دوشنبه 15 تير 1405 - Mon 06 Jul 2026
  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • مبلغ اعتبار و آخرین جزئیات کالابرگ تیر ۱۴۰۵

  • دیپلماسی تهاجمی

  • اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب و خانواده ایشان با حضور گسترده مردم، فرزندان امام شهید و مسئولان کشوری و لشکری +عکس و فیلم

  • تمام خطوط اتوبوس تندرو تهران فعال هستند

  • باد کلاه پاپ لئو چهاردهم را به دریا برد / فیلم

  • تمساح لاشه پلیکان را تکه‌تکه کرد / فیلم

  • شلیک موشک‌ کروز راهبردی توسط کره شمالی

  • قیمت محصولات سایپا امروز یکشنبه 14 تیر

  • قیمت لحظه ای دلار امروز یکشنبه 14 تیر

  • افزایش سهمیه بنزین برای برخی استان ها

  • طرفداری رئیس فیفا از یک تیم لو رفت

  • عطوان: این تشییع نماد یک کشور پیروز است

  • فرمانده جدید نیروی دریایی سپاه معرفی شد

  • فیلم/ همخوانی دعای وحدت در مصلی تهران

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • واکنش اسکوچیچ به مذاکره با پرسپولیس

  • دستگیری ۶ نفر از عناصر مرتبط با شبکه‌های معاند و ضد انقلاب

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 384704
    تاریخ انتشار: 28/مهر/1403 - 10:23

    مسلسل را با تفنگ آبپاش اشتباه گرفته!

    عاشق عکاسی بود و نمی‌توانست از خیر عکس گرفتن با دوشکای ارتش بگذرد؛ اما سربازی که آن جا بود اجازه نمی‌داد پشت این مسلسل بنشیند.

     مسلسل را با تفنگ آبپاش اشتباه گرفته!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    مهدی دادخدایی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «عشق عکاسی بودم. اصلاً یک چشمی نگاه کردن به لنز دوربین حال عجیبی به من می‌داد.
    دوربین آنالوگ بود. فیلم هم توی جبهه به بدبختی پیدا می‌شد. وقتی فیلم عکاسی تمام می‌شد، آن وقت باید صبر می‌کردیم تا بیاییم مرخصی، فیلم را بدهیم به عکاسی، چند روز بعد ظاهر کند و پس بدهد. حالا از یک حلقه بیست و چهارتایی فیلم، چند تا عکس درست و حسابی در می آمد معلوم نبود.
    من دوربین ۱۱۰ ساده‌ام را با خودم برده بودم جزیره مجنون. آن جا یک دوشیکا دیدم که مال ارتش بود.
    هوس کردم روی صندلی‌اش بنشینم و عکس بیندازم. دوربین را به رفیقم دادم: «من می‌رم می‌شینم روی صندلی دوشیکا، تو عکس بگیر.»+ «باشه، برو.»به طرف دوشیکا رفتم. از دور برای سرباز ارتش دست بالا بردم و روی سینه‌ام گذاشتم.ـ «سلام. برادر! اجازه هست یه لحظه روی صندلی دوشیکا بشینم تا این رفیقمون یه عکس از ما بندازه؟»+ «نه، نمی‌شه.»ـ «حالا یه لحظه.»+ «نه پسر! مگه بچه‌بازیه؟ اینجا ارتشه. ارتش می‌دونی یعنی چی؟ یعنی قانون، یعنی نظم. اینم که می‌بینی دوشیکاست، نه تفنگ آب پاش.»هم بهم برخورده بود، هم می‌دانستم که حق با سرباز است و اجازه این کار را ندارد. با این حال نمی‌توانستم از عکس گرفتن روی صندلی دوشیکا دست بردارم؛ بالاخره باید به دوستانم نشان می‌دادم که در جبهه با دوشیکا هم کار کرده‌ام.
    آن قدر اصرار کردم تا دل سرباز نرم شد. + «عکست رو بنداز و برو پی کارت. فقط زود.» همین که روی صندلی نشستم، به سرعت چرخید؛ لوله دوشیکا رو به رفیقم قرار گرفت. پاگذاشت به فرار. از توی لنز دوربین دیده بود که لوله جلوی پیشانی‌اش قرار گرفته. می‌دوید و من هم دور خودم می‌چرخیدم.
    سرباز عصبانی شد: «بیا پایین بچه! گفتم که مال این حرفا نیستی. چرخ و فلک بازی می‌کنی ؟»نمی‌دانستم باید چه کار بکنم. سرباز گفت: «پاهات رو بیار بالا!»جفت پاهایم را بالا آوردم. دوشیکا ثابت شد. فهمیدم که پایم را روی پدال حرکت گذاشته بودم. پیاده شدم و دست از پا درازتر برگشتم. حسرت عکس روی دوشیکا هم به دلم ماند.»دوشیکا یا دوشکا نوعی مسلسل است که با فشار غیر مستقیم گاز باروت مسلح می‌شود و می‌توان آن را روی ماشین‌آلات یا تانک هم نصب و استفاده کرد.

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما