گفتند اینطور بزنید!بچه‌ها به ناچار به حرف بعثی‌ها گوش دادند اما نه اتحاد و اعتقاد اسرا از بین رفت و نه اینکه کاتب آن شعار لو رفت.چون اگر او را پیدا می‌کردند چیزی جز مرگ در انتظارش نبود.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما