یکشنبه 25 مرداد 1405 - Sun 16 Aug 2026
  • ترامپ از حمله به کوبا عقب‌نشینی کرد!

  • محاصره دریایی علیه ملت ایران ۱۰۰ روزه شد

  • خسارات زلزلۀ ۷.۷ ریشتری در اندونزی /فیلم

  • ایران؛ روایت ایستادگی و سربلندی / عکس

  • حمله یمن به مواضع مزدوران عربستان در لحج و مأرب

  • اقیانوس در قاب برترین عکاسان جهان / عکس

  • سه خلبان ایرانی توسط قطر به اسارت درآمده‌اند

  • حمله برق‌آسای گاوغوک به یک سار / فیلم

  • واکنش کاپیتان استقلال به اختلافش بارضاییان

  • قیمت خودرو های داخلی امروز شنبه ۲۴ مرداد

  • مترو تهران تا چه زمانی رایگان است؟

  • واکنش روسیه به گزافه‌گویی ترامپ درباره تنگه‌هرمز

  • خاطرات رهبر شهید از همزیستی صمیمانه با مردم بلوچ

  • نقش ایران و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد

  • دو حمله هوایی شدید به شهرک دیرالزهرانی لبنان + فیلم

  • چرا ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با هم ادغام شدند؟

  • قیمت نفت امروز شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

  • دومین خرید گران پرسپولیس را بشناسید

  • بازی عجیب قلعه‌نویی و مهدی تاج

  • ایران و تاجیکستان پای قرارداد نفتی بلندمدت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388021
    تاریخ انتشار: 04/آذر/1403 - 10:46
    روحانی:

    خواب دیدم خاتمی را با بال چپم به آسمان می‌برم!

    سایت رسمی آقای روحانی رئیس‌جمهور اسبق، داستانی از خواب آقای روحانی در جریان نامزد شدنش برای انتخابات ریاست جمهور منتشر کرد.

     خواب دیدم خاتمی را با بال چپم به آسمان می‌برم!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از کیهان ،

    آقای روحانی در روایت خواب خود گفته است: «گرم خواب بودم. هنوز به سحر ساعتی مانده بود. خواب می‌دیدم: دو بال داشتم. آماده پرواز بودم. سیدی را دیدم؛ سیدمحمد خاتمی... محزون بود و در خود فرو رفته.

    خواستم سر صحبت را باز کنم تا او را از حزن بیرون آورم: بگذارید شما را ببرم به بالا، به آسمان! با بال چپم (هر دو دستم به بال بدل شده بود) آقای خاتمی را زیر بالم گرفتم و او را بردم به بالا، به آسمان! به باغی از گل‌های رنگارنگ و بسیار در افق. سید از حزن بیرون آمد. او را از آسمان به سرزمینی پر از گل بازگرداندم؛ سپس به سمت مسجدی روانه شدم.

    در ورودی مسجد ملخ‌های زیادی را دیدم؛ با بالم آن‌ها را راندم. پیرمردی به من گفت حیف نیست از این بال برای دور کردن ملخ‌ها استفاده می‌کنی! رهای‌شان کن! از خواب پریدم. سحر شده بود و هوا هنوز گرگ و میش بود. دقیق به یاد ندارم اما دی‌ماه ۱۳۹۱ بود».

    آقای روحانی پیشتر نیز در صفحات ۴۸ و ۴۹ کتاب خاطراتش ادعا کرده بود: «موقع اذان صبح از خانه خارج شدم و برای نماز صبح به سمت مسجد پشت خندق رفتم. وارد حیاط مسجد شدم و در کنار حوضی که در سمت چپ قرار داشت، نشستم و مشغول گرفتن وضو شدم. احساس کردم که حیاط یک مرتبه روشن شد، مثل اینکه نورافکنی به تابش درآمده باشد. در آن حال حس کردم نور از بالا می‌تابد، سرم را بلند کردم و یک شیء نورانی را که تقریباً مکعب مستطیل بود و حدود دو متر طول داشت و عرض و ارتفاع آن هم حدود یک متر بود، دیدم که از بالا به سمت داخل حیاط مسجد به آرامی در حال فرود آمدن است.

    احساس می‌کردم افرادی داخل این هودج نورانی نشسته‌اند، ولی چیزی جز تلألو نور نمی‌دیدم. بعد دیدم آن شیء نورانی در شمال شرق حیاط مسجد فرود آمد. آنگاه پس از چند دقیقه توقف، بلند شد و به حرکت درآمد. در هنگام برخاستن هودج، علی‌رغم اینکه برای نماز صبح می‌خواستم داخل مسجد بروم،

    بی‌اختیار دنبال آن به راه افتادم. دیدم پس از عبور از تکیۀ مسجد پشت خندق به تکیۀ بعدی، یعنی تکیۀ «بیرون دژ» رفت و در وسط آن تکیه فرود آمد. فاصلۀ این دو تکیه شاید حدود دویست متر بود. پس از آن هودج دوباره بلند شد و در فضا به راه خود ادامه داد و من هم در کوچه آن را می‌دیدم. هودج به سمت شرق حرکت کرد و بعد از چند دقیقه از نظرم غایب شد. احساس عجیبی به من دست داده بود و از خود بی‌خود شده بودم، احساس یک شعف بی‌نظیر معنوی توأم با کمی ترس و وحشت داشتم».

    نظرات بینندگان
    نظرات شما