سه شنبه 28 بهمن 1404 - Tue 17 Feb 2026
  • جنگ جهانی دوم، فراتر از تصویر‌

  • دهک‌بندی از معیار دریافت یارانه حذف شد

  • همبستگی مردم، اصلی‌ترین سپر دفاعی و سرمایه قدرت ملی ایران است

  • از روایت‌های ساخته‌شده تا واقعیت‌های دیده‌شده

  • دشمن با پروژه «کشته‌سازی» قصد اتهام زنی به جمهوری اسلامی را داشت

  • جشنواره شرووتاید در لیتوانی /عکس

  • حقیقت تجمعات پهلوی‌ها از زبان یک طرفدار /فیلم

  • کنایه پویانفر: بخشی از مالیاتم تقدیم دولت‌های اجنبی شود

  • سرمربی پرافتخار ایرانی جانشین ساپینتو؟

  • کوه بوکتی که شبیه کیک است! /عکس

  • مرگ مشکوک تهیه کننده سریال ضد ایرانی «تهران»

  • ارزش‌های دفاع مقدس ایران را حفظ کرده است

  • انقلابِ ۴۷ ساله راز پیروزی‌ها و غافلگیری‌ها

  • حقوق در سال آینده حداقل ۳۲ درصد افزایش پیدا می‌کند+فیلم

  • افراد پشت‌پردۀ اغتشاشات عاملان تروریستی هستند

  • ساعت طلایی مصرف کافئین

  • پیام ظریف برای همه ایرانیان

  • مسمومیت ۸ نفر در لواسان

  • بازسازی سیستم عصبی با این ویتامین

  • قیمت سکه و طلا امروز دوشنبه ۲۷ بهمن

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 393737
    تاریخ انتشار: 16/بهمن/1403 - 10:58

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    روز پاسدار بود و حاج قاسم او را به عنوان پاسدار برگزیده معرفی کرد. اما اصلاً از شنیدن اسمش خوشحال نشد.

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    «وقتی اسمش را به عنوان پاسدار برگزیده خواندم، احساس کردم زمین دهان باز کرد و او در زمین فرو می‌رفت.» این را سردار شهید حاج قاسم سلیمانی گقت و تعریف کرد: «در عملیات والفجر ۸ شنیدم بچه یکی از فرماندهان در تصادف کشته شده است؛ پس او را صدا زدم. وقتی پیشم آمد، خیلی شاداب بود.
    من هم پیش خودم فکر کردم به او نگویم چه اتفاقی برای پسرش افتاده. دهان باز کردم و گفتم: «فلانی؟ این عملیات و جنگ طولانیه. جانشینت رو بذار جای خودت و برو مرخصی.»
    خنده‌ای کرد و گفت: «می‌فهمی چی می‌گی؟ به من میگی وسط بحبوحه عملیات پاشم برم؟» گفتم: «آره!» نگاهی کرد و پرسید: «به خاطر پسرم می‌گی؟ اون امانت بود از پیش خدا. منم تماس گرفتم گفتم بچه رو دفن کنید.
    راننده رو هم رضایت بدید آزاد بشه بره.» گذشت. یک سال قبل اینکه او به شهادت برسد، در روز پاسدار، پاسدارها در اجتماعی جمع شده بودند.
    به من گفتند که پاسدار نمونه را همان جا معرفی کنم. بالای استیج رفتم و درباره پاسدار نمونه صحبت کردم. او هم آخر جمعیت نشسته بود، چفیه سفیدی دور سرش بسته بود و چانه‌اش را تکیه داده بود به دستش. تصویر صورتش هیچ وقت از یادم نمی‌رود. اسمش را به عنوان پاسدار نمونه خواندم.
    وقتی اسمش را شنید، احساس کردم زمین باز شده بود و او در زمین فرو می‌رفت. آن قدر گریه کرد که زیر بازوهایش را گرفتند و او را به سمت من آوردند. وقتی هدیه را به دستش دادم، با چشمی پر از اشک به چشم من نگاه کرد و گفت: «تو به من ظلم کردی.» من آن روز خطای بزرگی کردم.» صدای خاطره تعریف کردن سپهبد سلیمانی را بشنوید:

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما