جمعه 05 تير 1405 - Fri 26 Jun 2026
  • خلیل‌زاده در تیم منتخب دور دوم گروهی + عکس

  • فیلم/ حال و هوای تهران در روز تاسوعا

  • گل‌های روز سیزدهم جام جهانی ۲۰۲۶ / فیلم

  • قیمت طلا و سکه امروز ۳ تیرماه ۱۴۰۵

  • توافق ستاره استقلال برای تمدید قرارداد

  • قالیباف باکو را به مقصد تهران ترک کرد

  • دیدار قالیباف با علی اف +عکس

  • اسرائیل از حمله هوایی به لبنان خبر داد

  • پایان دادگاه نتانیاهو بعد از ۹۸ جلسه

  • پول‌های آزادشده ایران کجا خرج می‌شود؟

  • اعلام زمان از سرگیری مذاکرات فنی اسلام‌آباد

  • برنامه بازی‌های روز پانزدهم جام جهانی ۲۰۲۶

  • توقف کامل پروازها در فرودگاه مهرآباد ۱۲ و ۱۵ تیر

  • پیام تسلیت رئیس قوه قضاییه به محمدباقر ذوالقدر

  • هیچ نشستی با گروسی برگزار نشده است

  • افشای مشخصات وطن‌فروش‌ها به صورت آنلاین +عکس

  • ترامپ فینال جام جهانی را خراب می‌کند

  • «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»+ عکس

  • پیام سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه به خانواده شهید ماکان نصیری

  • قالیباف: ایران نشان داد دوران تحمیل اراده بر ملتهای مستقل گذشته است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 411240
    تاریخ انتشار: 20/مهر/1404 - 11:55

    مجازات دیوارنویسی در زندان‌ الرشید عراق

    در دوران اسارت هر کاری بهانه‌ای می‌شد برای شکنجه و آزار و اذیت اسرا. خلیل رضایی از رزمندگان بوشهری روایتی دارد از مجازات اسرا؛ آن هم به خاطر اینکه روی دیوار نوشته بودند؛ الله‌ واحد، خمینی قائد.

    مجازات دیوارنویسی در زندان‌ الرشید عراق

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» 

    دوران اسارت خاطرات تلخ و شیرین زیادی برای آزادگان هشت سال دفاع مقدس به همراه دارد؛ یکی از این خاطرات، مربوط به دیوارنویسی در زندان الرشید بغداد است که خلیل رضایی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوشهر آن را روایت کرده است.ما حدوداً ۴۵ روز در پادگانی الرشید بغداد بودیم.
     
    ما حدود ۳۰ نفر بودیم که همه را در یک سلول‌ ۱۰ متری جا داده بودند. فضای خیلی تنگی بود که فقط می‌توانستیم بنشینیم؛ از خوابیدن و دراز کردن پا خبری نبود. از در سلول‌ که خارج می‌شدیم، یک راهرو داشت که دیوارش گچی بود. یک روز یکی از اسرا روی دیوار گچی راهرو نوشت، الله واحد؛ خمینی قاعد.
    در  واقع او می‌خواست عشق و ارادت خودش را به ولایت نشان بدهد. نیروهای بعثی گفتند، اینها اسیر ما هستند، گرفتار هم هستند ولی در عین حال دست از اعتقادات خودشان برنمی‌دارند؛ بنابراین آنها یک دیوارنویسی را بهانه کردند برای شکنجه و آزار و اذیت اسرا؛ کاری هم نداشتند که آن اسیر زخمی است یا سالم؛ همه را می‌زدند.

    بعثی‌ها با این کار می‌خواستند هم بین بچه‌ها تفرقه ایجاد کنند هم اینکه نویسنده شعار مشخص شود. آنها چند روزی بچه‌ها را تحت فشار و شکنجه قرار دادند اما موفق نشدند؛ بعثی‌ها آنقدر اسرا را زدند که دیگر خسته شدند؛ سپس بچه‌ها را در دو ردیف روبروی هم قرار دادند. بعد به اسرا گفتند باید همدیگر را بزنید؛ یعنی من باید جلوی بعثی‌ها به صورت دوستم، همرزمم و هموطنم می‌زدم.

    ما از سر ترحم، آهسته می‌زدیم، بعثی‌ها می‌آمدند و عملی نشان می‌دادند و می‌گفتند اینطور بزنید!بچه‌ها به ناچار به حرف بعثی‌ها گوش دادند اما نه اتحاد و اعتقاد اسرا از بین رفت و نه اینکه کاتب آن شعار لو رفت.چون اگر او را پیدا می‌کردند چیزی جز مرگ در انتظارش نبود.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما