یکشنبه 12 بهمن 1404 - Sun 01 Feb 2026
  • قابی برای ناامیدکردن بدخواهان ایران

  • تکذیب شایعه حمله به ساختمان نیروی دریایی سپاه

  • شدیدترین برف مسکو در دو قرن اخیر / فیلم

  • جزئیات تازه از انفجار بندرعباس +فیلم

  • علیرضا حاتمی درگذشت

  • سرمربی استقلال: ناراحت و تنها هستم

  • چرا ضریح امام حسین(ع) شش گوشه است؟

  • انفجار مهیب یک ساختمان هشت طبقه در بندرعباس /فیلم

  • مرگ اعضای یک خانواده در انفجار گاز در اهواز

  • شایعه ترور فرمانده نیروی دریایی سپاه کذب است

  • کاسبان خون و تاجران آشوب

  • آغاز جشن‌های ۴۷ سالگی انقلاب با حضور رهبر انقلاب +عکس و فیلم

  • شایعه کودتا یا جنگ اطلاعاتی غرب؟ /یک تلاش ناکام یا پروپاگاندای غربی؟ +عکس و فیلم

  • لحظاتی از حضور رهبر انقلاب در حرم امام خمینی(ره) / فیلم

  • پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت حجت‌الاسلام عبدخدائی

  • تصاویر حضور رهبر انقلاب در حرم امام راحل

  • زنگ خطر پرسپولیس به صدا درآمد

  • بازداشت ۱۱ نفر از اطرافیان رئیس شاباک

  • قیمت موبایل‌ امروز شنبه ۱۱ بهمن

  • ذکر دوباره نام ایلان ماسک در پرونده جنجالی اپستین

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 393737
    تاریخ انتشار: 16/بهمن/1403 - 10:58

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    روز پاسدار بود و حاج قاسم او را به عنوان پاسدار برگزیده معرفی کرد. اما اصلاً از شنیدن اسمش خوشحال نشد.

    این پاسدار معتقد بود حاج قاسم به او ظلم کرده

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    «وقتی اسمش را به عنوان پاسدار برگزیده خواندم، احساس کردم زمین دهان باز کرد و او در زمین فرو می‌رفت.» این را سردار شهید حاج قاسم سلیمانی گقت و تعریف کرد: «در عملیات والفجر ۸ شنیدم بچه یکی از فرماندهان در تصادف کشته شده است؛ پس او را صدا زدم. وقتی پیشم آمد، خیلی شاداب بود.
    من هم پیش خودم فکر کردم به او نگویم چه اتفاقی برای پسرش افتاده. دهان باز کردم و گفتم: «فلانی؟ این عملیات و جنگ طولانیه. جانشینت رو بذار جای خودت و برو مرخصی.»
    خنده‌ای کرد و گفت: «می‌فهمی چی می‌گی؟ به من میگی وسط بحبوحه عملیات پاشم برم؟» گفتم: «آره!» نگاهی کرد و پرسید: «به خاطر پسرم می‌گی؟ اون امانت بود از پیش خدا. منم تماس گرفتم گفتم بچه رو دفن کنید.
    راننده رو هم رضایت بدید آزاد بشه بره.» گذشت. یک سال قبل اینکه او به شهادت برسد، در روز پاسدار، پاسدارها در اجتماعی جمع شده بودند.
    به من گفتند که پاسدار نمونه را همان جا معرفی کنم. بالای استیج رفتم و درباره پاسدار نمونه صحبت کردم. او هم آخر جمعیت نشسته بود، چفیه سفیدی دور سرش بسته بود و چانه‌اش را تکیه داده بود به دستش. تصویر صورتش هیچ وقت از یادم نمی‌رود. اسمش را به عنوان پاسدار نمونه خواندم.
    وقتی اسمش را شنید، احساس کردم زمین باز شده بود و او در زمین فرو می‌رفت. آن قدر گریه کرد که زیر بازوهایش را گرفتند و او را به سمت من آوردند. وقتی هدیه را به دستش دادم، با چشمی پر از اشک به چشم من نگاه کرد و گفت: «تو به من ظلم کردی.» من آن روز خطای بزرگی کردم.» صدای خاطره تعریف کردن سپهبد سلیمانی را بشنوید:

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما