به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
حسن انسان اهل تفکری بود و هرچه را میدید و در جنگ رخ میداد. یادداشت میکرد. این کار را به هیچ عنوان و در هر حالتی تعطیل نمی کرد و حتی در اوج خستگی هم دست از آن برنمی داشت.
یک شب از منطقه عملیات ثامن الائمه (صلوات الله علیه) برمی گشتیم. هنوز منطقه برای عملیات آماده نشده بود و نیروها اقدامات لازم را برای آماده کردن منطقه عملیاتی انجام میدادند.
حسن نیز از صبح تا شب مشغول انجام هماهنگی های لازم در این زمینه بود. دیر وقت رسیدیم.
همه خسته بودیم. بچه ها رفتند تا استراحت کنند. من به طور اتفاقی بیدار بودم.
ساعت از ۱۲ گذشته بود. ناگهان متوجه شدم که کسی در اتاق محل کار اوست. دقت کردم، دیدم خود حسن است که پشت میز کارش نشسته و مشغول یادداشت کردن چیزهایی است.
تعجب کردم و پیش خودم گفتم: «عجب حوصله ای داره این حسن باقری، با این همه خستگی، هنوز نخوابیده و داره یادداشت میکنه.»
رفتم جلو و به او گفتم: مگه خسته نیستی؟ برو بگیر بخواب!
باید بعضی از مطالب رو بنویسم و خاطراتم را ثبت کنم.
چرا ما مثل شما نیستیم و نمیتونیم این طوری مجدانه توی کاری ثابت قدم بمونیم.
نه شما هم میتونین، فقط کافیه تصمیم بگیرین و تمرین کنین. هر کاری تمرین میخواد و در اون صورت، راحت میتونین همه چیز رو بنویسین.
اثر صحبت حسن طوری بود که از آن به بعد، من هم یادداشت کردن را آغاز کردم و در اصل، علاقه به یادداشت برداری را مدیون حسن باقری هستم.



