چهارشنبه 03 تير 1405 - Wed 24 Jun 2026
  • اسرائیل از حمله هوایی به لبنان خبر داد

  • پایان دادگاه نتانیاهو بعد از ۹۸ جلسه

  • پول‌های آزادشده ایران کجا خرج می‌شود؟

  • اعلام زمان از سرگیری مذاکرات فنی اسلام‌آباد

  • برنامه بازی‌های روز پانزدهم جام جهانی ۲۰۲۶

  • توقف کامل پروازها در فرودگاه مهرآباد ۱۲ و ۱۵ تیر

  • پیام تسلیت رئیس قوه قضاییه به محمدباقر ذوالقدر

  • هیچ نشستی با گروسی برگزار نشده است

  • افشای مشخصات وطن‌فروش‌ها به صورت آنلاین +عکس

  • ترامپ فینال جام جهانی را خراب می‌کند

  • «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»+ عکس

  • پیام سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه به خانواده شهید ماکان نصیری

  • قالیباف: ایران نشان داد دوران تحمیل اراده بر ملتهای مستقل گذشته است

  • عصبانیت ترامپ از عدم کاهش قیمت بنزین در آمریکا

  • عصبانیت ترامپ از عدم کاهش قیمت بنزین در آمریکا

  • فرماندهی سایبری: اختلال برخی بانک‌ها ناشی از حمله هدفمند بود

  • ادای احترام پوتین به آرامگاه سرباز گمنام / فیلم

  • تکذیب ادعای جنجالی شهباز شریف درباره مذاکرات

  • وضعیت تردد در تنگه هرمز به چه صورت است؟

  • حذف اولین تیم آسیایی از جام جهانی+ فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 38770
    تاریخ انتشار: 19/مهر/1395 - 09:31
    شهید فولادی

    شهید فولادی و حل مشکل مردم

    شهید فولادی هزار و پانصد تومان به من داد و گفت: «این پول را به صاحب گوسفند بده تا این بنده خدا را آزاد کند.»من گفتم: بگویم آقای بخشدار داده؟ گفت: «نه! اگر بخواهید بگوئید بی‌حسنه‌ام کرده‌اید.»

    شهید فولادی و حل مشکل مردم

    در خاطره ای درباره شهید ناصر فولادی آمده است:
    یک روز به اتفاق ایشان از جاده‌ای عبور می کردیم. متوجه شدیم که یک ماشین به گوسفندی زده است. من متوجه شدم که راننده ماشین و صاحب گوسفند با هم درگیر هستند. صاحب گوسفند می‌گفت: «قیمت گوسفند دو هزار تومان است.»

    و راننده با گریه و زاری می‌گفت: «به خدا قسم هیچی ندارم که بدهم.»
    آقای «فولادی» از آن‌ها سوال کرد که جریان چه بوده است صاحب گوسفند گفت: «آقاً من همین چند گوسفند را دارم، هیچی ندارم.»
    راننده نیز به سخن درآمد و گفت: «من راننده روزمزدی هستم و با روزی پنجاه تومان کار می‌کنم.»

    ما سورا ماشین شدیم. شهید بزرگوار ماشین را آن طرف‌تر خاموش کرد و به من گفت: «پانصد توام به من قرض بدهید.»
    گفتم: چشم.
    بعد خودش هزار و پانصد تومان به من داد و گفت: «این پول را به صاحب گوسفند بده تا این بنده خدا را آزاد کند.»

    من گفتم: بگویم آقای بخشدار داده؟
    گفت: «نه! اگر بخواهید بگوئید بی‌حسنه‌ام کرده‌اید.»

    همیشه بمان، ص 71
    منبع: تسنیم

    منبع : تسنیم

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما