چهارشنبه 22 بهمن 1404 - Wed 11 Feb 2026
  • مرگ بر «بَعلِ» جنایتکاران جزیرهٔ اپستین!

  • ملت ایران امروز مشت محکمی بر دهان دشمن زد

  • حضور پرشکوه در راهپیمایی 22 بهمن پیام وحدت و عزت است

  • پزشکیان: ایران سرخم نخواهد کرد

  • نامزدهای سیمرغ جشنواره فیلم فجر مشخص شدند

  • هلاکت ۴ تروریست در خاش

  • بیانیه حزب‌الله لبنان به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی

  • مستاجرم ولی به مملکتم پشت نمی‌کنم /فیلم

  • در حال بروزرسانی | همه نسل‌ها برای مایوس کردن دوباره دشمن به خیابان آمدند/ حضور ده‌ها میلیونی مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن +عکس و فیلم

  • ملت ایران امروز پاسخ یاوه‌گویی دشمنان را داد

  • مسدود شدن اکانت‌های سلطنت‌طلب توسط پلیس هلند

  • اتش سوزی در نیروگاه برق الستوم

  • تونی کروس، لیگ عربستان را با خاک یکسان کرد

  • شهیده ‌ملینا اسدی‌ سند جنایات ‌اسرائیل و آمریکاست

  • "وابستگان نظامی اروپا" تروریستند

  • ماجرای جنگ پنهانی ترامپ علیه ایران +فیلم

  • سرائیل ۱ میلیارد دلار از غزه به جیب زد

  • وزیر بهداشت: ارز ترجیحی دارو ادامه دارد

  • قالیباف خطاب به مردم؛ مهم‌ترین مولفه قدرت شما هستید

  • هاشمیان پیشنهاد جدید مدیران پرسپولیس را رد کرد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 393737
    تاریخ انتشار: 16/بهمن/1403 - 10:58

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    روز پاسدار بود و حاج قاسم او را به عنوان پاسدار برگزیده معرفی کرد. اما اصلاً از شنیدن اسمش خوشحال نشد.

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    «وقتی اسمش را به عنوان پاسدار برگزیده خواندم، احساس کردم زمین دهان باز کرد و او در زمین فرو می‌رفت.» این را سردار شهید حاج قاسم سلیمانی گقت و تعریف کرد: «در عملیات والفجر ۸ شنیدم بچه یکی از فرماندهان در تصادف کشته شده است؛ پس او را صدا زدم. وقتی پیشم آمد، خیلی شاداب بود.
    من هم پیش خودم فکر کردم به او نگویم چه اتفاقی برای پسرش افتاده. دهان باز کردم و گفتم: «فلانی؟ این عملیات و جنگ طولانیه. جانشینت رو بذار جای خودت و برو مرخصی.»
    خنده‌ای کرد و گفت: «می‌فهمی چی می‌گی؟ به من میگی وسط بحبوحه عملیات پاشم برم؟» گفتم: «آره!» نگاهی کرد و پرسید: «به خاطر پسرم می‌گی؟ اون امانت بود از پیش خدا. منم تماس گرفتم گفتم بچه رو دفن کنید.
    راننده رو هم رضایت بدید آزاد بشه بره.» گذشت. یک سال قبل اینکه او به شهادت برسد، در روز پاسدار، پاسدارها در اجتماعی جمع شده بودند.
    به من گفتند که پاسدار نمونه را همان جا معرفی کنم. بالای استیج رفتم و درباره پاسدار نمونه صحبت کردم. او هم آخر جمعیت نشسته بود، چفیه سفیدی دور سرش بسته بود و چانه‌اش را تکیه داده بود به دستش. تصویر صورتش هیچ وقت از یادم نمی‌رود. اسمش را به عنوان پاسدار نمونه خواندم.
    وقتی اسمش را شنید، احساس کردم زمین باز شده بود و او در زمین فرو می‌رفت. آن قدر گریه کرد که زیر بازوهایش را گرفتند و او را به سمت من آوردند. وقتی هدیه را به دستش دادم، با چشمی پر از اشک به چشم من نگاه کرد و گفت: «تو به من ظلم کردی.» من آن روز خطای بزرگی کردم.» صدای خاطره تعریف کردن سپهبد سلیمانی را بشنوید:

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما