سه شنبه 03 شهريور 1405 - Tue 25 Aug 2026
  • یک فروند جنگنده نیروی هوایی اندونزی متوقف شد / فیلم

  • رقابت ۲ هزار ربات انسان‌نما / عکس

  • ویدیوی جنجالی از احسان حاج صفی

  • شکایت استقلال از بازیکن سپاهان

  • بلعیدن تمساح جوان توسط حواصیل بزرگ / عکس

  • تصاویر ورود فرمانده ارتش پاکستان به تهران / فیلم

  • کارزارهای اخراج مهاجران در آمریکا / عکس

  • مادرانه خرس قهوه‌ای با توله‌هایش در نوشهر / فیلم

  • بقائی: این حق ایران است که منشأ و مبدأ عمل تجاوز را هدف قرار دهد /فلسفه سازمان ملل به شدت نقض شده است + فیلم

  • حملات اخیر به دستگاه قضایی از کجا آب می‌خورد؟ / رئیس عدلیه: معیشت مردم و کنترل بازار از اولویت‌های دستگاه قضایی است

  • مولودی میلاد پیامبر( ص )/ مهدی رسولی

  • ترامپ جمله قالیباف را بازنشر کرد؛ چه نوشت؟

  • اسارت 3 خلبان ایرانی در حصار تناقضات دوحه + عکس

  • ایرانی تا ۲۰ نسل هم شده می‌جنگد

  • سخنان ترامپ درباره تنگه هرمز فانتزی است

  • کاری که هنرمندان می‌خواهند برای شهدای میناب انجام بدن

  • طلا اوج گرفت

  • حمله به یک نفتکش در نزدیکی سواحل عربستان

  • پایان قلدری اراذل قمه به دست در صادقیه

  • پشت شعار «صلح شرافتمندانه» چه می‌گذرد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 391808
    تاریخ انتشار: 22/دي/1403 - 12:29

    عملیات کربلای ۵ در محاصره دشمن هم اسیر گرفتیم+ عکس

    حمیدرضا رضایی از آزادگان عملیات کربلای ۵ روایتی دارد از روزهایی که در محاصره دشمن بودند اما دست از مقاومت برنداشتند؛ حتی توانستند خدمه‌ تانک دشمن را به اسارت بگیرند.

    عملیات کربلای ۵ در محاصره دشمن هم اسیر گرفتیم+ عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حمیدرضا رضایی، از جمله رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) گردان حضرت المهدی (عج) بود که در جریان عملیات کربلای ۵ به همراه ۳۳ نفر از همرزمانش از همین گردان به اسارت بعثی‌ها درآمد.اسارت او و دیگر همرزمانش در تکریت ۱۱ گذشت، اسارتگاهی که اسامی اسرا در صلیب سرخ جهانی ثبت نشده بود و این اسرا جزو مفقودالاثرها بودند.
    او در زمان اعزام به جبهه، متأهل و دارای ۲ فرزند بود که یکی از فرزندانش فقط ۸ ماه داشت.
    رضایی درباره حضورش در عملیات‌های مهم کربلای ۴ و ۵ و در نهایت اسارتش اینگونه روایت می‌کند:در عملیات کربلای ۴، آمادگی و توجیه بیشتری داشتیم، اما شرایط عملیات کربلای ۵ متفاوت بود. در مرحله سوم این عملیات، دستور داده شد تا وارد میدان نبرد شویم.
    وقتی به نخلستان رسیدیم، دشمن آتش سنگینی را بر سرمان می‌ریخت. در همین حین، ۲ هواپیمای بعثی بالای سرمان ظاهر شدند و نیروهایمان را زیر آتش گرفتند. دید محدود بود و برخی از رزمندگان در حال عقب‌نشینی بودند. اما شهید مسعود پتراکو با اصرار و التماس، ما را به ادامه پیشروی تشویق کرد.
     
    حدود ۲۰۰ متر جلو رفتیم. زمین پوشیده از جنازه‌های شهدا بود. وقتی به نیروهای خودی رسیدیم، آن‌ها خبر دادند که عراقی‌ها عقب‌نشینی کرده‌اند.
    اما حقیقت این بود که دشمن در سنگرهای مخفی کمین کرده بود و فقط سرهایشان دیده می‌شد؛ ما هم حضورشان را متوجه نشدیم.ما ۳ شبانه‌روز در محاصره دشمن بودیم و مقاومت می‌کردیم. در صبح روز دوم ۲ دستگاه تانک تی ۷۲ عراقی‌ها به سمت ما آمدند که بچه‌های آرپی‌جی‌زن بطرفشان چند شلیک داشتند اما اثر آنچنانی نداشت تا اینکه امیر دارابی با چند نفر رفتند و با نارنجک یکی از تانک‌ها را که جلوتر آمده بود را منفجر و از کار انداختند. ما حتی در محاصره عراقی‌ها، ۲ سرباز عراقی را اسیر کردیم که از خدمه‌ تانک بودند.
     

    شب سوم، نزدیک اذان صبح، سردار محمد هادی، فرمانده ما، تصمیم گرفت که خط دشمن را بشکنیم. وظیفه اطلاع‌رسانی به نیروهای مستقر در نخلستان به من واگذار شد. هنگام بازگشت، ناگهان آتش سنگین دشمن شروع شد و بسیاری از رزمندگان به شهادت رسیدند.

    پس از بازگشت به سنگر، صورتم را شستم و متوجه شدم که عده‌ای از نیروها با عراقی‌ها صحبت می‌کنند. در ابتدا تصور کردم آن‌ها اعضای لشکر بدر عراق هستند، اما بعد مشخص شد که نیروهای بعثی‌اند. یک سرهنگ عراقی خطاب به من گفت: تو مسلمانی و من هم مسلمانم؛ نترس. یکی از آن‌ها به سمت تفنگم آمد و قصد داشت آن را از من بگیرد. مقاومت کردم و به سینه‌اش ضربه‌ای زدم. همان لحظه دستور تیراندازی داده شد و متوجه شدم که کاملاً در محاصره هستیم. در نهایت، همان‌جا اسیر شدم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما