یکشنبه 07 تير 1405 - Sun 28 Jun 2026
  • شوینده‌ها در آستانه گرانی دوباره؟

  • دستگاه‌های متولی به تکالیف خود در حوزه نان عمل نکرده‌اند

  • پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته قوه قضائیه؛ قوّه‌ی قضائیه جایگاهی کم‌نظیر و بلکه بی‌بدیل برای اصلاح روند امور و به حرکت درآوردن سایر بخش‌های نظام دارد

  • خداداد عزیزی پیش از حذف ایران / فیلم

  • حضور رهبر شهید انقلاب در جمع فرماندهان ارتش +فیلم

  • در کلاس عاشقی عباس غوغا میکند/ پناهی

  • قیمت دلار به تومان امروز یکشنبه 7 تیر

  • تبیین ائتلاف‌های جدید منطقه‌ای در واکنش به رژیم / هراس آمریکا از فروپاشی اقتصادی در صورت جنگ با ایران+ عکس

  • تساوی عجیب و پرگل الجزایر و اتریش

  • راهکار طلایی برای تقویت حافظه و تمرکز

  • زنگ خطر تب دنگی به صدا درآمد

  • قیمت طلا 18 عیار امروز یکشنبه7تیر

  • هدف از «متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان» چه بود؟

  • قیمت گوشت قرمز امروز 7 تیر

  • عملیات جست‌وجو و امدادرسانی در ونزوئلای / عکس

  • غواصی در عمق هشت متری بند امیر افغانستان / فیلم

  • رژه ۱۵ هزار وسپاسوار در رم / عکس

  • شیخ‌نشین‌ امارات دوباره در کمین ایران

  • امسال مقصد موکب‌داران عراقی اربعین تغییر کرد

  • باب‌المندب؛ فرصتی به سبک هرمز

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 390391
    تاریخ انتشار: 05/دي/1403 - 10:41

    ماجرای بی‌علاقگی شهید باقری به درس

    اشتهای سیری ناپذیرش به کتاب خواندن باعث شده بود که در خانه سه قفسه پر از کتاب داشته باشد. یک روز دیدم دارد دیوار را سوراخ می کند. می خواست یک طبقه دیگر به کمدش اضافه کند.

    ماجرای بی‌علاقگی شهید باقری به درس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حسن روحیه عجبیی داشت. از همان دوران ابتدایی به کتاب خواندن علاقه داشت و کتاب های زیادی می خواند. اما اصلا به درس خواندن علاقه نداشت؛ حتی یک بار مادرم به حدی عصبانی شد که کتاب های درسی اش را ریخت توی حیاط و می خواست نفت رویش بریزد و آتشش بزند؛ اما زمان که گذشت جدیت و پشت کار حسن خودش را نشان داد.

    وقتی می رفتیم جایی؛ اگر سر راه یک کتاب فروشی بود، می گفت: برویم یک نگاهی بیاندازیم. خودش چند کتاب می گرفت و چند تایی را هم برای من پیشنهاد می داد. وقتی می آمدیم بیرون می دیدیم تمام پول هایمان رفته برای کتاب می گفت: هر کس با من بیاید بیرون همین است. باید تمام پول هایش را بدهد کتاب بگیرد.


    وقتی در مسجد صدریه می خواستند یک کتاب خانه را بیاندازند، حسن شد مسئول کتابخانه. کارهای کتاب خانه مثل جمع کردن و نگهداری و نام نویسی را انجام می داد.

    اشتهای سیری ناپذیرش به کتاب خواندن باعث شده بود که در خانه سه قفسه پر از کتاب داشته باشد. یک روز دیدم دارد دیوار را سوراخ می کند. می خواست یک طبقه دیگر به کمدش اضافه کند. زمانی می آمد خانه، وقت برای تلف کردن نداشت. می دانست امروز چه کتاب هایی را باید مطالعه کند. می خواند و یادداشت برداری می کرد.

    کتاب‌های شخصیت های انقلابی را می خواند از شهید مطهری و شهید دستغیب گرفته تا کتاب های دکتر شریعتی و مهدی بازرگان. حتی کتاب های ادیان دیگر و فرق انحرافی مثل کمونیست ها و مجاهدین خلق. همین ها بود که وقتی وارد دانشگاه شد، همه گروه های سیاسی و التقاطی را می‌شناخت و با آنها کنار نمی آمد.

    بعد از ازدواج هم این عادت از سرش نیفتاد. تا جایی که مهریه خانمش هم کتاب بود. یک دوره کتاب وسائل الشیعه. اول از همه هم شروع کرد به خواندن کتاب النکاحش.

    هر وقت از خانه به منطقه می رفت، با خودش کتاب می برد. آخرین کتابی که خواند ارشاد شیخ مفید بود که در وقایع مربوط به اهل بیت (ع) است. وقتی شهید شد یکی از چیزهایی که به من دادند به عنوان وسایل شهید همین کتاب بود.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما