سه شنبه 27 مرداد 1405 - Tue 18 Aug 2026
  • غرب وحشی از نگاه جیم کرانتز / عکس

  • گشت و گذار گرگ‌های خاکستری در پارک ملی گلستان / فیلم

  • واکنش وکیل مدافع پژمان جمشیدی به خبر اجرای حکم پرونده

  • جنگ چرا آغاز شد؟ چگونه تمام می‌شود؟

  • وداع شهید «غیب‌پرور» با پیکر شهید «هاشم اعتمادی»+ فیلم

  • بررسی یک انتقال جنجالی/ پرسپولیس ریسک نکرد ولی...

  • توقیف ۵ شناور متخلف در آب‌های سیریک

  • عملیات پرچم دروغین در کردستان عراق

  • تنگه هرمز تا تحقق شروط تفاهم‌نامه اسلام‌آباد باز نخواهد شد + فیلم

  • چراغ سبز سعودی‌ها به درخواست ایران + عکس

  • تلاش برخی اصلاح‌طلبان برای تکرار دوباره یک آزمون پرهزینه

  • آمریکا ایران را از خیابان‌هایش بشناسد، نه از گزارش اتاق‌های فکر

  • چین چگونه خود را در برابر شوک انرژی جنگ ایران مقاوم کرد؟

  • قیمت مرغ در بازار امروز دوشنبه 27 مرداد

  • هوش‌مصنوعی شگرد جدید کلاهبرداران

  • چرا نباید فریب تله‌ عقب‌نشینی آمریکا را بخوریم؟!

  • استوری غمگین و تلخ علیرضا بیرانوند

  • قیمت دلار امروز سه‌شنبه ۲۷ مرداد

  • جدایی بازیکن جنجالی از باشگاه پرسپولیس

  • قیمت خودرو امروز سه شنبه ۲۷ مرداد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 394179
    تاریخ انتشار: 21/بهمن/1403 - 10:41

    تعجب فرمانده معروف اصفهانی از وضع حجاب در تهران

    پشت چراغ قرمز چهار راه ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه) بودیم. حسین همین طور که اطراف را نگاه می‌کرد، با دیدن وضع نامناسب بعضی خانم ها، کم مانده بود از تعجب شاخ در بیاورد.

    تعجب فرمانده معروف اصفهانی از وضع حجاب در تهران

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    من و حسن آقایی همراه حسین برای جلسه ای در ستاد مشترک سپاه به تهران آمدیم. بعدازظهر همان روز خواستیم به بیمارستان بقیة الله برویم.


    پشت چراغ قرمز چهار راه ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه) بودیم. حسین همین طور که اطراف را نگاه می‌کرد، با دیدن وضع نامناسب بعضی خانم ها، کم مانده بود از تعجب شاخ در بیاورد.


    پرسید: «این جا کجاست؟» بعد با لحن طعنه آمیزی گفت: «این جا پایتخت جمهوری اسلامیه؟!» نچ‌نچ‌کنان ادامه داد: «این آدما کی‌اند؟ چرا این جوری‌اند؟ مگه ایران تو جنگ نیست؟ این چه وضعیه اینا دارن؟ پس ما که توی جبهه ایم، اونجا کجاست؟ این‌جا کجاست؟»

    حالت خاصی به او دست داده و کمی عصبی شده بود. به من گفت: «برو پایین به اینا بگو چرا این جوری‌اند؟ کجا دارن می‌رن؟» گفتم: «ول کن حسین آقا، مگه دنبال دردسری؟ بذار توی خودشون باشن.» گفت: «اگه بچه های جبهه بیان تهران، دیگه برنمیگردن جبهه. این جا هیچ خبری از جنگ نیست و همه بی تفاوتن.

    هیچ رنگ و بویی از یه کشوری که در حال جنگه نداره. بچه های مردم توی جبهه با جون‌شون بازی می‌کنن و سرشون کف دست شونه، این جا انگار نه انگار. همه بی‌خیالند و دنبال بازی خودشون!»

    آن روز خیلی به حسین سخت گذشت.

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما