به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از جام جم ،
آثار شاخص و چالشهای پیشروی این جریان مهم فرهنگی که میکوشد «انتظار» را از مفهومی انتزاعی به امری ملموس و قابل درک بدل کند. فرهنگ انتظار و باور به ظهور منجی موعود، حضرت مهدی(عج)، یکی از عمیقترین و زندهترین مفاهیم در کالبد جامعه ایرانی ــاسلامی بهخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است.
این باور، فراتر ازیک اصل اعتقادی،به یک جریان فرهنگی واجتماعی بدل شده که الهامبخش هنرمندان در رشتههای گوناگون بوده است. در این میان، سینمای مستند بهدلیل ماهیت جستوجوگر و واقعگرای خود، بستری منحصر به فرد برای کاوش در ابعاد مختلف این مفهوم فراهم آورده است. مستندهای مهدوی در ایران، مسیری پرفراز و نشیب را از روایتهای ساده تا تحلیلهای پیچیده طی کردهاند و امروز به نقطهعطفی رسیدهاند که در آن، «سبک زندگی منتظرانه» در کانون توجه قرار گرفته است.
دهه ۸۰: تمرکز بر نشانهها
شاید بتوان دهه ۸۰ شمسی را نقطه آغاز جدی جریان مستندسازی با محوریت مهدویت دانست که رویکرد غالب آن بهخصوص در محافل غیررسمی بر «نشانهمحوری» و «تطبیقگرایی» بود. ناگفته نماند این نوع آثار بهدلیل شتابزدگی در تطبیق، عدم اتکا به منابع متقن و ایجاد هیجانات کاذب، مورد نقد جدی بسیاری از علما و پژوهشگران قرار گرفتند. این نقدها باعث شد تا جریان مستندسازی بهتدریج از این رویکرد فاصله گرفته و به سمت نگاهی عمیقتر و آسیبشناسانه حرکت کند.
در این دوره، با افزایش توجه عمومی و رسانهای به مباحث آخرالزمان و ظهور، مستندسازان نیز به این حوزه ورود کردند. یکی از پیشگامان و شاخصترین برنامهها در این زمینه، مجموعه مستند «بهسوی ظهور» به تهیهکنندگی و کارگردانی رضا صبور بود که از شبکه دو سیما پخش میشد. این مجموعه با ساختاری ترکیبی، شامل آیتمهای مستند، گفتوگو با کارشناسان برجسته (از شخصیتهای حوزوی و دانشگاهی تا چهرههای سیاسی و فرهنگی) و بررسی نشانههای ظهور در ادیان مختلف، توانست مخاطب گستردهای را با خود همراه کند.
دهه ۹۰: رسیدن به انسان منتظر
با عبور از تبوتابهای اولیه، دهه ۹۰ شاهد بلوغ و عمقیافتگی در مستندهای مهدوی بود. مستندسازان دریافتند که تمرکز صرف بر علائم ظهور، ممکن است به غفلت از وظیفه اصلی یک انسان منتظر، یعنی «خودسازی» و «جامعهسازی» منجر شود. در این دوره، رویکرد آثار از «چه زمانی» به «چگونه زیستن» تغییر جهت داد. یکی از آثار برجسته این دوران، مستند «امام و شیطان» ساخته حمید امامی بود.
این مستند با نگاهی استراتژیک و تمدنی، به تقابل تاریخی جبهه حق (به نمایندگی از انبیاء و اولیای الهی) و جبهه باطل (به نمایندگی از ابلیس و پیروانش)میپرداخت و این تقابل را تا دوران معاصر و عصر ظهور امتداد میداد. امام و شیطان با پرهیز از تطبیقهای مصداقی و سطحی، به تبیین مبانی فکری و تمدنی دو جبهه پرداخت و مفهوم انتظار را در چارچوب یک مبارزه دائمی برای تحقق حاکمیت الهی تعریف کرد.
آثار دیگری نیز در این دهه با محوریت «سبک زندگی منتظرانه» تولید شدند؛ مستندهایی که بهجای آسمان به زمین و به انسانهای عادی نگاه میکردند.آنهاسراغ گروههایجهادی،فعالان فرهنگی،خانوادههای شهدا وافرادیمیرفتندکه درعمل ورفتارخود، آموزههای مهدوی را پیاده میکردند. این مستندها نشان میدادند که انتظار یک کنش فعالانه و پویاست و بهمعنای تلاش برای گسترش عدالت، مبارزه با فساد، خدمت به محرومان و زمینهسازی برای جامعهای است که شایسته حضور امام زمان(عج) باشد.
افق جدید مستندسازی مهدوی
درسالهایاخیر و ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی،رویکردجدیدی درحال شکلگیری است که میتوان آن را «آیندهپژوهی مهدوی» نامید. این رویکردکه در آثار هنرمندانی چون شهید آوینی ریشه دارد، میکوشد با تحلیل کلانروندهای جهانی و با اتکا به مبانی قرآنی و روایی، تصویری از هندسه آینده جهان و جایگاه تمدن نوین اسلامی در آن ارائه دهد. مستندهایی که دراین چارچوب تولیدمیشوند،ازتحلیل صرف وقایع گذشتهوحال فراتررفته وبه ترسیم افقهای آینده میپردازند.
آنها دنبال پاسخ به این پرسشها هستند: تمدن مهدوی چه ویژگیهایی دارد، نقش انقلاب اسلامی در تحقق این تمدن چیست، چالشهای اصلی پیش روی این حرکت کدامند و چگونه میتوان با استفاده از ابزارهای مدرن، پیام مهدویت را به گوش جهانیان رساند؟ این مستندها اغلب ساختاری پژوهشمحور دارند و از گفتوگو با متفکران حوزه و دانشگاه، تحلیل دادههای استراتژیک و تصاویر آرشیوی هدفمند بهره میبرند. هدف آنها ایجاد یک «بینش تمدنی» در مخاطب است تا او جایگاه خود و جامعهاش را در پازل بزرگ تاریخ حرکت به سوی ظهور درک کند.
چالشها و فرصتهای پیش رو
با وجود تمام پیشرفتها، جریان مستندسازی مهدوی با چالشهایی روبهروست:
خطر بازگشت به سطحینگری: جذابیتهای ظاهری مباحث تطبیقی و نشانهشناسی، همواره یک وسوسه برای جذب مخاطب عام است و باید مراقب بود که جریان اصیل فکری، قربانی هیجانات زودگذر نشود.
کمبود منابع مالی و حمایتی: تولید مستندهای عمیق و پژوهشمحور، نیازمند حمایت جدی نهادهای فرهنگی است. بسیاری از ایدههای خلاقانه بهدلیل کمبود بودجه هرگز به مرحله تولید نمیرسند.
ضعف در توزیع و عرضه بینالمللی: پیام مهدویت یک پیام جهانی است اما اکثر مستندهای ایرانی در این حوزه، در عرصه بینالمللی عرضه نمیشوند. ترجمه و توزیع این آثار در سطح جهان میتواند پنجره جدیدی برای معرفی این مفهوم به غیرمسلمانان بگشاید.
نیاز به نوآوری درفرم: درحالی که محتوای آثارعمیقتر شده، بسیاری از مستندها همچنان در فرمهای تکراری مانند «گفتوگومحوری» باقی ماندهاند. استفاده از تکنیکهای نوین سینمای مستند، بازسازیهای خلاقانه و فرمهای بصری جذابتر میتوانند به تأثیرگذاری بیشتر این آثار کمک کنند.